تبليغاتX
کاملترین وبلاگ هوانوردی ایران
 
 

راکت انداز 122 میلیمتری 40 لول  9k51 با نام گذاری ناتو با نام BM-21 گراد ( این سلاح را کاتیوشا نیز

 می نامند ) یک راکت زمین به زمین غیر هدایت شونده پر آوازه و مشهور ساخت روسیه است. این سلاح

 کارامد که برای اولین بار در سال 1964 عملیاتی شده است امروزه به طور گسترده در بیش از 50 کشور

 جهان استفاده و همچنان تولید می شود. این سلاح با عملکرد خوب خود باعث توسعه نمونه های مشابه خود در

 سراسر جهان شد. کاتیوشا را باید سلاحی مشابه توپ ولی با حجم آتش بسیار ، قدرت تخریب چند برابر ولی با

 برد کمتر و دقت آتش کمتر دانست. کاتیوشا و سلاح های مشابه آن تعریف جدیدی از پشتیبانی نیروهای زمینی

 در کنار توپخانه ارائه دادند.

 

 

                     آرایش راکت انداز های کاتیوشا نیروی زمینی ارتش در مانور پیروان ولایت

 

لانچر راکت انداز این سلاح بر روی یک دستگاه خودروی دو محوره 6×6  Ural-375D سوار می باشد و

برای همین دارای تحرک بسیاری در هنگام جنگ می باشد. این سلاح را تنها می توان در هنگامی که کامیون

ایستاده است شلیک کرد و کابین راننده دارای صفحات محافظ برای محافظت در مقابل آتش خروجی راکت می

 باشد. در صورت لزوم برای حفظ تعادل خودرو می توان از دو جک تثبیت کننده در هنگام آتش استفاده کرد.

 سرعت حرکت کامیون در جاده حدود 75 کیلومتر در ساعت است. راکت برای روشن شدن خرج پروازش

 نیاز به یک مولد برق دارد ، از این رو خودروی حامل دارای یک مولد برق است که با سیم به لانچر راکت ها

 وصل می شود و می تواند در عرض6 ثانیه تمامی راکت ها را روشن کرده و در عرض 5 دقیقه دوباره

 شارژ شود. این مولد برق می تواند تمامی راکت ها را یکجا روشن کند یا با فاصله 5/. ثانیه راکت ها را یکی

 پس از دیگری روشن و شلیک کند. خدمه این سیستم 5 نفر می باشد و می توانند پس از شلیک در عرض 8

دقیقه دوباره لانچر را بارگیری و آماده شلیک کنند. راکت ها دارای بالچه های تاشو هستند که پس از شلیک و

 خارج شدن از لوله باز می شوند و باعث تثبیت حرکت راکت می شوند.

 

              

                          راکت انداز ۱۲۲ میلیمتری نمونه ساخته شده در چین

 

برد این سلاح در مدل های مختلف ساخت کشورهای مختلف و با راکت های مختلف ، فرق می کند. مدل

استاندارد ساخت روسیه ، می تواند اهدافی از 375 متری تا 16 کیلومتری هدف قرار دهد. برخی نمونه های

 دیگر این سلاح می توانند اهدافی تا 36 کیلومتری را نیز مورد هدف قرار دهند. گرچه می توان این راکت ها

 را به صورت مستقیم به سمت هدف شلیک کرد ولی به طور معمول آن ها را به صورت بالستیک (منحنی)

 شلیک می کنند. لانچر پرتاب که 9p132 نام دارد می تواند 40 راکت خود را در عرض 20 ثانیه شلیک

کند. لانچر قابلیت حرکت در پشت شاسی را دارد و می تواند در چپ تا 102 درجه ، راست 72 درجه و تا

55 درجه بالا یا پایین حرکت کند. همچنین راکت ها قادرند انواع سرجنگی های انفجاری ، خوشه ای ،

ضدتانک و حتی شیمیایی را با خود حمل کنند.

بعد ها راکت انداز های مختلفی بر اساس طرح BM-21 ساخته شدند که دارای کالیبر بزرگتر و سرجنگی های

 قوی تر بودند.

 

     

                            شلیک کاتیوشا در خط مقدم نبرد حق علیه باطل

 

نظامیان کشورمان نیز در زمان جنگ با عراق طعم تلخ این سلاح را که به طور گسترده توسط ارتش عراق به

 کار می رفت را چشیدند. البته از همان ابتدای جنگ با به غنیمت گرفتن تعداد زیادی از این سلاح و سلاح های

 خریده شده قبلی ، نیروهای ما نیز کم و بیش از این سلاح استفاده می کردند. با پایان جنگ تحمیلی متخصصان

 صنایع دفاعی کشورمان نیز دست به توسعه نمونه بومی این سلاح زدند. امروزه تمامی اجزای کاتیوشا از

 لانچر پرتاب گرفته تا راکت به روش مهندسی معکوس در ایران تولید می شود. طی چند سال گذشته وزارت

دفاع نمونه های دور برد تر و و قدرتمندتر این سلاح را توسعه داد که با نام فجر شناخنه می شود. راکت انداز

 فجر3 با لانچر دوازده لول و برد 40 کیلومتر و فجر5 با لانچر 4 لول و برد 70 کیلومتر ، از جمله سلاح

 هایی هستند که بر پایه کاتیوشا در ایران توسعه پیدا کرده و ساخته شده اند.

 

        

                                       رژه راکت انداز های کاتیوشا در روز ارتش

 

              

                          راکت انداز ۱۲۲ میلیمتری نمونه ساخته شده در لهستان

 

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:29  توسط امید  | 

اریش هارتمن،  خلبان تکخال جنگ جهانی دوم                       


جنگ جهانی دوم اگر چه یک تراژدی انسانی بود، اما همین جنگ خونین راه را برای وجود آمدن پیشرفت های بسیار در علوم هواپیمایی هموار ساخت. در دوران جنگ، هر روز مردم شاهد عبور صدها هواپیما از آسمان شهر و کشورشان بودند و حتی گاه پیش می آمد که درگیری ها بر فراز شهر ها صورت می گرفت. اما راستی که این هواپیماها نبودند که با هم درگیر می شدند، بلکه در داخل این هواپیماها خلبانانی قرار گرفته بودند که همگی، امیدهای کشورشان بودند که به جنگ با یکدیگر رفته بودند. یکی از این خلبانان، اریش هارتمن خلبان نیروی هوایی آلمان یا لوفت وافه بود که با پیروزی های شگفت انگیز و زیادی که به دست آورد، به قهرمان قهرمانان هوایی در طول تاریخ هوانوردی مشهور شد. این خلبان که در زمان جنگ هنوز 25 سال هم نداشت، کابوس خلبانان روسی بود و هواپیماهای روسی فراوانی را در دوران خدمتش سرنگون ساخت. در زیر، با هم تاریخچه کوتاهی از زندگی این خلبان را می خوانیم:


اریش هارتمن در اکتبر 1940 و در حالی که فقط هجده سال داشت، به نیروی هوایی آلمان ملحق شد و در مارس 1941 وارد مدرسه خلبانی شده و در اکتبر 1942، در زمانی که شاید جنگ جهانی دوم به اواسط خود نزدیک می شد، به عنوان خلبان جنگنده شکاری در سن بیست سالگی فارغ التحصیل شد. در آن زمان، نیروی هوایی آلمان و دیگر کشورهای درگیر، نیاز شدید به نیروی انسانی خصوصاً خلبان های ماهر و حرفه ای داشتند و همین علت باعث می شد که خلبانان بسیار جوان بلافاصله پس از اتمام دوره خلبانی به سرعت به خطوط مقدم جنگ فرستاده شوند، و هارتمن هم از این قاعده مستثنی نبود. او پس از به پایان رساندن تحصیل، به سرعت به فایتر وینگ 52 که مجهز به هواپیماهای مسراشمیت Me-109 بودند برای خدمت فرستاده شد. هارتمن تا آخرین روز جنگ در این اسکادران ماندگار شد و در بیش از 1400 سورتی پرواز عملیاتی موفق شد تعداد 352 فروند از هواپیماهای دشمن را سرنگون کند که خواب چنین تعداد پیروزی را هیچ خلبانی حتی در خواب هم نمی دید. بدین گونه هارتمن، موفق ترین خلبان در طول تاریخ شد که تا کنون در پروازهای عملیاتی شرکت کرده است.


هواپیمای مسراشمیت Bf-109، هواپیمایی که هارتمن با آن پرواز می کرد


وقتی که هارتمن وارد اسکادران عملیاتی خود شد، رهبر اسکادران یعنی خلبان راسمن که تا آن زمان موفق شده بود سیزده فروند هواپیمای دشمن را ساقط کند به خلبانان مطلب مهمی را اعلام کرد: «روی زمین، همه ما بر اساس قوانین نظامی با هم رفتار می کنیم و با ما رفتار می شود، اما در آسمان تنها چیزی که مهم است تعداد هواپیماهایی است که سرنگون کرده اید. نه مقام، نه درجه و نه عناوین و القابی که اینجا می بینید در آسمان ارزشی ندارد. کسی که بیشترین هواپیماهای دشمن را ساقط کرده است، لیدر و رهبر گروه های پروازی می شود، بدون توجه به درجه ای که دارد، حتی اگر یک ستوان تازه کار باشد.» گفته راسمن کاملاً واضح و صریح بود و به خوبی در خلبانان اثر کرد. در مدتی کم پس از ساماندهی گروه، هارتمن به عنوان وینگ من یا هواپیمای همراه راسمن برگزیده شد.

 

آغازی ناامید کننده برای هارتمن

اولین ماموریتی که هارتمن انجام داد، به همه چیز شبیه بود غیر از یک نبرد هوایی. نخستین نبرد وی در 14 اکتبر 1942 اتفاق افتاد. در این پرواز او و لیدر راسمن به یک ماموریت گشت هوایی رفته بودند که ناگهان از سوی کنترل زمینی پیغامی مبنی بر حمله هواپیماهای روسی به تجهیزات زمینی آلمانی به هواپیماهای هارتمن و راسمن مخابره شد. دو خلبان فوراً مسیر خود را به سمت جنگنده های روسی تغییر دادند و کمی بعد در آسمان میزبانان خود را مشاهده کردند و بلافاصله درگیری شروع شد. هارتمن گاز موتور را به حداکثر ممکن رساند و از لیدر گروه جلو زد. با نزدیک شدن به یکی از هواپیماهای روسی از فاصله سیصد متری- در حالی که فاصله معمول برای شلیک حدود صد متر بود- آتش گشود. او تمامی گلوله های خود را در یک شلیک طولانی مصرف کرد در حالی که حتی یکی از گلوله ها هم به هواپیمای روسی برخورد نکرد. خلبانان روسی که فهمیده بودند که هارتمن دیگر گلوله ای برای شلیک ندارد، همگی به او حمله ور شدند. همین می توانست خاتمه دوران کوتاه خلبانی هارتمن باشد، اما او تصمیم گرفت که عمر خود را اینگونه پایان ندهد و به همین دلیل به زودی هواپیمای خود را در میان ابرها مخفی کرد. مدت کوتاهی که گذشت، راسمن دوباره هارتمن را از رادیو فرخواند و به او دستور داد که دوباره به فرمیشن ملحق شود. همین که هارتمن از میان ابر ها راهی به بیرون پیدا کرد، در مقابل خود هواپیمایی را دید که با سرعت سرسام آور در حال نزدیک شدن به او بود. هارتمن تصور کرد که آن هواپیما یک جنگنده روسی است، در نتیجه شروع به انجام مانورهای شدید کرد تا از دست او بگریزد. اما در حقیقت در هواپیمایی که به سمت او می آمد کسی جز فرمانده راسمن قرار نگرفته بود! سرانجام هارتمن پس از پیدا کردن مسیر خود به سمت پایگاه، شروع به بازگشت کرد. اما هواپیمای هارتمن در نزدیکی پایگاه دیگر سوختی برای ادامه پرواز نداشت و هارتمن مجبور شد در زمین های اطراف فرود اجباری انجام دهد. هارتمن با خوش شانسی در کنار نیروهای آلمانی فرود آمده بود و سرانجام به پایگاه بازگردانده شد. در نخستین ماموریت، هارتمن مرتکب اشتباهات فراوانی شد. آرایش پروازی را به هم ریخت، جلوتر از لیدر گروه پرواز کرد، تمام مهماتش را بدون موفقیتی مصرف کرد و آسیب های سنگینی به هواپیمایش وارد ساخت. مجازات او سه روز کارگری با مکانیک های پایگاه در زمستان های سرد غرب روسیه بود.


نمای جانبی جنگنده مسراشمیت Bf-109G-6


نخستین پیروزی هوایی هارتمن

سه هفته بعد در پنجم نوامبر 1942 او در یک آرایش پروازی به همراه سه جنگنده دیگر از پایگاه برخاست. بعد از پانزده دقیقه، خبر از نزدیک شدن 28 فروند هواپیمای روسی رسید که متشکل از 18 فروند IL-2 ستارموویک و 10 فروند جنگنده اسکورت بود. علی رغم برتری تعداد جنگنده های روسی، هواپیماهای آلمانی تصمیم گرفتند به ستارموویک ها حمله کنند. هارتمن IL-2 سمت چپ گروه پروازی را به عنوان هدف انتخاب کرد و از فاصله صد متری به روی ستارموویک روسی آتش گشود. گلوله های او اینبار به هواپیمای دشمن اصابت کردند، اما به ستارموویک که از لحاظ مقاومت بدنه و زره پوشی مشهور بود آسیبی نرساند. ناگهان هارتمن توصیه یکی از فرماندهان را به یاد آورد؛ به سرعت ارتفاع خود را کم کرد، تا جایی که هواپیمای IL-2 به طور کامل بالای سر او قرار گرفت. به طور نگهانی دماغه هواپیمایش را بالا داد و از زیر اگزوز سمت راست موتور ستارموویک را هدف قرار داد. همین که گلوله ها به اگزوز موتور برخورد کردند، دود سیاه رنگ غلیظی از هواپیمای روسی بلند شد. ستاموویک روسی مسیر خود را بلافاصله به سمت شرق و به سمت پایگاه خودی تغییر داد و هارتمن هم او را تعقیب کرد. ناگهان هواپیمای IL-2 درست در مقابل هواپیمای هارتمن منفجر شد و قطعات آن به موتور هواپیمای هارتمن برخورد کرد که باعث آتش گرفتن موتور جنگنده اش شد. هارتمن بار دیگر مجبور به فرود اضطراری شد، اما باز آنقدر خوش شانس بود که در منطقه تحت سلطه نیروهای آلمان نازی فرود آمده بود. این نخستین موفقیت از 352 پیروزی هوایی و نخستین هواپیمای IL-2 از کل 61 فروند ستارموویکی بود که هارتمن سرنگون ساخت.

 

فهرستی شگفت انگیز از پیروزی های هوایی هارتمن

1- در شش ماه اول سال 1943، 17 پیروزی هوایی

2- در جولای 1943، 23 پیروزی هوایی، 7 پیروزی در یک روز-7 جولای 1943

3- در آگوست 1943، 48 پیروزی هوایی، دوباره 7 پیروزی در یک روز-7 آگوست 1943

4- در سپتامبر 1943، 25 پیروزی هوایی، رسیدن تعداد کل پیروزی ها به 100 پیروزی

5- در اکتبر 1943، 32 پیروزی هوایی

6- در دوم مارس 1944، 10 پیروزی هوایی تنها در یک روز

7- سرنگون کردن حداقل 5 فروند هواپیمای P-51 موستانگ در 1944 و ...


در همان زمان که نیروی زمینی آلمان به شدت تحت فشار نیروهای متفقین بود، هارتمن و خلبان های گروه او هر روز دسته ی جدیدی از هواپیماهای دشمن را شکار می کردند. این مسئله تا جایی ادامه یافت که حتی روس ها برای سر او جایزه هم تعیین کرده بودند. شهرت هارتمن به جایی رسید که نیروهای روسی او را هیولای سیاه نامیدند و بهترین خلبان هایشان را برای شکار هواپیماهای هارتمن و کشتن او فرستادند. شیوه نبرد هارتمن در بیش از هزار و چهارصد ماموریت پروازی در چهار مرحله خلاصه شده بود: شناسایی هدف، تصمیم گیری برای درگیری،  حمله و فرار از محدوده خطر. هارتمن از زمان نخستین ماموریتش عادت گرفته بود که تا هواپیمای دشمن تمام شیشه جلوی هواپیمایش را نپوشاند به او حمله ور نشود. او با روش نزدیک شدن بیش از حد به هواپیمای دشمن برخورد هر کدام از گلوله های خود را به جنگنده های دشمن تضمین می کرد. علی رغم فهرست طولانی پیروزی های وی، هارتمن در بسیاری از مواقع هم که موقعیت فراهم بود به هواپیماهای دشمن حمله نکرد، چرا که می گفت که جنگ ادامه می یابد اما زندگی او ممکن است در اثر یک ریسک به پایان برسد. بنابراین او هیچ گاه در هدف گیری های خود خطر نمی کرد. هارتمن دید وسیع و واکنش های سریعی نسبت به هواپیماهای دشمن داشت. در همین حال، همیشه ویژگی های تهاجمی و خونسردی خود را در نبرد ها حفظ می کرد. هارتمن در حدود چهارده بار فرود اضطراری انجام داد، اما در هیچ یک از این فرود ها نه آسیبی به وی رسید نه توسط نیروهای دشمن دستگیر شد. حتی در مورد او می گویند که یک بار به همراه دو مکانیک در کابین یک نفره هواپیمای Me-109 از پایگاهی که دقایقی بعد به دست نیروهای روس می افتاد تیک آف کرد.


هارتمن در سمت راست به همراه خلبانان گروهش


هارتمن به دریافت درجه های زیادی که لیاقت آن ها را نیز داشت نائل آمد و حتی درجه ی کاپیتانی که درجه بسیار مشکلی برای بدست آوردن بود را نیز دریافت کرد. او حتی نشان «صلیب شوالیه» را که بالاترین درجه نظامی آلمان بعد از هیلتر بود را نیز دریافت کرد، نشانی که از سال 1939 تنها بیست و هفت نفر از ارتش عظیم آلمان موفق به دریافت آن شده بودند. او به عنوان قهرمان جنگ جهانی هم نشان افتخاری دریافت کرد که فقط دوازده نفر از جمله هانس یولریچ رودل، خلبان بمب افکن استوکا دایور که بیش از پانصد تانک روسی را نابود کرده بود آن نشان را دریافت کردند. در اواخر جنگ جهانی دوم، هارتمن به شاهکار آلمانی ها، یعنی هواپیمای مسراشمیت Me-262، نخستین جنگنده جت جهان هم پرواز کرد، اما دوباره با Me-109 به خدمت ادامه داد. آخرین پایگاه هوایی او در چک اسلواکی و آخرین پیروزی وی ساقط کردن یک هواپیمای شکاری روسی بود. وقتی که جنگ پایان یافت، هارتمن در حالی که فقط 23 سال سن داشت به وسیله نیروهای روسی دستگیر شد و ده سال را در زندان های روسیه گذراند. در سال 1955، او به وطنش و به نزد همسرش بازگشت و به نیروی هوایی آلمان غربی پیوست. هارتمن همیشه می گفت که بیشتر از 1400 مأموریتی که انجام داده است، به این افتخار می کند که هیچ گاه حتی یک وینگ من یا هواپیمای همراه خود را از دست نداده است. این خلبان پر افتخار، در سال 1995 با کوله باری از تجربه و یاد سال ها نبرد و جنگ برای کشورش در 73 سالگی در گذشت.

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:21  توسط امید  | 

بمب افکن اتمی مافوق صوت هاستلر                                 


اولین بمب افکن مافوق صوت جهان، همان بمب افکن B-58 ملقب به هاستلر می باشد که اولین بار در سال 1954 برای نیروی هوایی آمریکا سفارش داده شد. از ابتدای عمر عملیاتی این هواپیما، هاستلر رکوردهای جدیدی را از خود برجای گذاشت که ممکن است دیگر هیچ گاه این رکوردها به وسیله هواپیمای بمب افکن نظامی دیگری شکسته نشود.


هواپیمای بمب افکن B-58 در نمایی از روبرو


بی 58 هواپیمایی بی نظیر در کلاس و حد و اندازه های خود است که می تواند با بیش از دو برابر سرعت صوت پرواز کرده، هدف ها را از ارتفاع 20 کیلومتری شناسایی کرده و از دیده شدن توسط رادار با پرواز کردن در ارتفاع پایین 200 متر با سرعت بالای صوت، خودداری کند. در ارتفاعات، این هواپیما همانطوری که گفته شد می تواند بسیار بالاتر از این سرعت ها به کروز و گشت زنی بپردازد که هیچ بمب افکن دیگری در جهان قادر به انجام این کار نیست. این بمب افکن با چهار موتور، دقیقاً از همان موتورهای به کار رفته در هواپیمای اف-4 فانتوم، یعنی موتورهای توربوجت GE J-79 که هریک کششی معادل 15.000 پوند در حالت پس سوز دارند، بهره می برد.


بمب افکن بازنشسته B-58 در حال برخاست


هاستلر می تواند فاصله 7.000 کیلومتری را بدون سوخت گیری مجدد طی نماید که رقم بسیار خوبی برای یک بمب افکن در این کلاس است. با انجام سوخت گیری هوا به هوا، این بمب افکن به یک بمب افکن میان قاره ای تبدیل می شود که قادر است به طور نامحدود به هر منطقه از جهان پرواز کند. سیستم های بمب افکنی این هواپیما، حدود 10 برابر دقیق تر از نمونه های قبلی خود است در حالی که حدود دو سوم فضای آن ها را اشغال کرده و وزنی تنها نصف آن ها دارد.


بمب افکن B-58 هاستلر با یک مخزن سوخت اضافه در حال پرواز


ساختار بدنی این هواپیما با استفاده از بدنه لانه زنبوری و توخالی و همچنین طراحی مثلثی شکل، آن را برای پرواز در سرعت های مافوق صوت بسیار مناسب می سازد. این هواپیما ساخت شرکت کانویر است که بعدها به جنرال داینامیکز تغییر نام داد. هاستلر از معدود هواپیماهای آمریکایی است که از بال های دلتا شکل بهره می جوید در حالی که این نوع طراحی به وفور در جنگنده های اروپایی یافت می شود. این بمب افکن، اولین هواپیمای مافوق صوت جهان است که موتور های آن در خارج از بدنه و در زیر بال ها نصب گشته اند. طول این هواپیما، حدود 30 متر و طول دو سر بال های آن حدود 17 متر می باشد که ابعادی نسبتاً متوسط است.


این بمب افکن چندان هم کوچک نیست، اندازه هواپیما را با اندازه خدمه مقایسه نمایید


هاستلر دارای سه خدمه در کاکپیت های جداگانه است که به ترتیب از جلو به عقب خلبان، افسر تسلیحات نظامی و ناوبر یا مهندس پرواز می باشد. این هواپیما می تواند با حداکثر وزنی معادل 76 تن از زمین تیک آف یا برخاست نماید. مهمترین ویژگی این بمب افکن توانایی حمل سلاح اتمی می باشد که قادر است در زیر بدنه و همچنین در زیر بال ها بمب های اتمی را حمل و در بمباران به کار گیرد. سرانجام به دلیل هزینه های بالای نگهداری و از دست دادن امکان حمل تسلیحات بیشتر در مقابل سرعت در سال های 1960، به تدریج تلاش ها در جهت هرچه کمرنگ تر ساختن نقش این بمب افکن افسانه ای به عمل آمده وسرانجام پس از تولید 116 فروند از این هواپیما، هاستلر در ژانویه 1970 پس از 20 سال خدمت بازنشسته گردید و بمب افکن جدید تر F-111 که یک بمب افکن نسبتاً سبک وزن و یک جنگنده تهاجمی نیز است، جایگزین هاستلر شد.

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:17  توسط امید  | 

X-29 و بال های رو به جلو، انقلابی در طراحی بال                                

  می گویند که در قرن بیست و یکم، هیچ گاه نباید گفت «غیر ممکن است». در این دنیای تکنولوژی و علم و صنعت که هر روز اختراعی جدید به ثبت می رسد و «غیر ممکنی» به ممکن تبدیل می گردد، باید انتظار هر نوآوری جدیدی را داشت. در صنعت هوا فضا، این نوآوری این بار، X-29 است.


هواپیمای X-29 طرح نامعمول بال رو به جلو


X-29 شبیه به هواپیمایی است که تقریباً به عقب پرواز می کند. اما اشتباه نکنید! چنین نیست. این هواپیما، از بال های رو به جلو بهره می جوید. اندیشه هواپیماهایی با بال های رو به جلو، از سال های جنگ جهانی دوم در ذهن طراحان هواپیمایی نقش بسته بود، اما محدودیت های سازه ای اجازه ساخت چنین هواپیمایی را نمی داد. بال های چنین هواپیمایی می بایست به اندازه کافی قدرتمند باشند که نیروی عظیم ناشی از جلوگرایی و مقاومت بال ها در برابر هوا را با آن سرعت، خنثی کنند. حتی آلمانی ها، هواپیمایی با بال های رو به جلو با نام Ju-287 طراحی کردند که در آن زمان به دلیل عدم وجود مواد کامپوزیتی و فناوری لازم برای به کارگیری آن ها در چنین هواپیمایی، این طرح شکست خورد. اما این طرح جالب، تا سال ها به فراموشی سپرده شد. در در اویل دهه 80، محققان مرکز هوافضایی شرکت ناسا، به تدریج حیاتی دوباره به این تفکر بخشیده و هواپیمایی را با نام X-29 متولد ساختند.


شکل 1- عبور بهتر هوا به شکل همگرا از روی بال ها


هواپیمای X-29 یک هواپیما مانند تمام هواپیماهای نسل چهارم بود و شباهت های فراوانی میان این هواپیما و هواپیما های معمولی دیگر دیده می شد، اما آنچه که این هواپیما را از دیگر هواپیما ها متمایز می کرد، طراح خاص بال های رو به جلوی آن بود. طرح بال رو به جلو با ترکیب بالچه هایی در جلو یا همان کانارد ها، وسیله ای بود که بنا بر انتظار محققان ناسا، می بایست قدرتی خاص در انجام مانور در سرعت های بالا و اکثراً مافوق صوت، برای هواپیما به ارمغان آورد. از هواپیمای X-29، تنها دو فروند با نام های شماره یک و شماره دو توسط شرکت گرومن ساخته شد. هواپیمای شماره یک، نخستین پروازش را در 14 دسامبر 1984 و هواپیمای شماره 2، نخستین پروازش را در 23 می 1989 انجام داد.


 

هواپیمای X-29 شماره دو در زاویه حمله بسیار بالا


حال ببینیم رمز مانورپذیری بالای این جنگنده در چه بود: اگر به شکل 1 نگاه کنید، می بینید که در هواپیماهای معمولی، هوا پس از رد شدن از روی بال ها تمایل به واگرایی دارد، یعنی در قسمت پشت هواپیما به راحتی پخش می شود. در حالی که در هواپیمای X-29 عکس قضیه صادق است و هوا تمایل به رفتن به سمت ریشه بال دارد. این ویژگی باعث می شود که در مواقعی که هواپیما در حال اوجگیری با زاویه زیاد حمله است، جریان هوا روی بال کاهش آن چنانی نیافته و در نتیجه شهپر ها و دیگر اجزای کنترلی کار خود را به خوبی انجام دهند. اصلی ترین قسمتی که در X-29 وظیفه تنظیم اوج گیری هواپیما را به عهده داشت، کانارد ها یا بالچه های جلوی هواپیما بود. نوآوری دیگر در سطوح کنترلی این هواپیما، فلپ-شهپر ترکیبی این هواپیما یا Flaperons بود. فلپ-شهپرهای این هواپیما، بالچه هایی در لبه فرار این هواپیما بودند که هم در نقش فلپ برای افزایش برا و کمک به عملکرد کاناردها هم در نقش شهپرها برای دور زدن هواپیما عمل می کردند.


هواپیمای X-29 شماره دو در پارکینگ مرکز دریدن


در ابتدای طراحی این هواپیما، مهندسان با مشکلاتی نیز مواجه شدند که از جمله آن می توان به عدم پایداری هواپیما در سرعت های زیر صوت اشاره کرد. این مشکل، با افزودن یک پردازنده مخصوص تنظیم عملکرد کاناردها و دیگر سطوح کنترلی که در هر ثانیه، 40 بار به تنظیم دوباره موقعیت کاناردها می پرداخت، رفع شد. هر یک از سه کامپیوتر مخصوصی که در هر لحظه وضعیت پرواز را چک می کردند، خود دارای کامپیوتر های پشتیبان بودند که در صورت بروز اشکال در هریک، کامپیوتر پشتیبان به کار می افتاد و وظیفه کامپیوتر معیوب را بر عهده می گرفت. در طراحی بال های X-29، از طرح بال های فرابحرانی یا Supercritical استفاده شده بود. همانطوری که می دانید، امواج ضربه ای که هنگام پرواز با سرعت صوت به وجود می آیند، باعث ایجاد پسای فراوانی می شوند. بال های فرابحرانی که سطح بالایی صاف تری دارند به تاخیر در ایجاد شدن امواج ضربه ای در سرعت صوت کمک کرده در نتیجه پسای کمتری به هواپیما وارد می شود.


هواپیمای X-29، به کانارها و طرح بال های آن توجه کنید


هواپیمای شماره دوم نیز پس از تولید، آزمایشات بسیاری را انجام داد. این هواپیما، برای آزمایش مانورپذیری هواپیما در زوایه های حمله یا همان زاویه ی اوجگیری بسیار بالا به کار گرفته شد. نتیجه های این آزمایشات، واقعاً درخشان بود، چرا که هواپیمای شماره دو، توانسته بود که در زاویه حمله 67 درجه نسبت به سطح پرواز معمولی، ویِژگی های آیرودینامیکی خود را کاملاً حفظ کند. برای درک بهتر موضوع، خوب است بدانید که بیشترین زاویه حمله ای که هواپیمای توانای F-14 تامکت می تواند در آن ویژگی های دینامیکی خود را حفظ نماید، از 37 درجه بیشتر نیست! این ویژگی بسیار عالی هواپیمای X-29 که به مدد طراحی بی نظیر بال های رو به جلو و کاناردهای آن صورت گرفته بود، تحسین همگان را برانگیخت. جالب است که این توانایی فوق العاده، بدون استفاده از فلپ های لبه حمله یا Slat های معمول در اکثر هواپیماهای امروزی یا سیستم های تغییر جهت رانش موتور به دست آمده بود. X-29 در سرعت های مافوق صوت، یک اعجوبه بود، چرا که کاهش فوق العاده پسا به لطف استفاده از بال های جلوگرا، کنترل پذیری فوق العاده با استفاده از کاناردهای بی نظیر آن و قابلیت رسیدن به 67 درجه زاویه حمله بدون از دست دادن نیروی برا واقعاً از این هواپیما یک پرنده بی همتا ساخته بود.


کاکپیت تقریباً ساده هواپیمای X-29، نشان دهنده ها بیشتر به ادوات هوایی دهه 60 شبیه اند


هواپیمای X-29 یک هواپیمای تک سرنشینه است که دارای طولی معادل 14 متر و دهنه بال 8 متر است. هر دو نمونه تولید شده از X-29، به یک موتور توربوفن F404-GE-400 تجهیز شده بودند که توانایی لازم را برای انجام تست های مختلف بر روی هواپیما را فراهم می کرد. بال های این هواپیما به طور عمده ای از مواد کامپوزیتی ساخته شده اند که استحکام و سبکی وزن آن ها در این کاربرد مورد نظر است. تنها تفاوت میان نمونه شماره یک و نمونه شماره دو، وجود یک چتر کاهنده سرعت در انتهای دم هواپیمای شماره دو است که این هواپیما را از نمونه اول متمایز می سازد. سازه اصلی هواپیما نیز از آلیاژ آلومینیوم و تیتانیوم ساخته شده است که مقاومتی عالی برای رژیم های مختلف پرواز را فراهم می آورد. طراحی این هواپیما و البته موفقیت آن، وعده ای به طراحان آینده برای طراحی هواپیماهایی با قابلیت های چشمگیر بود. الهام های طرح بال های این هواپیما، به خوبی در بال های ذوزنقه ای هواپیمای نوین F-22 و بال های جلوگرای هواپیمای سوخو 47 روسی مشخص است که گشایش فصل تازه ای را در طراحی هواپیمایی نوید می دهد.

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:13  توسط امید  | 
پنهان کاری در دریا !!


اشتباه نکنید این مربوط به جیمزباند نیست، این قایق متعلق به نیروی دریایی ایلات متحده است!
سری ناوشکن های چند کاره DD21 Zumwalt در سال 2010 وارد عمل خواهند شد تا جایگزین ناوشکن های Oliver Hazar Perry و ناوشکن های Sprunace موجود شوند.بر خلاف سری های قبلی، ماموریت اصلی DD21 مهیا کردن پشتیبانی برای حمایت از نیروهای زمینی است.
کاهش علایم دیداری، راداری، مادون قرمز و علایم مغناطیسی الی ترین اهداف طراحی هستند.
این کشتی ضمنآ برای عملیات ضد هوایی، ضد دریایی و ضد زیر دریایی طراحی شده است.
همچنین طرح کشتی شامل مواد مرکب خاص ، بعضی مواد جاذب رادار و شکل خاص بدنه کشتی هم روی سطح آب و هم زیر سطح آب است.دقت بسیار زیادی برای کاهش صدای کشتی و کم کردن صدای سیستم های تسلیحاتی و موتوری کشتی اتخاذ شده است.سیستم قدرت یکپارچه IPS برای حمل بی صدای کشتی طراحی شده است. IPS یک سیستم با ساختار کاملآ الکتریکی برای کشتی های آینده است و نیروی محرکه کل کشتی به خط الکتریکی وصل است.
IPS هزینه نگهداری کمتر، هزینه ساخت کمتر، قابلیت بقاپذیری بهتر با ساختار انعطاف پذیرتر را برای دارندگان کشتی به ارمغان آورده است.
ساخت یک پیشرانه الکتریکی باعث حذف شفت پیشرانه و کاهش چرخ دهنده ها و نیز باعث کاهش علاءم ردیابی کننده مثل صدا، حرارت و ... می شود و همچنین باعث افزایش قدرت موجود در سیستم های تسلیحاتی( قابلیت حمل مهمات بیشتر) و افزایش راحتی خدمه کشتی می شود.سری DD21 Zumwait با تسلیحات 5-inch/62 و تو پهای Howitzer 155 mm مجهز خواهند شد و کشتی قادر خواهد بود که قدرت پشتیبانی توپخانه ای با برد 100 مایل را داشته باشد.
یک سیستم موشکی دریایی زمینی هم خواهد توانست که با برد 100 تا 200مایل، کار پشتیبانی نیروهای زمینی را انجام دهد.
موشک های تاکتیکی کروز Tomhawk هم قادر خواهند بود تا اهداف در فاصله 200 تا 1600 مایل دریایی را مورد اصابت قرار دهند.
DD21 به پیشرفته ترین سیستم های ردیابی زیر دریایی که روی سطح جنگنده نصب خواهد شد، مجهز خواهد گردید.
سیستم پد فرود کشتی قادر به میزبانی از فرود هلیکوپترهای نیروی دریایی خواهند بود.
دیگر ناوچه ضد رادار رزمناو Visby سوءدی است.
سری رزمناو های Visby اولین سری کشتی در جهان هستند که کاملآ منطبق با فن آوری پنهان کاری طراحی گردیده اند، که با مهارت عملیاتی بسیار بالایی هم ترکیب شده اند.

Image
Visby

مشخصه های پنهان کاری برجسته کشتی، قابلیت انعطاف و بهبود کارآیی کشتی در انواع عملیات را باعث شده است.
Visby دارای سطح خمیده خاصی است، که برای ایفای نقش های خاص طراحی شده است: جنگ روی سطح دریا (ASUM) ، جنگ ضد دریای ( ASW)، خنثی سازی مین دریایی ( MCM)، فرماندهی و ... .
Visby طوری طراحی شده که تمام علاءم آشکار کننده وجود کشتی مانند علاءم نوری و مادون قرمز ، علاءم صوتی و فراصوتی، پتانسیل الکتریکی زیر دریایی و علاءم مغناطیسی ، علاءم فشار، ضد رادار و سیگنالهای فعال پخش شده را به حداقل رساند.

Image
Visby

سیستم MCM شامل ترکیبی از علاءم کوتاه، سنسورها و تسلیحات و مقاومت بالا در مقابل شوک است.
یک سیستم پیشرفته سونار برای ردیابی، تشخیص ، مکان یابی و پشتیبانی داده ها برای سلاح ها طراحی شده است. بدنه کشتی بر اساس اصول پنهان کاری یا سطوح صاف بسیار بزرگ خمیده طراحی شده است. هر ابزاری که ضرورتی بری ماندن در بیرون کشتی را ندارد به درون کشتی منتقل شده یا با صفحات با طرحی خاص پوشانده شده است.

Image
Visby

اگزوزهای توربین گاز در نزدیکی سطح آب در عقب کشتی پنهان شده اند.کشتی با فیبر کربن با ساخت ساندویچی، با پلاستیک فشرده (CFRP) ساخته شده است.
این مواد دارای استحکام و قدرت بالا، در برابر شوک بالا، علاءم مشخص کننده راداری کم و مشخصه مغناطیسی بسیار پایین هستند.
بهره گیری از این مواد ، وزن مجموعه را تا 50% کاهش داده و این مزیت باعث می شود که با هزینه حمل و نقل کمتر( مصرف سوخت کمتر) کشتی سریعتر حرکت کند و مسافت طولانی تری را طی کند.Visby به توربین پیشرانه ترکیبی دیزل یا گاز (CODOG) مجهز شده است که قادر است سرعت بالایی را برای کشتی فراهم کند و در واقع غیر ضروری 2 پیشرانه دیزلی یا سرعتی کمتر کشتی را یه حرکت در می آورند.
موتورها حداکثر سرعتی بالغ بر 15 گره دریایی را برای فواصل طولانی و 35 گره دریایی را برای فواصل کوتاه مهیا می کنند.
کشتی دارای موتورهای با نیروی پرتابی خاص برای مانور دادن در لنگرگاه است.

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:10  توسط امید  | 

شرایط مورد نیاز برای تحصیل خلبانی در نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران


 

 

 

 


امیدوارم که تصاویر بالا درمورد نحوه ثبت نام در آزمون خلبانی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران پاسخگوی بسیاری از سوالات خوانندگان بوده باشد. لازم به ذکر است که شرایط بالا در سال 85 اعلام شده است و ممکن است در سال آینده تغییر کرده و به گونه دیگری باشد.

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:9  توسط امید  | 

پروژه موشک هاوک هوا پرتاب

جدا از موشک فاطر که به راحتی روی هواپیماهای F-4 و F-14 بدون هیچ مشکلی نصب می شد، ایرانیان ریل های پرتاب موشک نزدیک برد روسی آرچر R-73 را هم برای نصب این موشک روی هواپیماهای فوق الذکر تولید کردند. به علاوه، نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران مدت هاست که هواپیماهای تامکت خود را با موشک هوا به هوایی که به طور بومی آن را طراحی کرده است مسلح نموده است. این موشک که سجیل یا AIM-23C یا یاسر هم خوانده می شود، نمونه ای از موشک ضد هوایی زمین به هوای هاوک یا MIM-23B آمریکایی است. گفته می شود که کوشش برای ساخت چنین موشکی در حقیقت از جایی شروع شد که اسرائیل دست به استارت پروژه ی Distant Thunder یا Distant Reach کرد. در این پروژه، نیروی هوایی اسرائیل و صنایع هواپیماسازی این رژیم تلاش هایی را برای تبدیل موشک ضد رادار AGM-78 به یک موشک هوا به هوا برای رهگیری هواپیماهای سریع السیر MiG-25 انجام دادند. ظاهراً ایران کار تبدیل موشک های زمین به هوای MIM-23B را به موشک های هوا به هوا از سال 1986 شروع کرده بود. پروژه تبدیل موشک های هاوک به موشک هایی که از هواپیماهای جنگنده قابل پرتاب باشد، پروژه «قوش آسمان» نامیده شد. تست های اولیه این موشک بسیار نا امید کننده بود. ظاهراً خطوط ارتباطی رادار AN/AWG-9 برای موشک هاوک کافی نبود و سیستم هدف گیری موشک هاوک نیز در برقراری ارتباط با این رادار دچار مشکل بود. در جنگ ایران و عراق هم بیش از یکی دو موشک هاوک شلیک نشد چرا که این پروژه با مشکلات بسیاری مواجه بود. اگرچه در سال های اخیر گفته می شود که مشکلات این موشک به کلی رفع شده و موشک هاوک هواپرتاب به طور محدود در خدمت نیروی هوایی است. تعداد زیادی از تامکت های نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران به منظور توانایی حمل موشک هاوک دستخوش تغییراتی شدند.


هواپیمای F-14 ایران مجهز به موشک هاوک


تامکت های ایرانی می توانستند در آن واحد دو موشک هاوک را در پایلون های 1B و 8B، یعنی محل نصب موشک های فینیکس در نزدیکی ورودی موتورها، و یک موشک دیگر را در فضای بین موتورها که اصطلاحاً تونل نامیده می شد حمل کنند. در مقابل موشک هاوک یا سجیل، موشک یاسر قرار داشت که یک موشک هوا به زمین بود که به طور گسترده ای روی هواپیماهای F-4E و F-14A آزمایش شده بود. این موشک آمیزه ای از تکنولوژی موشک هاوک و کلاهک جنگی بمب M-117 به وزن 375 کیلوگرم بود. تنها رازی که در مورد موشک یاسر سر به مهر مانده بود سیستم هدف گیری این موشک بود. در حالی که برخی منابع ایرانی از وجود سیستم هدایت لیزری خبر می دادند، منابع دیگر اظهار می کردند که هدف گیری این موشک به کمک رادار AN/AWG-9 صورت می پذیرد.


هواپیمای F-4 فانتوم ایرانی در حال پرواز و مسلح به موشک AIM-9P2


بازیهای ذهنی

در حالی که افکار عمومی غرب به سمت مسائل حاشیه ساخت راکتور هسته ای بوشهر معطوف شده است، افکار کمتری متمایل به این سمت است که هدف از ساختن راکتورهای هسته ای، چه می تواند باشد و چه آینده ای پیش روی این مسائل است. بنا بر گفته های ایرانیان، عملیات جاسوسی بسیار برای شناسایی آنچه در بوشهر می گذرد در چند ماه اخیر ادامه داشته است. جای تعجبی ندارد که پایگاه ششم شکاری بوشهر که تعدادی از فانتوم ها و تامکت های فعال و البته سایت های موشکی S-200 در آن جا حضور دارند، تنها چند کیلومتر از محل ساخته شدن راکتور هایی که مشرف به خلیج فارس هستند قرار دارد. غرب هم از این حربه به خوبی استفاده کرده است و قرار دادن راکتورها نزدیک به پایگاه هوایی را عاملی برای ارتباط بین تجهیزات هسته ای و بعد نظامی نیروی اتمی به شمار آورده است. اما مسئله ای که تناقض این قضیه را مشخص می کند این است که بوشهر علی رغم اینکه عامل غرور ملی ایران به عنوان محل احداث راکتورهای هسته ای قرار گرفته است، اما واقعاً همین یک سایت راکتورهای هسته ای نمی تواند برای برنامه های هسته ای-نظامی ایران چندان تعیین کننده و سرنوشت ساز باشد، چرا که حداقل صد و پنجاه سایت اتمی دیگر در ایران وجود دارد که شاید اهمیت نظامی آن ها بسیار بیش تر از دو راکتور آب سبک بوشهر باشد که در حال تکوین بدست روسهاست. در نتیجه این که بخواهیم بگوییم که نیروی هوایی بهترین قدرت هوایی خود را در قالب پایگاه ششم شکاری متبلور کرده است و در حقیقت، حداکثر قدرت هوایی ایران محدود به همین چند نوع فانتوم و تامکت می شود تا حدودی ساده لوحانه است.


هواپیماهای MiG-29A ایران مسلح به موشک های R-73 و R-27


ایران کشور پهناوری است. نه فقط وسعت این کشور سه برابر کشور عراق است، بلکه بر خلاف عراق توپوگرافی ایران شامل رشته کوه های بسیار عظیمی است که از شمال غرب به شمال شرق و از شمال غرب به جنوب شرق این کشور به طول تقریبی 2000 کیلومتر کشیده شده اند. می توان گفت که دست ایرانیان برای پنهان کردن تجهیزات نظامی خود مابین کوهستان های عظیم از دید دشمنان بسیار بازتر است.مشکل دیگر برای آمریکا و بریتانیا در مورد جمع آوری اطلاعات نظامی درباره ایران این است که قدرت جاسوسی در مورد ایران برای این کشورها بسیار ناچیز است، حتی کمتر از سال 1991 و اطلاعاتی که در مورد وضعیت آن هنگام عراق گردآوری شد. همانطوری که قبلاً گفته شد، روابط نظامی ایران با غرب از اواخر سال های 1970 قطع شد و پرسنل و خلبانان نیروی هوایی که بیشترشان در غرب دوره تحصیل خود را گذرانده بودند، هم اکنون در شرف بازنشستگی هستند. این تغییرات می تواند به متفاوت شدن هر چه بیشتر موضع ایرانیان در مقابل غرب کمک کند. به جز چند مورد در دهه هشتاد و چند مدت اخیر، ایران هرگز زیر زره بین و بازبینی دقیق غرب و به خصوص آمریکا قرار نداشته است. به خصوص این که در سال های اخیر قدرت های جاسوسی آمریکا مرتباً در نقاط دیگری در جهان سرگرم بوده اند و همین مسئله به عدم شناخت کافی آمریکاییها نسبت به توانایی ها و اهداف ایرانیان منجر شده است. در نتیجه، آمریکایی ها خصوصاً در منطقه خاورمیانه از نظر اطلاعاتی کاملاً به اسرائیل وابسته اند، هر چند که بار ها و بار ها ثابت شده است که اطلاعاتی که این رژیم از منطقه در اختیار آمریکا می گذارد، از صحت کافی برخوردار نیستند. ظاهراً اشتباهات محاسبه ای آمریکاییها در اثر اطلاعات غلط و بی استفاده اسرائیل، باعث کارشناسی ها و پیشبینی های اشتباه در مورد عراق و فاجعه های اخیر این کشور شده است.


هواپیمای F-14 ایران در حال گذراندن دوره اورهال


این دورنما که آمریکا و اسرائیل حمله ای همه جانبه را علیه تاسیسات اتمی ایران تدارک ببینند کمی غیر محتمل به نظر می رسد. اگرچه برای همه مسلم است که آمریکا به راحتی می تواند عملیاتی این چنینی را علیه ایران به راه اندازد: همه امکانات برای شروع کار موجود است و نیروها و تجهیزات به راحتی و در مدت زمان کمی می توانند به میدان نبرد انتقال یابند، بدون آن که مشکلی پیش بیاید. با این وجود، ضعف و فقر اطلاعاتی آمریکا در مورد ایران می تواند برای این کشور گران تمام شود، چرا که ایرانیان با درسهایی که از عراق و صربستان گرفته اند، نشان داده اند که می توانند تاسیسات خود را سریعاً دوبرابر کرده و احتمالاً در صورت از بین رفتن تجهیزات قبلی در جاهای دیگری هم به کار خود ادامه دهند. شانس اسرائیل برای موفقیت در حمله به تجهیزات اتمی ایران تقریباً مشابه آمریکاست، با این تفاوت که علی رغم امکان گردآوری اطلاعات در زمان کمتر نسبت به آمریکا، اسرائیل از نقطه نظر تعداد و کمیت نیرو به مراتب از آمریکا پایین تر است. بدتر اینکه نه امریکا و نه اسرائیل نمی دانند که واکنش تهران نسبت به چنین حمله چه خواهد بود. انتظارها و پیشبینی ها بسیار مختلفند، از دست روی دست گذاشتن تهران در برابر حمله گرفته تا یک ضد حمله و تهاجم همه سویه از طرف تهران و البته احتمالاً استفاده از سلاح های غیر متعارف که به احتمال زیاد در اختیار ایران می باشد. «هر چیزی ممکن است» نمی تواند برای سیاست مداران غربی جواب قانع کننده و معیار اساسی قانع کننده ای باشد.


هواپیمای MiG-29UB متعلق به نیروی هوایی IRIAF


یک حقیقت است که نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در سه سال اخیر به خوبی قوای خود را آماده کرده است. گذشته از این، هر واحد جنگنده-رهگیر و جنگنده-بمب افکن نیروی هوایی IRIAF سالانه در پنج تمرین هوایی عمده و تمرینات کوچک تر دیگری شرکت داشته است. علی رغم آنکه نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران سالانه تنها پانزده خلبان ورودی جدید داشته و هر یک از خلبانان موجود هم سالانه بیش از 150 تا 160 ساعت پرواز ندارند، اما باید قبول کرد که شرایط به سرعت در حال تغییر است. تعداد نامعلومی خلبان جدید سال گذشته موفق به دریافت تایپ و گواهینامه پرواز F-14 گردیده اند و این در حالی است که دوره آموزشی و تمرینی آن ها سخت گیرانه تر و البته کامل تر شده است، چرا که نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران دیگر نمی خواهد خاطره تلخ سقوط F-14 در نزدیکی اصفهان تکرار شود. در 21 ژوئن سال 2004، کاپیتان داریوش یاوری و سرهنگ علی ابوعطا در حادثه سقوط تامکت کشته شدند. خلبان یاوری یکی از خلبانان با تجربه هواپیمای F-5 بود که بدون اتمام دوره های شبیه ساز تامکت وارد کاکپیت این هواپیما شده و سرانجام در مرحله فرود دچار سانحه گردیده و خود او، سرهنگ همراه و هواپیمایش از بین رفتند. در پی همین حادثه بود که نیروی هوایی تصمیم به آموزش کامل و تمرینات بهبود یافته خلبانان سه واحد نیروی هوایی که هواپیمای تامکت را در اختیار داشتند گرفت. پیش بینی می شود در حال حاضر این سه واحد پنجاه خدمه واجد شرایط و متخصص داشته باشند.


هواپیماهای Su-24 نیروی هوایی در حال پرواز کنار قله دماوند


عجله کنید و منتظر باشید...

با همه این مشکلات، ایرانیها به جز افزایش سطح آمادگی خودشان و پیروی از قاعده نظامی «عجله کنید و منتظر باشید» کار دیگری در برابر تهاجم احتمالی نخواهند توانست انجام دهند. اگرچه ساعات پرواز سالانه خلبانان ایرانی هنوز هم زیر استاندارد های قابل قبول جهانی است - 150 ساعت در مقابل 300 ساعت قبل از انقلاب- با این وجود باز هم نیروی هوایی سعی در افزایش ساعات پرواز در حد امکان و افزایش آمادگی خلبانان دارد. آمریکا ممکن است به رفتار خودبزرگ بینانه خود با ایران ادامه دهد، اما عملیات مشترکی که در فوریه سال 2004 با شرکت نیروی هوایی آمریکا و نیروی هوایی هند برگزار شد به خوبی نشان داد که دود قدرت نادیده گرفته شده کشورهایی از این دست می تواند به چشم خود آمریکا برود. حقیقت این است که مسائل و بحران های بین المللی تهران را مجبور کرده است که بیشتر به فکر نیروی هوایی باشد. دیدارهای مکرر مقامات برجسته روحانی کشوری از پایگاه های شکاری سراسر کشور نشان از همین مسئله دارد.


هواپیماهای F-5E متعلق به نیروی هوایی IRIAF


نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران و شاید نیروی هوایی هر کشور دیگری در حال حاضر به خوبی می داند که در برابر یک تهاجم همه جانبه نیروی هوایی آمریکا، نیروی دریایی آمریا و نیروی لشگرهای تفنگداران دریایی آمریکا و شاید با مشارکت نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا شانس بسیار کمی برای پیروزی یا حتی دفاع از کشور دارد. پرسنل این نیرو به خوبی می دانند که برتری تکنولوژیکی حریفشان بسیار وسیع و گسترده است و شاید نیروی هوایی ایران بیشتر به دست اندازهایی بر سر راه حمله آمریکا به ایران بماند تا یک نیروی تدافعی قدرتمند. اگرچه با همه این حرف و حدیث ها بیشتر ایرانیها برای هر گونه دفاع از سرزمین شان در برابر تهاجم های خارجی آماده اند و این حس وطن پرستی را به خوبی در دوران جنگ با عراق نشان داده اند. خلبان های ایرانی به خوبی نشان داده اند که می توانند به سرعت خود را با شرایط مطابقت داده و راه های مقابله با تهدید ها را به زودی بیابند. بنابراین ناچیز گرفتن قدرت، توانایی ها و آمادگی نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران می تواند نتایج فاجعه باری برای طرف های دیگر جنگ به بار بیاورد

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:8  توسط امید  | 
                                                        SPARROW

 

" AIM/ 7 - SPARROW " یک موشک هوا به هوا ، هدایت شونده به وسیله رادار و دارای کلاهکی با

قدرت انفجاری بالاست. این موشک چند منظوره قابلیت عمل در همه شرایط و همه ارتفاعات را دارد و می

تواند از هر جهتی به هواپیما و موشک های با عملکرد بالا حمله کند. سری موشک های AIM/RIM - 7

هوا به هوا ، نیمه فعال و بدون موتور همراه است که به صورت ریلی و پرشی پرتاب می شود.


موشک های اسپارو به صورت گسترده ای به وسیله نیروی هوایی ایالات متحده و ناتو (پیمان آتلانتیک

 شمالی) استفاده می شوند. در جنگ خلیج فارس موشک های AIM-7 هدایت شونده به وسیله رادار ،

 ثابت کرد که یک موشک هوا به هوای توانمند و پرقدرت است. در این جنگ بیست و دو هواپیما و

هلیکوپتر عراقی توسط این موشک ها منهدم شدند. موشک های اسپارو بر روی هواپیماهای F-14 و F-4

های نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز نصب می شوند . در جنگ 8 ساله با عراق هم پرنده

های عراقی زیادی طعمه خشم اسپاروهای ارتش ایران شدند.

 

            

                                     جنگنده F-4 نیروی هوایی ارتش و قرار گرفتن موشک های اسپارو در زیر بدنه

 

 هواپیمایی که این موشک از آن شلیک می شود بایستی همواره هدف را به وسیله رادار در تصویر داشته باشد

 و این نیازمند آن است که هواپیما پروازی مستقیم و بدون لغزش داشته باشد. این نکته از محدودیت های موشک

 های اسپارو محسوب می شود.

 موشک اسپارو هنگام پرواز به وسیله چهار بال متحرک دلتا شکل کنترل می شود. نیروی رانش موشک

 نیز از یک موتور سوخت جامد فراهم می شود. یک فیوز فعال فرکانس رادیویی ، زمانی که موشک در

محدوده برد کشنده هدف قرار دارد ، کلاهک را منفجر می کند.


اگرچه ابعاد ظاهری موشک در گونه های مختلف آن نسبتا بدون تغییر باقی مانده است ،اما اجزای داخلی

 آن پیشرفت ها و توانایی های گسترده ای را پذیرا بوده است.


اسپارو یک موشک رهگیر هوایی مافوق صوت با برد متوسط است که به وسیله انرژی امواج رادیویی و

سیگنال های پردازشگر رادار و همچنین انرژی بازتابی که مستقیما از هدف دریافت می شود ، هدایت

 می گردد. به گونه ای که موشک ، سیگنال های رادار را با استفاده از گیرنده های عقبی خود از رادار

سکوی پرتاب دریافت می کند و انرژی بازتابی از هدف را با گیرنده های داخلی خود دریافت کرده و پردازش

 می کند.

 

  

                                     جنگنده F-15 نیروی هوایی ایالات متحده و شلیک اسپارو

 


بخش کنترل و هدایت (GCS) :


GCS هدف را ردیابی کرده و موشک را با زاویه لازم به سمت هدف هدایت و تثبیت می کند و کلاهک از

 طریق استفاده از یک فیوز مجاور رادار فعال یا منفجر می شود.


مقایسه علامت ها و سیگنال های بازگشتی از هدف به بخش هدایت این اجازه را می دهد تا تغییرات

هدف را احساس کرده و با حرکت بال ها مسیر را برای رهگیری هدف حفظ کند.

 

 مشخصات موشک SPARROW :


عملکرد اصلی : موشک هدایت شونده هوا به هوا


مولد نیرو : موتور رامت سوخت جامد MK-58


برد : تقریبا 30 کیلومتر


طول : 64/3 متر


قطر : 2/0 متر


کلاهک : کلاهک ترکشی انفجاری


وزن پرتاب : 225 کیلوگرم


هزینه ساخت : 125000 دلار


هواپیماهای استفاده کننده : F-4 . F-14 . F-16 . F-18 . F-15

 

 

                        جنگنده F-14 (تامکت) نیروی هوایی ارتش مسلح به موشک اسپارو (وسطی) ،سایدویندر و فونیکس

 


روش های مقابله با موشک اسپارو :


1- یکی از نقاط ضعف این موشک این است که هواپیمایی که این موشک از آن پرتاب می شود ، می

 بایست همواره هدف مورد نظر را به وسیله رادار ، در تصویر داشته باشد و این مستلزم پرواز مستقیم و

بدون لغزش است که مشکلات جدی برای این هواپیماها به وجود آورده و در نهایت محدودیت هایی را برای

 شلیک موشک ایجاد می کند. در ضمن با شلیک توسط پدافند هوایی می توان خلبان هواپیما را وادار به

 پروازی غیر مستقیم و توام با لغزش نمود که این خود بر اشتباه خلبان افزوده و سبب انحراف موشک می

 شود.


2- این موشک به وسیله راداری که در سکوی پرتاب موشک هدایت می شود ، یعنی موشک با پردازش

 سیگنال های دریافتی از رادار حرکت خود به سمت هدف را ادامه می دهد. به این ترتیب اگر در لحظه

 پرتاب موشک سیگنال هایی دقیقا مشابه سیگنال های سکوی پرتاب در محیط ساطع کنیم ، خواهیم

توانست اطلاعات غلط به موشک داده و آن را منهدم کنیم.


3- یکی از لازمه های هدایت موشک اسپارو ، دریافت انرژی بازتابی از هدف و پردازش آن و سپس تصحیح

 مسیر به سمت هدف مذکور است. بنابراین یکی دیگر از راه های مقابله ، به حداقل رساندن امواج

بازتابی از هدف است. برای مثال ، با استفاده از ابراز و وسایل جاذب انرژی RF  و نیز نصب فیلترهای

الکترونیکی مخصوص بر روی هدف ، می توان از بازتاب انرژی RF  از هدف کاسته و در نهایت دقت عمل

موشک در اصابت به هدف را کم کرد.

 

                                

                                                                SPARROW   AIM-7

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:0  توسط امید  | 

مرحله دریایی رزمایش ضربت ذوالفقار

مرحله دریایی رزمایش ضربت ذوالفقار 

 

مرحله دریایی رزمایش ضربت ذوالفقار هم پس از گذشت سه روز به پایان رسید . این رزمایش از بندر

 خرمشهر تا خلیج گواتر ادامه داشت و در وسعت 250000 کیلومتر مربع به انجام رسید . جانشین فرماندهی

 کل نیروی دریایی ارتش راهبرد جدید این نیرو را رزم غیر کلاسیک دریایی معرفی کرد و پدافند موثر

 سکوهای نفتی را از مهمترین اهداف این مانور دریایی بر شمرد.

 

            

                                       بالگرد  SH-3D  نیروی دریایی ارتش بر روی ناو

 

یکی دیگر از جنبه های مانور ، شلیک موشک های ثاقب توسط ناوهای نیروی دریایی ارتش بود . این موشک

 توسط متخصصان نیروی دریایی و با همکاری دیگر دانشگاههای صنعتی کشور ساخته شده است. در روز

 اول این رزمایش موشک های ساحل به دریا ( احتمالا موشک نور ) آزمایش شدند و یگان های تفنگداران

 دریایی ارتش اقدام به دفاع از سواحل کردند و با بمباران ساحلی و هلی برن نیرو سواحلی را که در کنترل

 دشمن فرضی بود به تصرف خود در آوردند .

 

             

                                     شلیک موشک ثاقب از ناو نیروی دریایی ارتش

 

مرحله دیگر این مانور خودنمایی زیر دریایی های کلاس طارق، غدیر و نهنگ بود که حجم عظیمی اژدر و

 موشک را به سمت دشمن پرتاب کردند وبه انجام کف نشینی در آب های نیلگون خلیج فارس پرداختند. زیر

 دریایی های ارتش در روز آخر رزمایش با نفوذ به عمق آب و اتخاذ تاکتیک سکوت به شناور های دشمن

 نزدیک شده و آنها را منهدم کردند. در این رزمایش نیروها مقابله با جنگندهای مهاجم و غواصان دشمن را نیز

 تمرین کردند. در قسمت دیگری از مانور هم قایق های تندرو اقدام به مین ریزی دریایی کردند.

 

    

                                                تفنگداران دریایی ارتش

 

مرحله هوایی رزمایش ضربت ذوالفقار توسط نیروی هوایی قهرمان در روزهای آینده اجرا خواهد شد ...

نوشته شده توسط mehdi در ساعت 15:44 | Permanent Link | نظرات (0)

مرحله دریایی رزمایش ضربت ذوالفقار

مرحله دریایی رزمایش ضربت ذوالفقار 

 

مرحله دریایی رزمایش ضربت ذوالفقار هم پس از گذشت سه روز به پایان رسید . این رزمایش از بندر

 خرمشهر تا خلیج گواتر ادامه داشت و در وسعت 250000 کیلومتر مربع به انجام رسید . جانشین فرماندهی

 کل نیروی دریایی ارتش راهبرد جدید این نیرو را رزم غیر کلاسیک دریایی معرفی کرد و پدافند موثر

 سکوهای نفتی را از مهمترین اهداف این مانور دریایی بر شمرد.

 

            

                                       بالگرد  SH-3D  نیروی دریایی ارتش بر روی ناو

 

یکی دیگر از جنبه های مانور ، شلیک موشک های ثاقب توسط ناوهای نیروی دریایی ارتش بود . این موشک

 توسط متخصصان نیروی دریایی و با همکاری دیگر دانشگاههای صنعتی کشور ساخته شده است. در روز

 اول این رزمایش موشک های ساحل به دریا ( احتمالا موشک نور ) آزمایش شدند و یگان های تفنگداران

 دریایی ارتش اقدام به دفاع از سواحل کردند و با بمباران ساحلی و هلی برن نیرو سواحلی را که در کنترل

 دشمن فرضی بود به تصرف خود در آوردند .

 

             

                                     شلیک موشک ثاقب از ناو نیروی دریایی ارتش

 

مرحله دیگر این مانور خودنمایی زیر دریایی های کلاس طارق، غدیر و نهنگ بود که حجم عظیمی اژدر و

 موشک را به سمت دشمن پرتاب کردند وبه انجام کف نشینی در آب های نیلگون خلیج فارس پرداختند. زیر

 دریایی های ارتش در روز آخر رزمایش با نفوذ به عمق آب و اتخاذ تاکتیک سکوت به شناور های دشمن

 نزدیک شده و آنها را منهدم کردند. در این رزمایش نیروها مقابله با جنگندهای مهاجم و غواصان دشمن را نیز

 تمرین کردند. در قسمت دیگری از مانور هم قایق های تندرو اقدام به مین ریزی دریایی کردند.

 

    

                                                تفنگداران دریایی ارتش

 

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 20:58  توسط امید  | 

مانور نظامی ضربت ذوالفقار از 28 مرداد به مدت نامعلوم در 16 استان ( خراسان ، سیستان و بلوچستان ،

خوزستان ، کردستان ، همدان ، آذربایجان و... ) توسط ارتش جمهوری اسلامی ایران آغاز شد .

هلی برن تکاوران ، جنگ الکترونیک و اخلال در سیستم های الکترونیکی دشمن ، آزمایش موشک های زمین

 به زمین ، تغییر تاکتیک جنگ منظم به نا منظم و بر عکس ، واکنش سریع نیروها ، پشتیبانی نیروها به وسیله

 هلیکوپترهای کبرا و ... از جمله اقداماتی است که تا به امروز در گستره وسیعی از خاک کشور توسط ارتش

 انجام شده است . در این رزمایش نیروهای عمل کننده جنگیدن در دریا ، ساحل ، کویر ، جنگل و آسمان را

تمرین خواهند کرد .

اطلاعات تکمیلی درباره رزمایش ضربت ذوالفقار در روزهای آینده و همچنین پس از پایان رزمایش به طور

 جامع ارائه خواهد شد .

 

 

مرحله زمینی رزمایش ضربت ذوالفقار 

 

مانور ضربت ذوالفقار بزرگترین و گسترده ترین مانور نظامی در تاریخ کشور است ( چه از لحاظ تجهیزات و

 چه از لحاظ نفرات ) که مرحله اول ( زمینی ) آن پس از گذشت یک هفته به پایان رسید .

این مرحله از مانور که تقریبا تمام نقاط کشور را در بر می گرفت بیشتر برتمرین تاکتیک های جنگ نامنظم

 متمرکز شده بود . در این یک هفته نیروهای ارتش سعی کردند با جابه جایی سریع و آرایش گرفتن مانع

 پیشروی دشمن شوند . و نیروی زمینی موفق شد در طول یک روز بیش از صد و بیست هزار تن از

نیروهای پیاده خود را به میدان نبرد منتقل کند .

 

 

مانورهای نظامی گذشته ایران مختص به منطقه خاصی می شد ، برای مثال رزمایش پیامبر اعظم که به طور

 مشترک توسط ارتش و سپاه پاسداران انجام شد فقط در مناطق ساحلی جنوب ، خلیج فارس دریای عمان

خلاصه شده بود. اما در رزمایش ضربت ذوالفقار ارتش ثابت کرد که می تواند به طور همزمان تمام نوار

مرزی را پوشش داده و اقدام به دفاع از کشور نماید.

 

      

 

یکی دیگر از جنبه های مرحله اول مانور استفاده از تجهیزات جدید ساخت داخل بود . همه ما سربازان

آمریکایی در عراق را دیده ایم که مجهز به جلیقه های ضد گلوله ضخیمی بوده ( در حدود 3 سانتی متر )

 که قسمت جلو بدن ، پهلوها و پشت بدن آنها را پوشش داده است . گلوله هایی که در این رزمایش

توسط سربازان نیروی زمینی استفاده شدند همگی قابلیت عبور از جلیقه های ضد گلوله را داشته و در

واقع جلیقه سربازان آمریکایی دیگر برای ارتش ایران ضد گلوله نیست . در این رزمایش تجهیزات ضد زره

 و نارنجک اندازهای جدید ساخت داخل هم مورد ارزیابی قرار گرفت.

در رزمایش ضربت ذوالفقار تجهیزات جدید الکترونیکی دیگری هم آزمایش شد که جزییات آنها توسط ارتش

 منتشر نگردید.

استفاد ارتش از نیروهای احتیاط بسیج هم نقطه عطفی در این مانور نظامی بود . لازم به ذکر است

 نیروهای احتیاط بسیج در سه منطقه غرب ، جنوب و تهران پس از سازماندهی شدن وارد رزمایش

شدند .

انهدام شناورها ی دشمن و دفاع ساحلی یکی دیگر از مواردی بود که توسط نیروی زمینی ارتش انجام شد .

انجام عملیات شناسایی و خرج گذاری شناورهای دشمن توسط غواصان نیروی زمینی از ویژگی های مهم

این بخش از رزمایش بود .

                                     اعزام لشگر  ۸۸ زرهی زاهدان به منطقه رزمایش

 

در این رزمایش پرنده های بی سرنشین ارتش پس از شناسایی مواضع دشمن و به دست آوردن اطلاعات کافی،

آنها را در اختیار تیم های هوانیروز قرار داده و بالگرد های کبرا عملیات تازش هوایی بر ضد نیروهای دشمن

آغاز می کردند .

علاوه بر تمامی موارد بالا ، ارتش توانست مهارت خلبانان و افسران جوان و قدرت مدیریت فرماندهان جدید

را ارزیابی کند .

مرحله دریایی رزمایش هم در ساعت ۲۱ جمعه سوم شهریور ماه توسط نیروی دریایی ارتش آغاز شد ...

 

                                     

نوشته شده توسط mehdi در ساعت 15:49 | Permanent Link | نظرات (0)

مرحله دریایی رزمایش ضربت ذوالفقار

مرحله دریایی رزمایش ضربت ذوالفقار 

 

مرحله دریایی رزمایش ضربت ذوالفقار هم پس از گذشت سه روز به پایان رسید . این رزمایش از بندر

 خرمشهر تا خلیج گواتر ادامه داشت و در وسعت 250000 کیلومتر مربع به انجام رسید . جانشین فرماندهی

 کل نیروی دریایی ارتش راهبرد جدید این نیرو را رزم غیر کلاسیک دریایی معرفی کرد و پدافند موثر

 سکوهای نفتی را از مهمترین اهداف این مانور دریایی بر شمرد.

 

            

                                       بالگرد  SH-3D  نیروی دریایی ارتش بر روی ناو

 

یکی دیگر از جنبه های مانور ، شلیک موشک های ثاقب توسط ناوهای نیروی دریایی ارتش بود . این موشک

 توسط متخصصان نیروی دریایی و با همکاری دیگر دانشگاههای صنعتی کشور ساخته شده است. در روز

 اول این رزمایش موشک های ساحل به دریا ( احتمالا موشک نور ) آزمایش شدند و یگان های تفنگداران

 دریایی ارتش اقدام به دفاع از سواحل کردند و با بمباران ساحلی و هلی برن نیرو سواحلی را که در کنترل

 دشمن فرضی بود به تصرف خود در آوردند .

 

             

                                     شلیک موشک ثاقب از ناو نیروی دریایی ارتش

 

مرحله دیگر این مانور خودنمایی زیر دریایی های کلاس طارق، غدیر و نهنگ بود که حجم عظیمی اژدر و

 موشک را به سمت دشمن پرتاب کردند وبه انجام کف نشینی در آب های نیلگون خلیج فارس پرداختند. زیر

 دریایی های ارتش در روز آخر رزمایش با نفوذ به عمق آب و اتخاذ تاکتیک سکوت به شناور های دشمن

 نزدیک شده و آنها را منهدم کردند. در این رزمایش نیروها مقابله با جنگندهای مهاجم و غواصان دشمن را نیز

 تمرین کردند. در قسمت دیگری از مانور هم قایق های تندرو اقدام به مین ریزی دریایی کردند.

 

    

                                                تفنگداران دریایی ارتش

 

 

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 20:57  توسط امید  | 

MiG-31 Foxhound VS. F-14 Tomcat


بدون شک قدرت رهگیری نیروی هوایی است که به عنوان نخستین نیروی دفاعی هر کشوری در مقابل تهدید های هوایی دشمنان عمل می کند. اگر این قدرت رهگیری از توان بالقوه ای برخوردار بوده و بتواند با کمک خلبانان کارآزموده اولین تهاجم دشمن را به خوبی دفع نماید، باید مطمئن بود که دشمن فکر حمله از راه نیروی هوایی اش را فراموش خواهد کرد و برعکس این قضیه هم صادق است. در طول تاریخ هوانوردی، هواپیماهای جنگنده رهگیر همیشه از مهم ترین بخش های نیروی هوایی هر کشور بوده اند و قدرت آن ها به منزله قدرت کل نیروی هوایی آن کشور است. در مقاله زیر به بررسی توانایی های عملیاتی دو فروند از به نام ترین و مخوف ترین جنگنده رهگیر های جهان، هواپیماهای F-14 Tomcat و MiG-31 Foxhound پرداخته و قابلیت های این دو جنگنده را با یکدیگر مقایسه خواهیم کرد:

تاریخچه جنگنده F-14 Tomcat

گربه ملوس نیروی دریایی آمریکا برای نخستین بار پرواز خود را در سال 1970 انجام داد. تامکت به عنوان جانشینی برای فانتوم روی عرشه ناوهای هواپیمابر آمده بود تا به همه ثابت کند که افسانه ای ها تکرار هم می شوند. این هواپیما مجهز به سیستم های راداری بسیار قدرتمند و یک سیستم تسلیحاتی بی نظیر در زمان خود به نام فینیکس بود که شهرت عجیبی را برای این جنگنده ساخت گرومن به ارمغان آورد. همین آوازه باعث شد که توجه ایران به سمت این جنگنده جلب شده و تعداد 79 فروند از این جنگنده به نیروی هوایی آن زمان کشورمان تحویل شود. ساخت F-14 مقدمه ای شد برای احساس خطر شوروی در مقابل جنگنده جدید و طراحی نسل جدید جنگنده های روسی، مانند سوخو Su-27 و MiG-29 که هر دو با الهام از جنگنده F-14 ساخته شدند و شکل ظاهری آن ها مصداق این مدعاست. تامکت نقایص خود را به خوبی در سایه سیستم موشکی بی نظیرش پوشانده بود، اما یکی دو حادثه که منجر به سقوط تامکت گردید موجب آغاز تحقیقاتی برای اطلاع از علت سقوط شد که نتیجه، ضعف شدید موتورهای هواپیما برای چنین بدنه و سیستم های سنگین بود. سرانجام، تامکت های مدل A با موتورهای TF-30-P414A ساخت پرات اند ویتنی به تدریج با جنگنده های جدید تامکت +A، مدل B و در نهایت مدل D یا سوپر تامکت تعویض شدند. مدل های بعدی تامکت همگی از موتورهای قدرتمند GE-F110 ساخت جنرال الکتریک برای پرواز بهره می بردند. هر چند که حیات سی و شش ساله تامکت امسال-2006 ظاهراً با بازنشست کردن تامکت به پایان رسیده است، اما هنوز هم زمزمه هایی برای بازگشت این جنگنده به روی عرشه ناوها و حتی خدمت در نیروی هوایی شنیده می شود.


هواپیمای رهگیر F-14D سوپر تامکت، نمای جانبی


تاریخچه جنگنده MiG-31 Foxhound

اعلام آغاز به کار ساخت بمب افکن دوربرد و مافوق صوت XB-70 توسط آمریکا باعث بروز سر و صداهای بسیاری در شوروی سابق شد. ظاهراً همه حرف ها و احادیث حکایت از آن داشت که در آن زمان شوروی فاقد جنگنده رهگیری برای مقابله با بمب افکن عجیب و غریب آمریکا بود و این برای شوروی چیزی کمتر از یک فاجعه نبود. شرکت هواپیماسازی میکویان گورویچ به سرعت دست به کار شد و طرح جنگنده ای با سرعت بسیار زیاد و سقف پرواز بالا را به مقامات شوروی تسلیم کرد. این طرح بعد ها میگ MiG-25 با لقب Foxbat شناخته شد. فاکس بت جنگنده ای بزرگ و درشت اندام بود، موتورهای به مراتب بزرگتری نسبت به جنگنده های هم عصر خود داشت، بسیار سریع پرواز می کرد و گاه سرعت این جنگنده به 3 ماخ هم می رسید و ارتفاع پرواز آن بیش از 20 کیلومتر بود و ظاهراً چیزی از سرعت آن کم نداشت. اما میگ MiG-25 ضعفهای بسیای هم داشت. برای مثال قدرت مانورپذیری آن به طرز وحشتناکی ناچیز بود، رادار آن بسیار ناکارآمد بود و دریک کلام، این هواپیمایی نبود که از پس رهگیری هواپیماهایی مثل B-70 یا SR-71 بر بیاید. با این که میگ MiG-25 هرگز هواپیمایی نبود که بتواند چنان تهدید عمده ای برای آمریکا به وجود آورد، اما ترسناک ترین جنگنده برای خلبانان آمریکایی همین میگ MiG-25 بود. تا اینکه در سال 1976 یک فروند میگ MiG-25 نیروی هوایی شوروی به خلبانی ویکتور بلنکو در ژاپن به زمین نشست. هواپیمای فاکس بت به دست آمریکاییها افتاد و رازهای آن در مدت کمی بر ملا شد و دیگر واهمه ای برای خلبانان آمریکایی از این جنگنده باقی نگذاشت.


هواپیمای رهگیر میگ MiG-25، نمای جانبی


پس از آشکار شدن توانایی های میگ MiG-25 برای غربیها، روس ها به فکر ساخت جنگنده ای بر پایه ی فاکس بت منتها با توانایی های کاملاً غیر قابل مقایسه با این جنگنده افتادند. البته ویکتور بلنکو پیشتر خبر از طراحی جنگنده ای کاملاً جدید و به روز با نام سوپر فاکس بت داده بود. نتیجه هواپیمای آزمایشی Ye-155MP بود که برای نخستین بار در سال 1975به پرواز درآمد. این پرنده نام MiG-31 را با لقب Foxhound به معنای سگ شکاری به خود اختصاص داد. فاکس هاوند در یک نگاه بسیار شبیه به میگ 25 بود، اما بزرگتر و مستحکم تر از فاکس بت بود. این جنگنده با اینکه بر پایه فاکس بت ساخته شده بود، اما هواپیمایی بسیار مدرن و البته قابل اطمینان بود. به کار بردن مقادیر بیشتری تیتانیوم و آلومینیوم در سازه این هواپیما باعث توانایی تحمل شتاب G بیشتر شده بود و موتورهای جدید توربوفن با مصرف کمتر، برد بیشتر هواپیما را تضمین می کردند. همچنین تسلیحات جدید و رادار قدرتمند از میگ MiG-31 یک رهگیر تمام عیار ساخته بود.

 

گربه نر آمریکایی به نبرد سگ شکاری روسی می رود!

در شرایط حال، به نظر می رسد قدرتمند ترین و مقتدر ترین رهگیرهای حال حاضر جهان، هواپیماهای F-14 و MiG-31 باشند. از این جهت که این دو جنگنده همیشه در مباحث مختلف مقابل یکدیگر قرار گرفته اند و خواه یا ناخواه به عنوان رقبای سرسخت یکدیگر به شمار می روند، مقایسه فنی این دو هواپیما خالی از لطف نخواهد بود. در این مقایسه، فاکتورهای مختلف و موارد گوناگون بین هر دو جنگنده سنجیده شده و نسبت به یکدیگر مقایسه می شوند. در هر بخش، ده امتیاز در نظر گرفته شده است. هر چه جنگنده مورد نظر امتیاز بالاتری کسب نماید، به منزله برتری آن جنگنده در داشتن شرایط فاکتور مقایسه است. حال به مقایسه فنی دو جنگنده می پردازیم و سعی خواهیم کرد که حتی الامکان بیشتر عوامل و فاکتور ها برای مقایسه در نظر گرفته شوند تا مقایسه هرچه بیشتر نمایانگر محاسن و معایب دو جنگنده نسبت به یکدیگر باشد:

 

*ابعاد و خصوصیات ظاهری- Dimensions and Appearance Sepcs: دو هواپیمای MiG-31 فاکس هاوند و F-14 تامکت هر دو از کلاس هواپیماهای جنگنده بزرگ و سنگین وزن هستند. فاکس هاوند طولی حدود 21 متر و دهنه بالی حدود 14 متر دارد. در مقابل تامکت طولی برابر با 19 متر و فاصله دو سر بالی در حدود 19.5 متر در حالت باز و 11.5 متر در حالت بسته دارد. هر دو هواپیما برای حفظ پایداری طولی از سکان های عمودی دو قلو استفاده می کنند. F-14 مجهز به سیستم بال های متغیر است در حالی که فاکس هاوند فاقد چنین سیستمی است. ترمزهای هوایی فاکس هاوند در زیر ورودی موتورها قرار دارند و به صورت دوتایی به سمت پایین باز می شوند و ترمزهای تامکت که به بال پروانه ای مشهورند، در فاصله بین دو موتور در قسمت عقب هواپیما واقع شده اند و به صورت دوتایی، یکی به سمت بالا و یکی به سمت پایین باز می شوند. ارابه های فرود دماغه دو هواپیما مشابه است اما ارابه های فرود اصلی فاکس هاوند به صورت دو چرخ پشت سر هم قرار گرفته اند در حالی که در تامکت دو چرخ هر ارابه اصلی کنار هم نصب شده اند. تامکت دارای هشت پایلون نصب تسلیحات-شش عدد در زیز بدنه و در تونل بین موتورها و دو عدد در زیر ریشه بالهاست. فاکس هاوند نیز دارای هشت مقر نصب تسلیحات- چهار عدد زیر بدنه و چهار عدد زیر بال هاست. بدنه ی هر دو هواپیما به حالتی طراحی شده است که بتواند در ایجاد نیروی برای بیشتر دخالت نماید. فاصله بین موتورها در تامکت بسیار زیاد و در فاکس هاوند بسیار کم است و کلاً حجم ورودی ها و خروجی های فاکس هاوند بیشتر است. این بخش فقط برای آشنایی با خصوصیات ظاهری دو جنگنده آورده شده و تاثیری در امتیاز دهی مقایسه ندارد.


MiG-31A از مدل های اولیه فاکس هاوند مجهز به چهار موشک R-33


*حداکثر سرعت-Maximum Speed: یکی از مورد توجه ترین مشخصه های هواپیماهای جنگنده، سرعت فوق العاده بالای آن هاست که به کمک آن جنگنده ها می توانند به سرعت وارد میدان نبرد شده، در کمترین زمان ممکن درگیر شوند و بتوانند به موقع صحنه نبرد را ترک نمایند. مسئله بالاترین سرعت ممکن چه برای جنگنده-رهگیر ها چه برای جنگنده-بمب افکن ها اهمیت ویژه ای دارد، چرا که جنگنده رهگیر باید بتواند به موقع به جنگنده های متخاصم رسیده و با آن ها وارد نبرد شود و یک جنگنده-بمب افکن نیز باید بتواند پس از بمباران برای فرار از دست رهگیر های دشمن به سرعت خاک کشور دشمن را ترک گوید. برادر بزرگ میگ MiG-31، یعنی MiG-25 سرعترین هواپیمای عملیاتی جهان است و این رکورد هنوز هم که هنوز است برای فاکس بت حفظ شده است. ظاهراً سرعت زیاد از فاکس بت برای فاکس هاوند به ارث رسیده است چرا که این جنگنده به مدد موتورهای نیرومندش می تواند تا 2.83 ماخ در ارتفاعات سرعت بگیرد. MiG-31 در ارتفاع پایین می تواند به سرعت 1.23 ماخ نیز برسد. در مقابل، F-14 در ارتفاعات می تواند به سرعت 2.37 ماخ رسیده و در ارتفاع پایین نیز سرعت این هواپیما تا 1.2 ماخ بالا می رود. همان گونه که معلوم است، در این مورد مقایسه تامکت مغلوب سرعت بالای فاکس هاوند می شود. MiG-31 از ده امتیاز این مقایسه ده امتیاز کامل و تامکت از ده امتیاز هشت امتیاز دریافت می کند.

 

*سقف پرواز خدمتی-Service Ceilling: اهمیت سقف پرواز خدمتی از آن جهت است که هواپیمای جنگنده بتواند در ارتفاعی پرواز کند که مصرف سوخت کمتر شده در نتیجه برد هواپیما بیشتر شود. با افزایش ارتفاع، تراکم مولکول های هوا به شدت کم شده و مقاومت کمتری از سوی هوا بر هواپیما اعمال می شود. مقاومت کمتر به معنای امکان اعمال قدرت کمتر موتور و در نتیجه کاهش مصرف سوخت است. همچنین، موتورهای جت امروز بهترین کارائی خود را در ارتفاعات بالا به نمایش می گذارند. گاهی اوقات، در نبردهای تن به تن هواپیماهای جنگنده برای فرار از دست حریفانشان به ارتفاعات بالاتری که هواپیمای دشمن توانایی دستیابی به آن را ندارند صعود می کنند و بدین صورت هر چند برای مدت کوتاه، ولی خود را از مهلکه نجات می دهند. میگ MiG-25 در یک پرواز به یاد ماندنی سقف پرواز مطلق هواپیماهای جنگنده جهان را شکسته و به ارتفاع 37 کیلومتری زمین صعود کرد. باز هم، قدرت ارتفاع گیری بالا در MiG-31 هم وجود دارد. فاکس هاوند می تواند به ارتفاع 20600 متری زمین دست پیدا کند در حالی که تامکت می تواند تنها تا ارتفاع 17300 متری اوج بگیرد. در این مورد مقایسه باز هم برگ برنده با MiG-31 است و فاکس هاوند از ده امتیاز نه امتیاز و تامکت از ده امتیاز هفت امتیاز کسب می کند.


هواپیمای F-14 تامکت در حال سوختگیری هوایی


*برد گذری و عملیاتی-Ferry and Combat Range: یکی از مهم ترین معیار ها و ویژگی های هواپیماهای نظامی و غیر نظامی برد این گونه هواپیماهاست. برد یک هواپیما عبارتست از میزان مسافتی که یک هواپیما می تواند طی کند. البته طی مسافت تحت شرایط مختلفی امکان پذیر است که از این جهت ما به دو دسته برد عملیاتی و برد گذری اشاره می کنیم. برد عملیاتی به میزان مسافت قابل طی شدن توسط هواپیمایی گفته می شود که می تواند با تسلیحات کامل و تانک های سوخت پر آن مسیر را طی نماید. این مقدار معمولاً نصف حساب می شود چرا که هواپیماهای نظامی نمی توانند در خاک دشمن فرود بیایند و مجبورند حداقل از توانایی طی کردن مسافت رفت برای طی کردن مسافت برگشت برخوردار باشند. اما برد گذری به میزان مسافتی گفته می شود که هواپیما می تواند بدون هیچ گونه تسلیحاتی و با تانک های سوخت پر در بهینه ترین سرعت و ارتفاع طی نماید که همیشه این میزان برد از برد عملیاتی بیشتر است. هواپیمایی با برد زیاد می تواند بدون ترس از اتمام سوخت به عملیات بپردازد و با خیال آسوده به پایگاه خود بازگردد. هواپیمای MiG-31 دارای برد گذری 3250 کیلومتر و برد عملیاتی 750 کیلومتر و هواپیمای F-14 دارای برد گذری 3200 کیلومتر و برد عملیاتی 920 کیلومتر است. هر دو هواپیما به دلیل استفاده از موتورهای توربوفن با ضریب کنارگذر پایین برد نسبتاً زیادی دارند. هم هواپیمای MiG-31 و هم F-14 قابلیت سوختگیری هوایی دارند که در صورت انجام آن برد آن ها تا دو برابر می تواند افزایش یابد. این دو هواپیما از نظر برد بسیار مشابه هم هستند، اما برد عملیاتی بیشتر تامکت باعث پیش افتادن این جنگنده می شود. در این مقایسه، تامکت با دریافت نه امتیاز از ده امتیاز بالاتر از فاکس هاوند با دریافت هشت امتیاز از ده امتیاز قرار می گیرد.

 

 

*موتورها یا پیشرانه ها-Propulsion System: از اصلی ترین بخش های تشکیل دهنده هر هواپیمایی قسمت پیشرانش یا موتورهای آن هواپیماست. داشتن عمر خدمتی بالا، تطبیق با انواع شرایط پروازی، نسبت قدرت به وزن بالا، مصرف سوخت کم، TBO بالا، سر و صدای کم، عدم به جاگذاری خط دود در آسمان و واکنش سریع به تغییرات قدرت همه از مشخصه های یک موتور جت ایده آل هستند. میگ MiG-31 در مدل های اولیه از موتور R-15BD-300 ساخت تومانسکی با قدرت نزدیک به 24000 پاوند استفاده می کرد. مدل A جنگنده F-14 تامکت نیز از موتور TF-30-P412/414A با قدرت 20000 پاوند بهره می برد. اگر ماکزیمم وزن تیک آف دو جنگنده با توجه به قدرت موتورها مقایسه شود-MiG-31 با بیشترین وزن 41 تن و F-14 با بیشترین وزن 31 تن- مشاهده می شود که نسبت قدرت به وزن هواپیمای تامکت مدل A بیشتر است و از این نظر تامکت جلوتر از فاکس هاوند قرار می گیرد. اما در مدل های بعدی، MiG-31 مجهز به موتورهای توربوفن D-30F6 ساخت سولوویف با قدرت 34170 پوند و F-14A+/B/D به موتورهای توربوفن GE-F110-400 ساخت جنرال الکتریک با قدرت 27000 پوند شدند. اگر مقایسه قدرت بر وزن بین آخرین مدل های فاکس هاوند و تامکت صورت بگیرد، می بینیم که فاکس هاوند با اختلاف بسیار کمی تامکت را پشت سر می گذارد که می توان این اختلاف را نادیده گرفت و دو جنگنده را از این لحاظ در یک سطح فرض کرد. ورودی ها و خروجی های موتورهای فاکس هاوند بسیار بزرگ هستند و حجم موتورهای این هواپیما به طور کلی از موتورهای هواپیماهای مشابه بیشتر است. سر و صدای موتورهای تامکت بسیار کمتر از موتورهای فاکس هاوند است اما چه مدل های اولیه فاکس هاوند چه تامکت دارای مشکل به جا گذاشتن خط دود در آسمان هستند. در این مورد مقایسه دو جنگنده در یک سطح قرار می گیرند و از ده امتیاز، نه امتیاز به هریک از جنگنده ها تعلق می گیرد.


خروجی های موتورهای عظیم الجثه MiG-31BM


*مانورپذیری-Maneuverability: در نبردهای داگفایت یا جنگ های هوایی بسیار نزدیک که پر از تعقیب و گریز های هواپیماهای جنگنده به دنبال هم است تعیین کننده ترین عامل موفقیت یک هواپیما می تواند مانورپذیری آن باشد. شعاع دورزدن کوچکتر، سرعت دورزدن بیشتر، تحمل شتاب جی بیشتر و سرعت استال کمتر از عوامل تاثیر گذار در مانورپذیری یک جنگنده هستند. هر دو هواپیمای مورد بحث ما هواپیماهایی سنگین وزن، بزرگ و تنبل هستند و مانورپذیری آن چنانی در حد اعلاء ندارند. از هواپیمای MiG-31 که از بدنه پایه MiG-25 به عنوان یکی از مانورناپذیرترین جنگنده های جهان استفاده می کند باید مانورپذیری در حد یک هواپیمای مسافربری را از آن انتظار داشت! اما هواپیمای F-14 به مدد استفاده از سیستم سنگین و گرانقیمت بال های متغیر و بالچه های جانبی دارای مانورپذیری به مراتب بهتری است. فاکس هاوند می تواند تا 6 جی نیروی شتاب گرانشی زمین را تحمل کند و این در حالیست که تامکت به راحتی تا 9 جی شتاب جاذبه را تحمل می نماید. تامکت بر خلاف فاکس هاوند مشکلی برای پرواز در سرعت های پایین و ارتفاع پایین ندارد اما فاکس هاوند به طور عمده در این سرعت ها کمی ناپایدار است. سرعت صعود تامکت به ارتفاعات در حدود 9400 متر بر دقیقه است در حالی که سرعت صعود MiG-31 برابر 12400 متر بر دقیقه است که فاکس هاوند این مسئله را مدیون موتورهای قدرتمندش است. F-14 قادر است با استفاده از حالت بال های کاملاً باز با سرعت 230 کیلومتر بر ساعت تیک آف کند، در حالی که MiG-31 برای تیک آف باید تا حدود 290 الی 300 کیلومتر بر ساعت سرعت بگیرد. به طور کلی در مانورپذیری و مشخصه های آیرودینامیکی تامکت یک سر و گردن از فاکس هاوند بالاتر است. تامکت 8 امتیاز و فاکس هاوند 6 امتیاز از ده امتیاز این مقایسه را دریافت می کند.

 

*وضعیت دید و کاکپیت-Cockpit View: با وجود پیشرفت سیستم های راداری و شناسایی تا سطحی که باور آن نیز مشکل است، اما یک قاعده کلی وجود دارد که می گوید: «خلبان همیشه به چشمان خود بیشتر اعتماد دارد تا تجهیزاتی که برای استفاده وی گذاشته شده است.» به همین دلیل وضعیت دید خلبان تاثیر بسیار زیادی در عملکرد وی دارد. اهمیت این مسئله در نبردهای هوایی نزدیک و نیاز به آگاهی بصری از وضعیت دشمن معلوم می شود. در هواپیمای MiG-31 همانند MiG-25 خلبان عمیقاً در داخل کاکپیت قرار می گیرد و دید بسیار محدود است. این وضعیت کاکپیت فاکس هاوند بیشتر به هواپیماهای شناسایی شبیه است تا یک هواپیمای رهگیر و هنوز هم این یکی از نقایص عمده MiG-31 محسوب می شود. اما دید در هواپیمای تامکت در حدی قابل قبول بوده و خلبان به خوبی کنترل اطراف خویش را در دست دارد. با اینکه MiG-31 حدود 5 تا 7 سال پس از تامکت به پرواز در آمده، اما کاکپیت این هواپیما از تجهیزات آنالوگ بیشتری نسبت به تامکت برخوردار است. دو سرنشینه بودن هر دو هواپیما امکان استفاده از این هواپیماها به عنوان هواپیماهای آموزشی بدون کم ترین تغییری را می دهد. در هواپیماهای MiG-31 و F-14 یک مجموعه ساده از کنترل های پرواز و پریسکوپ های جمع شونده وجود دارد تا در شرایط اضطراری خلبان عقب قادر به فرود آوردن هواپیما باشد. هر دو هواپیما مجهز به سیستم نمایشگر سربالا یا HUD برای نمایش اطلاعات پروازی در جلوی چشمان خلبان هستند. در این مقایسه نیز تامکت با دریافت نه امتیاز از ده امتیاز بالاتر از فاکس هاوند با دریافت هفت امتیاز از ده امتیاز قرار می گیرد.


سمت راست- کاکپیت خلبان F-14 سمت چپ- کاکپیت خلبان MiG-31


*سیستم های راداری-RADAR Systems: یکی از بزرگترین پیشرفت های علم هوانوردی اختراع رادار و به کارگیری آن در هواپیماهای نظامی به طور گسترده بود. با آشکار شدن اهمیت فوق العاده وجود سیستم های راداری، رادارهای شناسایی قدرتمندی در طی دوران مختلف برای هواپیماهای جنگنده ساخته شدند. به کمک رادار می توان بدون نیاز به دیدن هواپیماهای دشمن، آن ها را از فواصل دورتر شناسایی و خود را برای حمله به آن ها آماده کرد. هم هواپیمای MiG-31 و هم F-14 از سیستم های راداری بسیار قدرتمند و مشهوری برخوردارند که برای رهگیرهایی در این سطح ضروری به نظر می رسد. یکی از مهم ترین عواملی که نقش عمده ای را در به شهرت رساندن تامکت ایفا کرد رادار فوق پیشرفته-در زمان خود- AN/AWG-9 بود که با توانایی شناسایی 24 هدف همزمان و توانایی مورد هدف قرار دادن 6 عدد از آن ها به صورت همزمان تا سال ها از آن به عنوان بی نظیر ترین رادار نصب شده روی هواپیماهای جنگنده یاد می شد. این قضیه تا جایی پیش رفت که حتی در جنگ تحمیلی ایران-عراق، از رادار AWG-9 در قالب هواپیمای تامکت به عنوان مینی آواکس استفاده شد. این رادار توانایی اسکن شعاع 370 کیلومتری را داراست، مضاف بر اینکه اگر محدودیت اندازه آنتن این رادار نبود، AWG-9 قادر به اسکن شعاع 700 کیلومتری نیز می باشد. این رادار بعد ها در هواپیمای F-14D ارتقا یافته و کاملاً دیجیتالی شد و قابلیت ایجاد دیتالینک در آن تعبیه گشت و از آن زمان به بعد این مدل از رادار، AN/APG-71 نامیده شد.اما در آن سوی قضیه، میگ MiG-31 قرار دارد که رادار این جنگنده نیز غوغایی در عرصه رادارهای پیشرفته ایجاد کرده است. رادار ملقب به «زاسلون» با کد SBI-16 که در مدل های قدیمیتر MiG-31 به کار رفته است توانایی اسکن فضای 200 کیلومتری اطراف خود را دارد و قادر است 10 هدف را به طور همزمان در نظر گرفته و به چهار عدد آن ها شلیک نماید. در مدل MiG-31BM همین رادار دچار تغییرات و بهبود هایی گردید و پس از آن با نام Zaslon-M یا کد S-800 شناخته شد. این رادار توانایی هایی مشابه AN/APG-71 دارد، قادر است فضای 400 کیلومتری اطراف اسکن کرده، 24 هدف را همزمان شناسایی نموده و به 6 عدد آنان حمله نماید. گفته می شود که این رادار به حدی قدرتمند است که حتی می تواند جنگنده های خفاکار یا Stealth را نیز شناسایی کند. MiG-31 در حقیقت نخستین هواپیمایی بود که قابلیت نگاه به پایین-شلیک به پایین واقعی داشت. رادار این هواپیما حتی به اهدافی که در پشت سر هواپیما قرار دارند نیز حساس است. بسیاری بر این عقیده اند که رادار زاسلون از روی نمونه های رادار AN/AWG-9 ساخته شده است و تکنولوژی آن مشابه تکنولوژی همان رادار است. در این مقایسه، ظاهراً دو جنگنده تقریباً در یک سطح قرار دارند و هر دو هواپیما از ده امتیاز این مرحله، نه امتیاز دریافت می کنند.


هواپیمای MiG-31BM در حال تاکسی و مجهز به دو موشک آکرید و چهار موشک آموس


*تسلیحات قابل حمل- Armament: توانایی ها و ویژگی های هواپیماهای جنگنده یک طرف، تسلیحات قابل حمل آن ها یک طرف. چرا؟ پاسخ معلوم است. یک هواپیمای جنگنده با تمام توانایی هایش سعی در درست هدایت کردن تسلیحات به سمت دشمن و تاثیرگذاری آن تسلیحات به بیشترین حد و وارد آوردن بیشترین ضربه بر پیکره نظامی دشمن دارد. یک هواپیمای جنگنده قدرتمند بدون تسلیحات هیچ است و بیشتر به یک هواپیمای مسافربری می ماند که یک یا دو مسافر را به گردش می برد. هواپیماهای رهگیر بیشتر از هر اسلحه ای به موشک های هوا به هوای قدرتمند، کاری و دقیق احتیاج دارند. هواپیمای F-14 تامکت مجهز به سیستم موشکی دوربرد فینیکس، موشک نزدیک برد سایدوایندر و موشک های میان برد اسپارو و در برخی نمونه ها موشک های آمرام است. شاید به نام ترین موشک هوا به هوا همان موشک فینیکس AIM-54 باشد که تنها هواپیمای عملیاتی حمل کننده آن تامکت است. این موشک به تعداد شش فروند روی تامکت نصب شده و قابلیت رهگیری شش هدف در فاصله بیش از 160 کیلومتر را به صورت همزمان به این هواپیما می دهد. کلاهک جنگی این موشک بسیار قدرتمند است و حتی با منفجر شدن در کنار هواپیمای قربانی می تواند به نابودی هدف بینجامد. البته موشک های AIM-54 مدل C برد 160 کیلومتری دارند و موشک های مدل A تنها تا 120 کیلومتر قادر به رهگیری هدف می باشند. رادار این موشک از نوع هدف یاب فعال است و پس از شلیک شدن نیازی به هواپیمای مادر ندارد. موشک دیگر قابل حمل موشک سایدوایندر AIM-9 است که یکی از کاربرد ترین موشک های هوا به هواست. این موشک کوچک یک موشک حرارت یاب است و بردی کمتر از 10 کیلومتر دارد. موشک اسپارو AIM-7 نیز یک موشک هدایت راداری نیمه فعال است که بردی بین 30 تا 40 کیلومتر دارد. موشک AIM-120 آمرام نیز فقط در برخی موارد برای انجام تست روی تامکت نصب شد و در غیر این صورت استفاده انبوه نداشته است. از سوی دیگر MiG-31 با کلکسیونی از بهترین موشک های هوا به هوای روسی در انتظار گربه آمریکایی نشسته است. موشک های R-27 با برد 150 کیلومتر، R-33 با برد 160 کیلومتر، R-37 با برد بیش از 300 کیلومتر، R-40 با برد پنجاه کیلومتر، R-60 با برد 10 کیلومتر، R-73 با برد 30 کیلومتر و R-77 با برد 120 کیلومتر موشک های هوا به هوای قابل حمل توسط میگ MiG-31 هستند. در این میان، موشک های دوربرد بسیاری به چشم می خورند که برد آن ها از موشک فینیکس بیشتر است، اما تنها موشک های R-33 و R-37 در حد فینیکس شناخته شده اند. با توجه به تنوع موشک های هوا به هوای فاکس هاوند و برد بیشتر اکثر موشک های آن و قدرت انفجاری بالای برخی موشک های آن مانند آکرید R-40 این هواپیما از نظر قدرت رهگیری در سطح بالاتری نسبت به تامکت قرار می گیرد. در مورد توانایی های هوا به زمین فاکس هاوند باید گفت که در مدل BM این توانایی ها تقویت شده و این هواپیما می تواند موشک های هوا به زمین Kh-31P و Kh-58 را نیز حمل نماید. هواپیمای F-14 هم البته در مدل D قادر به حمل بمب های GBU-16 و موشک های AGM-88 HARM و AGM-84 SLAM می باشد. اصولاً این دو جنگنده رهگیر برای حملات هوا به زمین ساخته نشده اند و توانایی کنونی آن ها هم برای انجام این گونه حملات در اثر نیازها و توانمندی های این جنگنده ها برای انجام حتی این گونه حملات به وجود آمده است. از نظر تسلیحات قابل حمل، فاکس هاوند از ده امتیاز موفق به کسب هر ده امتیاز کامل شده و تامکت تنها موفق به دریافت هفت امتیاز می گردد و بدین ترتیب MiG-31BM در رتبه بالاتری نسبت به F-14D قرار می گیرد.


نمایی زیبا از یک فروند F-14A پارک شده در پایگاه


*سیستم های دیگر-Other Systems: در بعضی مدل های میگ MiG-25 و خصوصاً مدل های شناسایی دوربین هایی برای عملیات شناسایی نیز وجود داشت. وجود یک چنین دوربین هایی یا سنسور های احتمالی در هواپیمای MiG-31 هنوز معلوم نیست. در مقابل، تامکت از نظر سیستم های جانبی دیگر مقام بالاتری دارد، چرا که این جنگنده به راحتی می تواند تبدیل به یک هواپیمای شناسایی کامل شود و این کار با نصب سیستم TARPS-Tactical Airborne Reconnaisance Pod System امکان پذیر می شود. همچنین سیستم ناوبری و هدف گیری شبانه LANTIRN-Low Altitude Night Targetting and Infra Red Navigation توانایی های هوا به زمین این جنگنده بازهم افزایش می یابد. هر دو هواپیما مجهز به سیستم اسکن مادون قرمز حرارتی هواپیماهای دشمن یا IRST-Infra Red Search and Track هستند، مضاف بر این که F-14 به سیستم دیگری مشابه IRST با نام FLIR-Front Looking Infra Red نیز مجهز است. در این مورد مقایسه تامکت از ده امتیاز نه امتیاز را دریافت کرده و فاکس هاوند هم از ده امتیاز هفت امتیاز را دریافت می کند و بدین ترتیب در این قسمت MiG-31 مغلوب توانایی الکترونیکی تامکت می شود.

 

*قابلیت خفاکاری- Stealth Capability: قابلیت خفاکاری که از خصوصیات جنگنده های نسل پنجم است، با استفاده از مواد مخصوص جاذب راداری و طراحی ویژه بدنه هواپیما مانع تشخیص این گونه هواپیماها به وسیله رادار می شود. جنگنده های مورد مقایسه این بحث از نسل چهارم جنگنده ها هستند و در هیچ یک قابلیت های خفاکاری دیده نمی شود. امتیاز هر دو جنگنده از این بخش از ده امتیاز صفر امتیاز است.

 

*هزینه های خرید و نگهداری- Purchase and Maintenance Costs: یکی از عواملی که ممکن است کشوری را به خرید یا عدم خرید یک جنگنده ترغیب و تشویق نماید، قیمت جنگنده و البته هزینه های نگهداری آن است. هواپیمای MiG-31BM چهل میلیون دلار قیمت دارد و تامکت های F-14D دارای قیمتی برابر با سی و هشت میلیون دلار می باشند. تفاوت قیمت خرید دو جنگنده تقریباً نسبت به کل قیمت ناچیز است، اما از قرار معلوم هزینه نگهداری تامکت بسیار بیشتر از هزینه های نگهداری MiG-31 است. ظاهراً دلیل نیروی دریایی آمریکا برای بازنشسته کردن این جنگنده پیشرفته نیز همین سرسام آور بودن هزینه های نگهداری آن بوده است. از این لحاظ، تامکت در رتبه پایین تری نسبت به فاکس هاوند قرار می گیرد. F-14 از ده امتیاز هفت امتیاز و MiG-31 از ده امتیاز نه امتیاز دریافت می کند.


هواپیمای MiG-31BM در نمایشگاه هوایی

نماهای شماتیک دو جنگنده F-14 تامکت و MiG-31 فاکس هاوند


نتیجه گیری کلی مقایسه

همانطور که از نظرتان گذشت، در هر بخش امتیازات مربوطه با توجه به قابلیت های هر جنگنده به آن ها اعطا شد. جمع کلی امتیازات برابر با 84 امتیاز از 110 امتیاز برای MiG-31 فاکس هاوند و 82 امتیاز از 110 امتیاز برای F-14 تامکت است. در این مقایسه از نظر نتیجه کلی، میگ MiG-31 در رده بالاتری نسبت به F-14 تامکت قرار می گیرد و این بدین معنیست که فاکس هاوند در کل می تواند جنگنده-رهگیری موثرتر، ارزان قیمت تر و مجهزتر نسبت به تامکت برای نیروی هوایی کشورهای مختلف باشد و در عین حال از پشتیبانی قطعات یدکی و غیره تا سالیان سال بهره مند باشد. در ذیل جدول امتیازات هر بخش و کلیه امتیازات را از نظر می گذرانیم:

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 20:56  توسط امید  | 

27 شهریور ماه، سالروز ورود نخستین هواپیماهای

F-4 فانتوم به خاک کشورمان را گرامی می داریم.


در سال های جنگ تحمیلی، این رزمندگان سلحشور و فرزندان خاک ایران همیشه آباد بودند که از قطعه قطعه این خاک و این مرز و بوم با خونشان پاسداری کردند و هرگز اجازه ندادند که این سرزمین به قدم های منحوس و نفیر شوم دشمنان این آب و خاک آلوده شود. نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران یکی از مهم ترین و بالقوه ترین وزنه های دفاعی کشور در جنگ تحمیلی بود؛ صلابت و قدرت ایمان خلبانان و غیورمردان این نیروی پر ارزش بود که توانست با اتکاء بر بنیه دفاعی مشتمل بر هواپیماهای پیشرفته با آخرین تجهیزات نظامی روز بر دشمن پیروز شود و ضربات مهلکی را بر پیکره تنه توخالی نیروی متخاصم وارد آورد. یکی از مهم ترین و با اهمیت ترین هواپیماهای جنگنده ای که در جنگ هشت ساله توانایی های واقعی خود را به نمایش گذاشت و در رکاب خلبانان ایرانی به میدان نبرد شتافت، هواپیمای F-4 Phantom از مدل های D، E و R بود. به مناسبت سالگرد ورود هواپیمای افسانه ای فانتوم به کشور عزیزمان و همچنین آغاز هفته دفاع مقدس و یادآوری یاد و خاطره شهیدانی که در راه این کشور شربت شهادت نوشیدند، این ویژه نامه هواپیمای F-4 فانتوم به خدمت شما عزیزان تقدیم می گردد:


چگونگی ورود فانتوم به ایران

پس از بریتانیا، ایران دومین کشوری بود که هواپیمای شکاری بمب افکن F-4 فانتوم را به خدمت نیروی هوایی خود در می آورد. نخستین فانتوم هایی که سفارش داده شدند، از نوع D بودند. بستن قرارداد ها با شرکت مکدانل داگلاس از سال 1967 شروع شد و خبر دریافت فانتوم ها توسط ایران برای نخستین بار در آبان سال 1346 در کشور منتشر گردید. سرانجام فرود نخستین شانزده فروند فانتوم F-4D در خاک ایران در 27 شهریور ماه سال 1347 صورت پذیرفت و هر شانزده فروند فانتوم تازه وارد به علاوه تعداد مشابهی که چندی بعد وارد ایران شدند بلافاصله به خدمت نیروی هوایی IIAF در آمدند. در سال 1351 ایران سفارش 177 فروند فانتوم F-4E جدید به همراه شانزده فروند فانتوم RF-4E که به مدل های شناسایی مشهور بودند و بیشتر آن ها را با عنوان «دم سفید» می شناختند را تسلیم آمریکا کرد. تا سال 1355 هجری شمسی، کلیه هواپیماهای سفارش داده شده به خدمت نیروی هوایی در آمده بودند.


چگونگی سریال دهی فانتوم های ایران

پس از تحویل نخستین سری فانتوم ها که از مدل D بودند، سازمان دهی و سامان دهی فانتوم ها در پایگاه های مختلف شکاری شروع شد. فانتوم های مدل D با شماره سریال های 67-14869 - 3-601 تا 68-6919 - 3-632 مشخص شدند. تا سال 1353، فانتوم های مدل D که هنوز در خدمت بودند دوباره سریال دهی شدند. اینبار شماره سریال ها از 665-3 شروع و به 691-3 خاتمه می یافت. گفته می شود که یک فروند فانتوم D و یک فروند فانتوم مدل E وجود دارد که هر دو دارای شماره سریال 668-3 هستند. در سال 1347 و پس از آغاز تحویل فانتوم های مدل D ایران سفارش 32 فروند فانتوم E را به آمریکا تقدیم کرد. تحویل این فانتوم ها با شماره سریال های 69-7711 - 3-633 تا 69-7742 - 3-664 در بهار سال 1349 به نیروی هوایی آن زمان آغاز شد. اولین سری فانتوم های E تحویل شده به ایران با موشک های هوا به زمین AGM-65 ماوریک که موشک های بسیار مرگ بار و تاثیر گذار در جنگ تحمیلی بودند سازگاری داشتند. اما مشکل این جا بود که این سری از فانتوم ها فاقد بالچه های لبه حمله برای مانورپذیری بیشتر بودند. این مشکل در اولین اورهال کلی فانتوم های ایرانی رفع شد و این سری ابتدایی فانتوم های E نیز به Leading Edge Slats مجهز گردیدند. سومین گروه فانتوم های ایرانی در سال 1349 سفارش داده شد. این گروه شامل 73 فروند هواپیمای فانتوم مدل E بود که با شماره سریال های 71-1094 تا 71-1166 و 73-1519 تا 73-1554 رجیستر شدند. کلیه هواپیماهای این گروه دارای بالچه های لبه حمله و البته کاملاً سازگار با موشک های هوا به زمین AGM-65 ماوریک بودند. 49 فروند از این هواپیماها از قبل به سیستم تشخیص دوست از دشمن یا IFF APX-80 و یک سیستم جدید ناوبری دیجیتالی مجهز بودند. نهایتاً آخرین گروه بزرگ فانتوم های مدل E در سال 1350 سفارش داده شد و این سری از فانتوم ها با سریال های 75-0222 تا 75-0257 ثبت گردیدند. اگر چه تحویل این سری از فانتوم ها کمی بیش از حد معمول طول کشید، برای مثال آخرین فانتوم این دسته در سال 1356 تحویل گردید، اما این فانتوم ها به بهترین و پیشرفته ترین تجهیزات روز مجهز بودند. این فانتوم ها نه تنها مجهز به حسگر های الکترواپتیکالی و تشخیص دوست از دشمن APX-80 بودند، بلکه از طراحی دوباره کاکپیت با جایگذاری سوئیچ ها و نشان دهنده ها این بار به شیوه ای منطقی تر و ارگونومیک تر که بعد ها مقدمه ساخت سیستم HOTAS نیز شد برخوردار بودند. سیستم سریال دهی فانتوم های مدل E ایران از سال 1354 تا کنون نامعلوم باقی مانده است. برای مثال سیستم سریال گذاری خاصی نیز موجود است که از 3-6501 اغاز و به 3-6691 پایان می پذیرد. این در حالیست که ایران 191 فانتوم E را دریافت نکرده است، بلکه تعداد فانتوم های این مدل از 177 فروند متجاوز نبوده است. این مسئله نشان می دهد که در سریال دهی این سری فواصلی نیز وجود دارد که هنوز ناشناخته مانده است.


هواپیمای فانتوم نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در حال شلیک موشک


شبح های تاریکی، فانتوم های شناسایی ایران

به قطع ماجرای فانتوم های RF-4E شناسایی ایران یکی از سری ترین و سر به مهر ترین رازهای تاریخ هواپیمای فانتوم است. در اوایل سال 1347 دو فروند فانتوم RF-4C از طرف آمریکا به ایران به امانت سپرده شد. این دو هواپیما با شماره سریال های 69-0369  و 69-0370 در حقیقت برای انجام یک سری ماموریت های فوق سری مشترک بین ایران و آمریکا در فراز مرزهای شوروی به ایران سپرده شده بودند. این دو هواپیما ظاهراً از پایگاه های آمریکا در اروپا به سمت ایران به پرواز در آمده بودند که بعد ها دوباره به همان پایگاه ها در آلمان و بریتانیا مراجعت کردند. جالب این جاست که درست یک ماه بعد از این جریانات، ایران شش فروند RF-4E را رسماً سفارش داد. بسیار جای تعجب دارد که در آن شرایط که شرکت مکدانل داگلاس که بازار بسیار گرمی داشت و مرتب از سوی کشورهای مختلف و البته نیروهای داخلی آمریکا به این شرکت سفارش می رسید، ساخت فانتوم های ایرانی را با سرعت هر چه تمام تر به پایان رساند. سه فروند فانتوم این گروه با شماره سریال های 72-0266 تا 72-0266 رجیستر شدند. باز هم عجیب بود که نخستین فانتوم ایرانی به آن سرعت در پاییز سال 1347 آماده شد و نخستین پرواز خود را نیز چندی بعد به انجام رساند. نخستین فروند از این فانتوم های شناسایی چند ماه بعد وارد ایران شد و این فرصت پیش آمد که آمریکا بتواند دو فروند فانتوم قرضی خود را دوباره به پایگاه های خود در اروپا بازگرداند. تعداد دقیق فانتوم های شناسایی ایران هنوز هم که هنوز است کاملاً فاش نشده است. در همان سال های نخست تحویل نمونه هایی شش تا دوازده فروندی از این فانتوم ها صورت پذیرفت که با تجهیزات بسیار پیشرفته شناسایی فوق سری تجهیز شده بودند و به دلیل پنهان بودن این موضوع حتی از دید برخی از خود غربی ها، این هواپیماها به Unknown Iranian Phantoms مشهور شده بودند. ظاهراً آمریکا برای پیشبرد اهداف شناسایی خود بر فراز خاک شوروی می بایست این فانتوم ها را به ایران تحویل می داد.


دو فروند فانتوم ایرانی بر فراز سد مهاباد


واحد های فانتوم های ایرانی در پایگاه های شکاری

در سال های دهه هفتاد میلادی ایران به شدت مشغول تجهیز ناوگان نیروی هوایی با هواپیماهای مختلف و پیشرفته آمریکایی بود و تنها انقلاب اسلامی بود که پایانی به وضعیت نامتعادل اسکادران های نیروی هوایی داد و آن هم به نوبه خود به دلیل قطع رابطه با آمریکا و ثبات نسبی هواپیماهای موجود در نیروی هوایی بود. در زمان آغاز جنگ، وضعیت واحد های فانتوم در خدمت در پایگاه های مختلف به صورت زیر بود:

 

یازدهمین وینگ شکاری های تاکتیکی: این گروه از فانتوم ها در پایگاه یکم شکاری مهرآباد مشغول به خدمت بودند. در این پایگاه، هواپیماهای فانتوم از مدل های F-4E و RF-4E به سر می بردند. یک زیر گروه کوچکتر از این فانتوم ها از سال 1359 در پایگاه چهارم شکاری خدمت می کردند. معمولاً هواپیماهای پایگاه یکم شکاری همیشه ثابت نیستند، برای مثال در حال حاضر بیشتر هواپیماهای خدمتی در پایگاه یکم از نوع MiG-29A هستند. تعداد محدودی فانتوم های مدل E برای اهداف آموزشی در این پایگاه موجود هستند که فعلاً دوران اورهال کلی خود را می گذرانند.

F-4E 3-6558: این هواپیما از نخستین فانتوم های ایرانی مجهز به توپ نصب شده در دماغه بود. این هواپیما در آغاز جنگ تحمیلی در یازدهمین وینگ شکاری های تاکتیکی مهرآباد خدمت می کرد. در مهر ماه سال 1359، این هواپیما موفق شد یک فروند MiG-23 عراقی را در چهار کیلومتری تهران سرنگون سازد.


هفت فروند فانتوم نیروی هوایی در حال برخاست همزمان از سطح باند


سی و یکمین وینگ شکاری های تاکتیکی: این گروه از فانتوم های مدل E و RF-4E در پایگاه سوم شکاری موسوم به نوژه همدان یا شاهرخی سابق خدمت می کردند.

F-4E 3-6529: این هواپیمای فانتوم در دوران جنگ تحمیلی در خدمت پایگاه سوم شکاری نوژه بود و تا پایان جنگ نیز در همان پایگاه مشغول خدمت بود. این فانتوم یکی از سه فانتومی بود که در آبان 1359 به همراه دو فانتوم دیگر استادیوم بدره در عراق را که محل نشست و برخاست برخی هلیکوپتر های عراقی بود بمباران کردند.

F-4E 3-6570: این فانتوم یکی از مشهورترین فانتوم های ایرانی موجود در پایگاه سوم شکاری است. این هواپیما همان جنگنده ای بود که در حمله به محل کنفرانس ملی بغداد در تیرماه 1362 به خلبانی شهید عباس دوران و کاپیتان منصور کاظمیان به کار رفت. پس از اصابت موشک زمین به هوای پایگاه ضد هوایی SAM Roland-2 به این هواپیما، کاپیتان کاظمیان از هواپیما خارج شده و پس از آن نیز به اصارت در آمد، اما با نزدیک شدن هواپیما به فرودگاه بین المللی بغداد، شهید دوران به همراه هواپیما به برج مراقبت فرودگاه برخورد کردند و بدین وسیله امنیت پدافند مشهور بغداد را زیر سوال بردند.

F-4E 3-6684: این هواپیما به نود و یکمین وینگ شکاری های تاکتیکی در پایگاه هوایی بندر عباس تعلق داشت اما در پاییز سال 1360 به عنوان نیروی تجدید قوا به سی و یکمین وینگ شکاری های تاکتیکی نوژه همدان پیوست. اکثر خلبانانی که با این هواپیما پرواز کرده اند از آن خاطرات خوشی به یاد دارند، این هواپیما موفق به شکار یک فروند MiG-21 عراقی نیز شده است.

RF-4E 2-6510: از جمله هواپیماهای فانتوم شناسایی بود که در جنگ تحمیلی و در آن هشت سال طولانی نبرد به آن آسیبی نرسید. در دوران جنگ، این هواپیما نیز در پایگاه سوم شکاری نوژه همدان مشغول به خدمت بود. در سال 1351 در ماموریتی شناسایی که به وسیله یکی از خلبانان نیروی هوایی شاهنشاهی ایران و یک وایزوی نیروی هوایی آمریکا بر فراز شوروی انجام می شد، چیزی نمانده بود که این هواپیما توسط یک فروند MiG-21SMT نیروی هوایی شوروی رهگیری شود. وایزوی آمریکایی با استفاده از  قدرت جنگ الکترونیک فوق العاده فانتوم شناسایی، مانع رهگیری این هواپیما از فاصله دور شد و خلبان MiG-21 شوروی مجبور شد برای انجام رهگیری تا فاصله کوتاهتری به فانتوم ایرانی نزدیک شود، که البته باز هم خلبان روس نتوانست کاری از پیش ببرد.

 

سی و دومین وینگ شکاری های تاکتیکی: این وینگ شکاری نیز در سال های ابتدایی جنگ در پایگاه سوم شکاری نوژه همدان یا همان شاهرخی سابق به سر می برد. دو اسکادران از هواپیماهای F-4 فانتوم اما اینبار از مدل D در این وینگ شکاری در حال خدمت بودند. در همان ابتدای جنگ، دو اسکادران فانتوم های D به هفتاد و یکمین وینگ شکاری تحویل شده و در عوض این گروه شکاری مجهز به هواپیماهای پیشرفته تر F-4E گردید. همچنین، تعداد چهار فروند هواپیماهای شناسایی RF-4E نیز به این وینگ تحویل شد که تا امروز در موقعیت خود مشغول خدمت اند. هواپیماهای این وینگ شکاری به طور مرتب در زمان جنگ در پایگاه چهارم شکاری، پایگاه وحدتی نزدیک دزفول نیز انجام خدمت می کردند و گاه به پایگاه نهم شکاری نیز فرستاده می شدند. در حال حاضر پایگاه سوم شکاری نوژه پایگاه اصلی هواپیماهای F-4E و RF-4E می باشد.

هواپیمای فانتوم D که در تصویر بالا مشاهده می کنید، نخستین هواپیمای فانتوم تحویل شده به ایران است. این هواپیما در سال نخست ورود به خدمت تحویل سیصد و هشتمین اسکادران تاکتیکی نیروی هوایی IIAF گردید و با شماره سریال 601-3 رجیستر شد. در سال 1352 این فانتوم به یادماندنی به پایگاهی در نزدیکی شیراز فرستاده شد و به خدمت هفتاد و دومین اسکادران جنگنده های تاکتیکی در آمد. در سال 1354 این هواپیما دوباره به همان پایگاه سوم شکاری یا پایگاه هوایی شاهرخی رجعت کرد و اینبار با شماره سریال 6697-3 شماره گذاری شد. این هواپیما نیز مانند دیگر فانتوم های D مجهز به سیستم هدایتگر لیزری AVQ-9 و بمب های هدایت لیزری GBU-10 بود. این هواپیمای فانتوم در جنگ های داخلی عمان و جنگ کردستان ایران به سلامت ماموریت های خود را به انجام رساند و در جنگ تحمیلی نیز در پایگاه های نوژه، دزفول و تبریز خدمت کرد.

F-4D -3-6712: تا به حال اطلاع دقیقی از نحوه سریال دهی این فانتوم در دست نبوده است. به این دلیل که تا زمان انقلاب اسلامی دوبار و از آن زمان تا کنون دوبار دیگر فانتومهای D سریال دهی شده اند، تشخیص سریال های اصلی که نیروی هوایی آمریکا در آن زمان برای این فانتوم ها در نظر گرفته بود تقریباً غیر ممکن است. این فانتوم یکی از فانتوم های مدل D ایران بود که در سال های پایانی حکومت پیشین به سیستم های پیشرفته RHAW مجهز شد. این سیستم به این فانتوم ها این قابلیت را می داد که به راحتی کار هدف گیری موشک های زمین به هوای عراقی را تحت نظر بگیرند و بدین صورت هواپیماهای دیگر آرایش پروازی را به مناطقی هدایت کنند که کمترین خطر ایشان را تهدید کند. به همین دلیل این فانتوم در بیشتر ماموریت های نفوذی عمیق در خاک عراق شرکت داشت و نقشی عمده را برای نیروی هوایی در زمان جنگ ایفا نمود. در زمان جنگ این هواپیما در اختیار هفتاد و یکمین و هفتاد و دومین اسکادران جنگنده های تاکتیکی بود و توانست در پاییز سال 1359 یک فروند MiG-21MF عراقی را سرنگون کند. این هواپیما نیز به سلامت از جنگ تحمیلی فارغ شد و هنوز هم در خدمت باقی است.

از سال 1379 تا کنون، نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران پس از اورهال کلی، جنگنده ها را با رنگ آمیزی جدیدی که ترکیبی از رنگ آبی آسمانی و خاکستری است تحویل می دهد. یکی از جنگنده هایی که به این رنگ در آمده است، یک فروند RF-4E با سریال نامعلوم است. این شیوه رنگ آمیزی قبلاً در F-14A ها و MiG-29A های اورهال شده نیز دیده شده است.

 

شصت و یکمین وینگ شکاری های تاکتیکی: این گروه جنگنده های تاکتیکی از شصت و یکمین و شصت و دومین اسکادران جنگنده های تاکتیکی در پایگاه ششم شکاری مستقر هستند و عمدتاً نیز مجهز به هواپیماهای F-4E می باشند. در این پایگاه هواپیماهای RF-4E نیز به انجام عملیات پرداخته اند. از سال 1352 تا سال 1369 شصت و یکمین اسکادران مجهز به چهار فروند RF-4E و شصت و دومین اسکادران مجهز به بیش از هشت فروند فانتوم شناسایی تا سال 1371 بوده است.

F-4E 3-6611: این فانتوم یکی از شش فانتوم متعلق به پایگاه شکاری بوشهر است که با استفاده از موشک های مرگبار ماوریک AGM-65A در پاییز 1359 نیروی دریایی عراق را در عملیات مروارید عملاً فلج ساختند و بخش بزرگی از این نیرو را از میان برداشتند.

F-4E 3-6645: این هواپیما نیز یکی از شش فروند فانتوم شرکت کننده در عملیات مروارید بود که به خلبانی سرهنگ یاسینی بسیاری از قایق های نیروی دریایی عراق را غراق نمود.

RF-4E 2-6507: این فانتوم شناسایی یکی از شناخته شده ترین «دم سفید» های ایران یا همان فانتوم های شناسایی فوق پیشرفته است که مستقیماً از انبار مهمات نیروی هوایی آمریکا به ایران آمده است. در سال های دهه 50 شمسی، این هواپیما بارها و بارها برای انجام ماموریت های شناسایی وارد خاک شوروی سابق گردید و در زمان جنگ نیز یکی از پرکارترین هواپیماهای شناسایی ایران بود که در ماموریت های زیادی بر فراز عراق شرکت جست. این هواپیما نیز متعلق به پایگاه شکاری بوشهر بود.

 

هفتاد و یکمین وینگ شکاری های تاکتیکی: این گروه جنگنده های شکاری با در اختیار داشتن هفتاد و یکمین اسکادران جنگنده های تاکتیکی مشتمل بر هواپیماهای F-4E در پایگاه حر در نزدیکی شیراز به خدمت مشغول بود.


دو فروند فانتوم ایرانی در حال حمل موشک های مرگبار AGM-65 ماوریک


نود و یکمین وینگ شکاری های تاکتیکی: این گروه از هواپیماها در پایگاه نهم شکاری بندرعباس با در اختیار داشتن نود و یکمین اسکادران جنگنده های تاکتیکی موسوم به «کوسه ها» و نود و دومین اسکادران جنگنده های تاکتیکی مجهز به هواپیماهای فانتوم F-4E مشغول خدمت بودند. این وینگ شکاری در سال 1367 که هواپیمای C-130 حامل خدمه پروازی در نزدیکی بندرعباس سقوط کرد و همه مسافران آن کشته شدند، منحل گردید. اگر چه این پایگاه در حال حاضر هیج واحد فانتومی را در خدمت ندارد، اما هنوز هم یکی از مهمترین پایگاه های هواپیمای فانتوم به شمار می رود. گاهی گروهایی از فانتوم های پایگاه سوم شکاری و پایگاه دهم شکاری برای انجام ماموریت هایی به این پایگاه ملحق می شوند.

 

صد و یکمین وینگ شکاری های تاکتیکی: این گروه جنگنده های نیروی هوایی در پایگاه دهم شکاری چابهار مستقر و مجهز به هواپیماهای F-4E بودند. پس از شروع جنگ، با توجه به این که در آن شرایط وجود جنگنده هایی در آن منطقه عملاً بدون استفاده به نظر می رسید، کلیه خدمه پروازی این پایگاه به همراه هواپیماهایشان به واحد های شکاری دیگر در مناطق استراتژیک تر فرستاده شدند. در سال 1369 این پایگاه دوباره سامان دهی شد و هواپیماهای F-4D سالم باقی مانده از جنگ تحمیلی به این پایگاه فرستاده شدند. یکی دیگر از تغییراتی که در سال آغاز جنگ تحمیلی صورت گرفت تحویل کلیه فانتوم های مدل D به هفتاد و یکمین وینگ شکاری های تاکتیکی در پایگاه حر در نزدیکی شیراز بود که بدینوسیله هفتاد و یکمین و هفتاد و دومین اسکادران جنگنده های تاکتیکی شکل گرفتند. البته بیشتر هواپیماهای این وینگ شکاری در زمان جنگ به پایگاه های نزدیک تر به میدان نبرد فرستاده شدند. 120 فروند هواپیماهای F-4E در زمان جنگ در سه پایگاه مهرآباد، نوژه و بوشهر تمرکز یافته بودند در حالی که پایگاه حر شیراز تنها مجهز به هواپیماهای فانتوم D در معیت هواپیماهای رهگیر F-14A بود. هواپیماهای شناسایی فانتوم در آن سال ها در همان سه پایگاه مهرآباد، نوژه و بوشهر به همراه هواپیماهای F-4E به عملیات می پرداختند اما در حال حاضر، تصور می شود که کلیه فانتوم های شناسایی به پایگاه سوم شکاری نوژه همدان تحویل شده باشند.

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 20:37  توسط امید  | 
این مسئله، در حقیقت سوال بسیاری از دوستان می باشد که اکثراً هنگامی که مشخصات یک موتور جت رو مطالعه می کنند، در این گونه اصطلاحات مشکل پیدا می کنند. ابتدا بگذارید از واژه تراست شروع کنیم. واژه تراست یا Thrust به معنای کشش، در حقیقت برای موتورهای عکس العملی مانند موتورهای جت عادی یا Reaction Engines به کار می رود. شاید شما کلمه اسب بخار رو شنیده باشید. این کلمه اغلب در مشخصات اتومبیل ها به کار می ره و تعریفش اینه: قدرت اسبی که بتواند در شتاب جی 8/9 جی، در مدت 1 ثانیه، 75 کیلوگرم بار را 1 متر بالا بکشد. حال ما می تونیم که کشش یا تراست رو بر حسب اسب بخار اینطور بیان کنیم: در ارتفاع 30,000 هزار پایی یا همان 10 کیلومتری سطح زمین (ارتفاعی که بیشتر هواپیماهای مسافربری در این محدوده ارتفاع پرواز می کنند) هر پوند تراست معادل تقریباً 1 اسب بخار است. مثلاً قدرت موتورهای هواپیمای اف پانزده (GE F110) حدود 25,000 پوند تراست می باشد. حال، شاید شما در بعضی جا ها تراست رو بر حسب کیلوگرم دیده باشید. تراست بر حسب کیوگرم یعنی: قدرتی که بتواند 1 کیلوگرم بار را با سرعت 81/9 متر در مجذور ثانیه حرکت دهد. به طور مثال، وقتی می گویند کشش موتور J79 فانتوم اف-4 8,000 کیلوگرم است، یعنی این موتورها می توانند 8,000 کیلوگرم بار را با سرعت 81/9 متر در مجذور ثانیه حرکت دهند. یک راه ساده تبدیل پوند تراست به کیلوگرم تراست این روش است (روشی ذهنی و غیر دقیق فقط برای محاسبه سرانگشتی): تراست بر حسب پوند تقسیم بر 2 = تراست بر حسب کیلوگرم  یا بالعکس (البته برای محاسبه تراست موتور ها از سیستم متریک کیلونیوتن نیز استفاده می کنند که تقریباً معادل چهاربرابر پوند تراست (KN=0/25 * Pound Thrust) می باشد و بسیار رایج نیست). حال که مفهوم تراست رو فهمیدیم، می رسیم به همون سوال اصلی یعنی کشش استاتیک و کشش خشک و ... . در موتورهای هواپیماهای جنگنده به دلیل استفاده از سیستم پس سوز، کششی رو که با قدرت پس سوز محاسبه بشه، کشش واقعی موتور نمی دونن و اون رو نوعی تقلب به حساب میارند. برای حل این مشکل، تراست موتورهای تقویت شده با پس سوز رو به دو دسته تراست خشک یا تراست خالص یا بدون پس سوز و تراست تر یا تراست ناخالص یا با پس سوز تقسیم کردند، که طبیعتاً همیشه مقدار نوع دوم بیشتر از مقدار نوع اول می باشد. اما کشش استاتیک، این نوع محاسبه کشش تنها در کارخانه ها و قبل از نصب موتور بر روی هواپیما صورت می گیرد و عبارت است از محاسبه مقدار کشش موتور در حداکثر و بالاترین حالت و قدرت در شرایط ازمایشگاه (دما، فشار، چگالی و سایر مشخصات استاندارد هوا در آزمایشگاه) که در این نوع محاسبه، از جزء به جزء نیروی موتور برای محاسبه تراست آن استفاده می شود که چنین استفاده حداکثری، در شرایط واقعی در حالت نصب روی هواپیما یا On Wing امکان پذیر نیست. فرق اساسی این محاسبه تراست این است در این نوع محاسبه قدرت و کشش فراوانی تولید می شود اما کاری صورت نمی پذیرد (بر عکس حالت روی هواپیما که در آن از کار تولید شده برای رانش هواپیما به جلو استفاده می شود). تراست یا کشش استاتیک یا ثابت همیشه بیشتر از مقدار کشش تولید شده در موتور در حالت On wing یا روی هواپیما است، چون در حقیقت در معادلات مومنتوم فیزیکی محاسبه تراست موتور، سرعت هوای خروجی از سرعت هوای اطراف هواپیما کسر می شود، یعنی اگر به طور مثال سرعت (Air Speed) هواپیما  200 متر بر ثانیه  و سرعت گازهای خروجی موتور 400 متر بر ثانیه باشد، کشش استاتیک (فقط سرعت) 400 و  کشش روی هواپیما (فقط سرعت) 200 (200=200-400) می باشد، بنابراین به راحتی می توانید تفاوت محسوس میان این دو مقیاس رو پیدا کنید. حتی اگر موتوری در شرایط هوای ازاد آزمایش شده و بادی از روبرو یا پشت سر بوزد، به میزان سرعت باد، به نسبت مشخصی از تراست کاسته یا افزوده می شود، پس، در شرایط آزمایشگاه، سرعت هوا و جهت آن نیز اهمیت بسیار دارد که همیشه سعی بر این است که آن را معادل یا نزدیک به صفر نگه دارند تا دقیق ترین نتایج بدست آید.
  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:39  توسط امید  | 
 

آرو، یک سیستم ضد موشکهای بالستیک است که برای اولین به تاریخ 7 نوامبر 2002 بار در پایگاه هوایی Palmachim (پايگاهي هوايي در اسرائیل) به نمایش عموم گذاشته شد. این موشک هنوز در یک کارزار واقعی مورد آزمایش قرار نگرفته است هرچند پس از شلیک 40 فروند موشک Scud-C عراقی در جریان نبرد خلیج فارس به سال 1991 به سمت اسرائیل، انگیزه ی ساخت چنین سیستم دفاعی‏ايي به وجود آمد.

7 نوامبر 2002 – پایگاه Palmachim – اولین نمایش عمومی سیستم Arrow

سیستم دفاع ضدموشکهای بالستیکی آرو2 (Arrow-2) توسط شرکت MLM وابسته به صنایع هوا- فضای اسرائیل (IAI) یا (Israel Aircraft Industries) طراحی شده است و اکنون در سازمان نیروهای دفاعی اسرائیل به صورت عملیاتی درآمده است.
این سیستم در اسرائیل با نام دیگر هما (Homa = پرنده‏ی افسانه‏ای) یا در ايالات متحده به نام Fence (سپر دفاعی) نیز شناخته می شود. لانچرهای آرو اکنون در دو نقطه‏ی اسرائیل به حال آماده باش کامل جهت شلیک قرار دارند: یکی در نزدیکی تل آویو و دیگری در جنوب حیفا. اولین مجموعه‏ی لانچر آرو در سال 2000 عملیاتی شده است.

فاز تحقیقاتی و توسعه ی این برنامه، به سال 1998 آغاز شد. هرچند خیلی پیشتر از آن، سازمان دفاع استراتژیک ایالات متحده، قراردادی برای تولید مشترک یک سیستم ضدموشک بالستیک (ATBM) به نام Chetz-1 (کلمه ی Chetz-1 در زبان عبری، همان معنای Arrow-1 را می‏دهد) با شاخه‏ی الکترونیک صنایع هوافضای اسرائیل (IAI) منعقد ساخته بود.
به دنبال تکمیل و انجام موفقیت آمیز طرح، این سیستم به صورت انبوه تولید شد و به مرور توسعه و بهبود یافت. هر موشک Arrow-1 حدود 2000 کیلوگرم وزن دارد. ولی موشك بهسازي شده‏ي Arrow-2 وزنی برابر 1300 کیلوگرم را داراست. آرو2 برای اولین بار در سال 1995 مورد آزمایش قرار گرفت.
سيستم آرو2 با موفقيت كامل اكنون در اختيار نيروي دفاعي اسرائيل است. موشكهاي TM-91 متعلق به سيستم آرو، مي‏توانند اهدافي را در فواصل بين 60 تا 100 كيلومتري را كشف و منهدم نمايند. همچنين توسعه و بهسازي سيستم آرو با همكاري مشترك اسرائيل و ايالات متحده همواره و به صورت دائم در حال انجام است.
در فوريه 2003، IAI (صنايع هوافضاي اسرائيل) قراردادي را با شركت بوئينگ منعقد كرد. طبق اين قرارداد شركت بوئينگ متعهد مي شد اجزاي الكترونيكي حساس سيستم آرو را در ايالات متحده توليد كند. بوئينگ همچنين متعهد شد تا حدود 50 درصد قطعات و اجزاي موشك را در ايالات متحده توليد نمايد.
شركت بوئينگ اجزاي گوناگوني از سيستم موشك را توليد خواهد كرد. بدين جهت همزمان از همكاري 150 كمپاني آمريكايي نيز جهت توليد نهايي موشك بهره خواهد گرفت. IAI نيز عهده‏دار شد تا مونتاژ و جمع‏آوري نهايي قطعات منفصله‏ي موشكهاي ارسال از سوي ايالات متحده را انجام دهد.
هر مجموعه از سيستم موشكي آرو، شامل 4 يا 8 لانچر (پرتابگر) موشك است هر لانچر نيز شامل شش فروند موشك آماده‏ي شليك است.

مجموعه‏ي Arrow شامل بخش‏ها و ادوات زير است:
يك كاميون حمل كننده‏ لانچرهاي موشك موسوم به Hazelnut Tree Launch Control Center، (فندق)
يك كاميون حمل كننده‏ي ادوات مخابراتي Communications Center ،
يك كاميون حمل كننده‏ي سيستم كنترل آتش موسوم به Citron Tree Fire Control Center، (لیمو)
و سيستم رادار متحرك موسوم به Mobile Green Pine Radar System (کاج سبز)

Hazelnut Tree Launch Control Center

پروژه‏ي TMD
اسرائيل برنامه‏ي كار بر روي سيستم دفاع ضدموشكهاي بالستيك موسوم به TMD يا (Theater Missile Defense) را در سال 1986 آغاز كرد. اين برنامه با كد MOU نیز شناخته مي‏شد. (Memorandum Of Understanding) يعني «يادداشت هوشمند» كه با همكاري ايالات متحده آغاز شد.
تهديد موشكهاي بالستيك در اواسط دهه‏ي 1980، به يك خطر جدي در منطقه مبدل شده بود و هنگامي كه موشكهاي بالستيك عراقي (Scud-C) در جريان جنگ 1991 خليج فارس مورد استفاده قرار گرفتند، زنگ خطر دست‏يابي منطقه به تكنولوژي موشكهاي بالستيك به صدا درآمد.
به علت عدم دسترسي اسرائيل به تكنولوژي ایجاد دفاع ضدموشكي، ايالات متحده، قراردادی را جهت پشتیبانی مالی و فنی در جهت تولید و بومی سازی آن در سال 1998 با اسرئیل منعقد ساخت.
به سال 1998، ایالات متحده و اسرائیل، فاز سوم توسعه‏ی موشکهای ضدبالستیک آرو را آغاز کردند. اولین تست موشک آرو بهبود یافته‏ی جدید، به تاریخ 8 سپتامبر 1999 انجام شد.
آور2 که نامزد یک سیستم رهگیر هوایی دوربرد برای دفاع ضدموشکی اسرائیل شده بود، اینک تمام نیازهای اسرائیل را برای رهگیری و پدافند هوایی و حفاظت از مراکز نظامی و مناطق پرجمعیت غیرنظامی تامین می‏کند. تکنولوژی‏ایی که از طرف ایالات متحده برای مقابله با موشکهای پیشرفته بالستیک جدید که وجودشان در سازمان دفاع موشکی ایالات متحده به اثبات رسیده است (نظیر نودونگ و شهاب)، همواره پشتیبانی خواهد شد و نیازهای جدید اسرائیل را با انجام بهسازی تامین خواهد کرد. بدین جهت همواره شاهد به روزآوري و رفع نواقص و عیوب احتمالی این سیستم از طرف کمپانی معظم بوئینگ خواهیم بود.
موشک آرو2 ، حاصل یک همکاری بین المللی مرتبط با اسرائیل بود؛ یک رهگیر بسیار دوربرد که تکنولوژی ساخت آن، توسط ایالات متحده تقدیم شد. اطلاعات مرگ آور (براي هدف)، توسط یک سیستم هدفياب تصویری پیشرفته تکمیل شده است كه هم براي دفاع زميني و هم براي استفاده در نيروي دريايي قابل استفاده است. اين اطلاعات به تفكيك عبارتند از: سرعت، شتاب و فشار ديناميكي هدف مورد نظر (موشك بالستيك) به همراه پشتيباني فني و همكاري ايالات متحده براساس سيستم TMD، براي توسعه و رفع اشكال و به روزآوري هر چيزي كه در آينده براي سپر دفاع موشكي مورد نياز باشد.
سيستم مركزي كنترل آتش (Citron)، توسط صنايع الكترونيك TADIRAN (شركتي در اسرائيل) ساخته شده است. وظيفه‏ي Citron رهگيري و هدايت موشك شليك شده‏‎ي آرو2 مي‏باشد. اين سيستم سپس شركت MLM (شركتي وابسته به صنايع هواپيماي سازي اسرائيل)، توسعه و بهبود يافته است. كل سيستم ضدموشك آرو به نام هما ناميده مي‏شود.
نقطه‏ي تلاقي سعي و تلاش مهندسان اسرائيلي، برداشتن يك گام چشمگير رو به جلو بود كه در تابستان سال 1995 با آزمايش اولين سري جديد آرو يعني Arrow2 به سرانجام رسيد. يك سال قبل از آن، آزمايش موشك Arrow1 در اسرائيل، باموفقيت تمام، توانسته بود هدف مورد نظر خود را رهگيري و در آسمان منهدم نمايد.
تستهاي پروازي موشك آرو2 همچنان ادامه دارد. در 14 سپتامبر 1998، يك آزمايش موفقيت‎آميز ديگر نيز انجام شد. به تاريخ 1 نوامبر 1999، همچنين آزمايش موفقيت‏آميز ديگري نيز توسط نيروي هوايي اسرائيل براي اثبات توانايي Arrow انجام شد تا سرانجام به تاريخ 14 مارس 2000، اولين سري از مجموعة سيستم ضدموشكي آرو در سازمان دفاعي اسرائيل، رسمن وارد خدمت شدند.
سيستم آرو همزمان مي‏تواند 14 موشك زمين به زمين را كه از جهت‏هاي مختلف مي‏آيند شناسايي و منهدم نمايد. (يعني سيستم كنترل آتش هر مجموعه‏ي آرو، 14 موشك را به 14 هدف شليك مي‏كند و همزمان مي‏تواند اين 14 فروند را به سمت اهداف هدايت نمايد)
اولين آزمايش در جهت شناسايي و انهدام اهداف گوناگون كه از جهات مختلف مي‏آيند، در ژانويه 2003 انجام شد. در اين آزمايش هفت موشك زمين به زمين شليك شد كه شش فروند از آنها با موفقيت در آسمان منهدم گشتند.
هزينه مالي پيشرفت و توسعه‏ي سيستم، مشتركن توسط ايالات متحده و اسرائيل تامين شده است. از سال 1998 تاكنون، ايالات متحده اعتباري به مبلغ 628 ميليون دلار را در جهت تحقيق، توسعه و پيشرفت برنامه‏ي آرو از محل بودجه‏ي نظامي خودش به اسرائيل اهداء كرده است. هنگامي كه برنامه‏ي آرو به طور كامل تحقق يابد، اسرائيل متعهد شده است كه 60 درصد هزينه‏ها را بپردازد. كل پروژه به مبلغ حدود 1 ميليارد دلار تخمين زده مي‏شود.
دو مجموعه از سيستم ضدموشك آرو، تاكنون عملياتي شده‏اند، يكي در پايگاه Palmachim به منظور ايجاد پوشش پدافندي بر روي تل‏آويو و ديگري در نزديكي شهر Hadera (حيفا) نصب شده‏اند. سومين مجموعه نيز در حال توليد است.

سيستم ضدموشك Arrow2
موشك دو مرحله‏اي آرو، به بوستركمكي سوخت جامد جهت تقويت موتور اصلي موشك مجهز شده است.
در مرحله‏ي اول، موشك يك پرواز عمودي انجام مي‏دهد تا به نقطه‏ي مناسب جهت پرواز منحني برسد، سپس در مرحله‏ي دوم، موشك مسير خود را تا رسيدن به هدف با سرعت 9 ماخ يا 5/2 كيلومتر بر ثانيه طي مي‏كند.
سيستم كنترل بردار رانش و هدايت موشك (نسبت به آرو1) هم در موتور اصلي موشك و هم در راكت كمكي، تقويت شده است.
در هنگام فعال شدن راكت مرحله‏ي دوم، راكت مرحله‎‏ي اول از بدنه‏ي اصلي موشك جدا مي‏شود.
ضدموشك آرو هنگامي شليك مي‏شود كه هنوز موشك بالستيك شليك شده به محدوده‏ي تهديدآميز و خطرناك نزديك نشده است و نقطه‏ي رهگيري موشك بالستيك كاملن براي رادار ضدموشك آرو، شناسايي و كشف شده است. اگر براي يك هدف، بيش از يك داده از مختصاتش به سيستم آرو ارسال شود، كامپيوتر مركزي با انجام محاسبات، محل رهگيري را با دقت بسيار زياد محاسبه كرده و موشك را به سمت نقطه‏ي تخميني هدايت مي‏كند.
قسمت مرگ‏آور موشك آرو كه شامل سرجنگي، فيوز انفجاري و سيستم هدف ياب نهايي راداري مي‏باشد به چهار بالچه‏ي كوچك آئروديناميكي شكل مجهز شده است. وظيفه‏ي اصلي اين بالچه‏ها، ايجاد قابليت ديناميكي براي آرو  براي رهگيري موشكهايي است كه در ارتفاع پائين حركت مي‏كنند.
سرجنگي به شدت پرقدرت آرو، هنگام انفجار به قطعات و تركش‏هاي مرگ‏آوري تقسيم مي‏شود. اين مجموعه‏ي انفجاري نيز ساخت شركت رافال (Rafael) اسرائيل است و هنگام انفجار، تا شعاع 50 متري، هر پرنده‏اي را فورن ساقط مي‏كند.
سيستم هدفياب موشك آرو، داراي دو سيستم موازي مي‏باشد. يك سيستم از نوع جستجوي حرارتي (Infrared) و ديگري جستجوي راداري فعال (Active Radar) مي‏باشد. سيستم جستجوي حرارتي به حرارت زياد خروجي موشكهاي بالستيك حساس است و سيستم راداري فعال كه معمولن جهت رهگيري دقيق موشكهايي به كار مي‏روند كه در ارتفاع پائين پرواز مي‏كنند (مانند موشك كرم ابريشم)
در كانون جستجوگر حرارتي نيز از سنگ معدني اينديوم (Indium) به عنوان آنتن استفاده شده است. جستجوگر حرارتي ساخت كارخانه‏ي Raytheon است. (شركت Amber Engineering سابق)
سيستم آرو قادر است اهداف هوايي را در ارتفاع بين 10 تا 50 كيلومتر و فاصله‏ي 90 كيلومتري، به طور بسيار دقيق ساقط كند.

جزئيات سيستم و شرايط

قدرت و تاثيرگذاري
* ايجاد پوشش دفاعي در منطقه‏اي وسيع با سيستمي مستقل.
* سيستم بسيار انعطاف پذير جهت مقابله با انواع موشكهاي بالستيك.
* قابليت رهگيري و نابودسازي موشكهاي بالستيك چند كلاهكي.
* قابليت رهگيري موشكهايي كه در ارتفاع پائين پرواز مي‏كنند.
* رهگير زودهنگام، شناسايي دقيق مختصات پروازي موشك بالستيك و اصابت بسيار دقيق به هدف.
* توليد شده با قطعات انعطاف پذير گوناگون (Modular) كه به راحتي قابليت تغيير و انعطاف با مشكلات احتمالي را دارند.
* طراحي سيستم باز (Open architecture) كه به تبادل اطلاعات با ساير سيستم هاي پدافند هوايي مي‏پردازد.

قابليت انعطاف و سازگاري
* طراحي باز سيستم كه امكان همكاري و رد و بدل اطلاعات با ساير انواع پدافندهاي هوايي نظير هاوك يا پاتريوت را مي‏دهد.
* سيستم از قطعات مجزايي تشكيل شده است كه امكان توسعه و رفع عيوب را آسان مي‏سازد.
* انعطاف پذيري سيستم مديريت تسليحات.
* سيستم تمام اتوماتيك مديريت آتش.

سيستم رادار بسيار قدرتمند آرو2 مي‏تواند اهداف هوايي و موشكهاي زمين به زمين شليك شده را از فاصلة 500 كيلومتري شناسايي و رهگيري كند و در فاصله‏ي بين 50 تا 90 كيلومتري به سمت آنها شليك كند. (البته اين فاصله در سيستم آرو1 حدود 16 تا 48 كيلومتر بود.)
در قسمت سرجنگي موشك آرو (Warhead)، از يك هدفياب و هدايت كننده‏ي نهايي جهت افزايش دقت اصابت استفاده شده است كه به آرو امكان مي‏دهد موشكهاي زمين به زمين را در ارتفاع‏هاي بسيار متفاوت از 10 تا 50 كيلومتر در حالي كه 9 برابر سرعت صوت به سمت هدف مي‏رود، با موفقيت ساقط كند. ضمن اينكه لازم نيست آرو به موشك زمين به زمين برخورد كند بلكه تنها انفجار سرجنگي به شدت انفجاري آن در محدوده‏اي به شعاع 40 تا 50 متري، هر موشك زمين به زميني را نابود مي‏كند.
هر سيستم رادار موشك آرو، همزمان مي‏تواند 14 فروند موشك زمين به زمين را با موفقيت رهگيري كرده و به سمت آنها شليك كند.

اجزاء تشكيل دهنده

* رادار هدفياب دوربرد Green Pine (كاج سبز)
سيستم رادار پيش اخطار بسيار دوربرد و رادار كنترل آتش «گرين پاين»، ساخت شركت التاي اسرائيل است. (Elta)
اين رادار قدرتمند اهداف را به راحتي از فاصله‏ي 500 كيلومتري شناسايي و رهگيري مي‏كند. اين شناسايي به راحتي شامل اهدافي مي‏‎شود كه سرعتي بيش از 3000 متر در ثانيه دارند.

رادار Green Pine

اين رادار با نام EL/M2090 در فركانس L-Band كار مي‏كند. سيستم كامپيوتري پيچيده‏ي اين رادار بر خلاف سيستم دودويي (Binary) از سيستم دهدهي (Decades) استفاده مي‏‎كند. اين امر، كمك بسياري به سيستم پيش‏‎اخطار شناسايي اهداف هوايي مي‏كند.
صنايع الكترونيك التا (Elta) كمكهاي فراواني به گروه صنايع هواپيمايي اسرائيل (IAI) در طراحي و پياده‏‎سازي رادار و سيستم كنترل آتش «گرين پاين» نمود.
يك تريلي مخصوص، سيستم رادار شامل قسمت الكترونيكي EM/M-2090 و آنتن مخصوص را حمل مي‏كند. در اين مجموعه يك سيستم خنك كننده‏ي سيستم‏هاي الكترونيكي و يك مولد برق AC (ژنراتور) تعبيه شده است.
گرين پاين يك جستجوگر الكترونيكي پيشرفته جهت شناسايي دقيق اجسام دارد. اطلاعات بدست آمده مي‏تواند سرعت، ارتفاع و شتاب هدف رهگيري شده باشد. رادار در باند L (L-Band) و فركانس بين 500 تا 1000 مگاهرتز كار مي‏كند. اين رادار در قسمت «توليد پارازيت رادار» شركت التا طراحي و ساخته شده است. اين رادار قدرتمند با دقت 4 متر، مي‏‎تواند ضدموشك آرو را به سمت هدف رهنمون كند.
اين رادار شامل جزئيات زير است:
* فاز عمليات: L-Band
* عملگر دو حالته – سيستم پيش اخطار و كنترل آتش
* هدفياب بسيار دوربرد با برد صدها كيلومتر
* شناسايي و رهگيري همزمان 14 موشك زمين به زمين بالستيك
* قابليت تميز دادن بين موشك بالستيك، هواپيما يا ساير انواع موشكها
* قابليت خنثا سازي سيستم ضدعمل الكترونيك (ECCM)
* قابليت حمل و نقل آسان

گرین پاین در هندوستان
هندوستان دو دستگاه رادار «گرين پاين» جهت سيستم پدافند هوايي و شناسايي موشكهاي زمين به زمين سفارش داده است كه اولين سيستم در سال 2001 تحويل هندوستان شده است. اين رادار دوربرد، اكنون در هند به صورت عملياتي در آمده و استفاده مي‏شود.
سيستم راداري كه براي ضدموشك آرو ساخته شده بود، اكنون به عنوان يك رادار چندكاره‏ي دوربرد، با قابليت حمل و نقل آسان، جهت شناسايي انواع موشكهاي زمين به زمين و ساير اهداف هوايي كاربرد دارد.
رادار گرين پاين، يك وسيله دفاعي استراتژيك و بسيار ارزشمند در مرز پرتنش بين هند و پاكستان محسوب مي‎شود.
بنا به گفته‎ي وزير دفاع هند، «اين رادار به راحتي توانسته است تمام مراكز مهم نظامي پاكستان بين اسلام‏آباد تا مرز بين دو كشور را كاملن زير نظر بگيرد. همچنين اين رادار در جهت تحت نظر قرار دادن مراكز اتمي پاكستان و شناسايي سايتهاي موشكي اين كشور، كمك بسياري به هند كرده است.»

پرتاب كننده‎ي آرو2

جزئيات پرتابگر (لانچر)
* پرتاب اوليه به صورت افقي
* پرتاب به سمت جهت‏هاي مختلف
* هر لانچر شامل 6 محفظه‏ي نگهدارنده‏ي موشك
* سيستم عيب ياب جهت استفاده‏ي بهينه از سيستم
* زمان پرتاب كم
* قابل حمل و نقل

طراحي و ساخته شده توسط شركت MLM (وابسته به صنايع هواپمايي اسرائيل)

لانچر به صورت رابطي بين سيستم كنترل آتش FCC يا (Fire Control Center) عمل مي‏كند. لانچرها اطلاعات لازم را از FCC دريافت كرده، سپس موشكهاي را شليك مي‏كنند.

جزئيات مرکز کنترل پرتابگر (LCC) يا (Launch Control Center)
* مديريت كدبندي تمام اتوماتيك
* سيستم عيب ياب كامل مجموعه
* اتصال به صورت راديويي به ساير اجزاي سيستم
* قابلیت عیب یابی موشکها
* درجه ی اعتماد بالا؛ (سوئیچ های چندگانه ایمنی جهت جلوگیری از شلیک اشتباه موشک)

مجموعهء کنترل آتش (Citron Tree Fire Control Center) یا FCC
شرکت اسرائیلی TADIRAN اولین پیمانکار جهت طراحی و تولید سیستم کنترل موسوم به Citron آتش بود. این سیستم که بر روی یک کشنده (کامیون) سوار می شود، وظیفه اش پیاده سازی و انتقال اطلاعات کسب شده توسط رادار آرو و همچنین سایر اطلاعاتی است که به موازات این رادار به سیستم می رسند. (ممکن است اطلاعاتی از موشکهای دشمن توسط رادار هاوک یا پاتریوت دریافت شود و این اطلاعات به موازات اطلاعات کسب شده توسط رادار آرو توسط سیستم کنترل آتش یکپارچه سازی می شوند)
حال این سیگنالهای رسیده در FCC به وسیله ی پردازشگری قدرتمند، مدیریت و یکپارچه می شوند و در نهایت عمل رهگیری موشک زمین به زمین دشمن، با دقت هرچه تمام و کاملن خودکار انجام می شود.
سیستم به گونه ای است که تمامی مراحل، بدون دخالت انسان انجام می گیرد.

سیستم کنترل آتش و مدیریت نبرد، دارای کامپیوترهای ایستگاهی (Workstation) زیر است:
* تطبیق دهنده ی وضعیت آب و هوایی (Sky Situation Coordinator)
* افسر هوشمند (Intelligence Officer)
* افسر تجزیه وتحلیل گر عملیات (Post Mission Analysis Officer)
* افسر منبع اطلاعات و افسر درگیر ارشد (افسر فرمانده پایگاه) (Resource Officer and Senior Engagement Officer)

این کامپیوترهای ایستگاهی که دارای پردازشگرهای 128 بیتی ساخت اینتل می باشند، یک نقشه ی بزرگ الکترونیکی از فضای نبرد را شبیه سازی کرده و بر نمایشگرهای بزرگ ۲۰ اینچی نشان می دهند، اطلاعات را از وضعیت موشکهای بالستیک دشمن استخراج می کنند و بر حسب اولویت در شلیک آرو، آنها را با رنگهای مخصوصی کدبندی کرده و نمایش می دهند.
هنگامی که یک موشک بالستیک شلیک شده، کشف می شود، محل سایت پرتاب کننده ی موشک، وضعیت مکانی موشک (ارتفاع و سرعت)، خط سیر (جغرافیایی) و محل تخمین زده شده جهت اصابت موشک، روی نقشه ی الکترونیکی سیستم به نمایش در می آیند. سپس محل دقیق برخورد آرو با موشک بالستیک براساس خط سیر موشک و اطلاعات بدست آمده از کامپیوتر در اختیار قرار می گیرد. ضمنن تصویر خط سیر موشک بالستیک شلیک شده از محل پرتاب با رنگ خاصی بر روی صفحه، نمایش داده می شود. حال بهترین نقطه جهت رهگیری و ساقط کردن موشک، بر روی صفحه نشان داده می شود. این سیستم بدین طریق، تا 14 موشک بالستیک یا هدف هوایی را می تواند همزمان رهگیری، شناسایی و ساقط کند.

وظائف اصلی سیستم FCC عبارتند از:
* پردازش اطلاعات با کامپیوترهای بسیار قدرتمند
* ارزیابی وضعیت
* بهینه سازی رهگیری موشکها
* کنترل عملیات

جزئیات اصلی سیستم FCC عبارتند از:
* مدیریت عملیات ضدموشکی به صورت کاملن خودکار یا با استفاده از نیروی انسانی
* شبیه سازی همزمان 14 هدف
* طراحی باز سیستم جهت امکان همکاری با دیگر یگانهای پدافند هوایی (Open System Architecture)
* امکان هدایت کردن یا هدایت شدن با سایر سیستم های مشابه (مانند هاوک یا پاتریوت)
* سیستم پیشرفته ی رابطه ی متقابل انسان و ماشین (MMI) یا (Advanced Man Machine Interface) (بر اساس تجربیات بدست آمده از طراحی کابین میگ21 لنسر)
* قابلیت شبیه سازی کامل نقشه ی عملیات
* سیستم ضبط و نمایش عملیات قبلی جهت توجیه (رفع اشکالات و مشاهده ی نواقص)
* قابلیت حمل و نقل

 

آزمایشات آرو1

* آزمایش(1): 9 آگوست 1990
آزمایشی جهت صحت عمل سیستم هدایت کننده ی موشک پس از پرتاب.
در این آزمایش چند ثانیه پس از شلیک آرو، با صدور فرمانی از اپراتور زمینی و انفجار موشک در هوا، آزمایش متوقف شد. زیرا موشک از مسیر اصلی خود خارج شده و بیم برخورد آن با مناطق مسکونی می رفت.
دلیل شکست: رادار زمینی موفق به هدایت موشک به سمت هدف نشده بود.

* آزمایش(2): 25 مارس 1991
آزمایش سیستم های موشک حین پرتاب.
این آزمایش بر روی عرشه یک کشتی در دریا انجام شد ولی به دلیل نقص فنی موشک، این آزمایش نیز ناموفق بود.

* آزمایش(3): 31 اکتبر 1991
هدف: سنجش قدرت رهگیری موشک آرو
موشک از روی عرشه ی یک کشتی در دریا با موفقیت پرتاب شد و به همان دلیل آزمایش(2) ناموفق بود.

* آزمایش(4): 23 سپتامبر 1992
آزمایش سیستم های موشک حین پرتاب.
آزمایش مطابق برنامه پیش رفت و موشک آرو به هدف از پیش تعیین شده در آسمان رسید و طبق برنامه 45 ثانیه پس از پرتاب، توانست با موفقیت هدف مورد نظر در آسمان منهدم کند. این آزمایش موفقیت آمیز، منجر به توقف فاز اول آزمایشات شد.

* آزمایش(5): 28 فوریه 1993
هدف: سنجش قدرت رهگیری موشک آرو
موشک موفق شد خود را به نزدیکی هدف مورد نظر برساند و برای اولین بار توانایی رهگیری موشکهای زمین به زمین توسط آرو به اثبات رسید.

* آزمایش(6): 14 جولای 1993
هدف: سنجش قدرت رهگیری موشک آرو
موشک موفق شد خود را به نزدیکی هدف مورد نظر برساند.

* آزمایش(7): 14 اکتبر 1993
هدف: آزمایش کل سیستم
موشک موفق شد خود را به نزدیکی هدف مورد نظر برساند.

آزمایش ( 8 ): 1 مارس 1994
موشک نتوانست پرتاب شود. علت: خرابی کامپیوتر رادار زمینی.

آزمایش (9): 12 ژوئن 1994
آرو با موفقیت توانست موشک هدف را رهگیری و ساقط کند.

 

آزمایشات آرو2

* آزمایش(1): 30 جولای 1995
این آزمایش به منظور سنجش هدایت پذیری، کنترل و سرعت موشک جدید آرو انجام پذیرفت. این آزمایش بدون وجود یک هدف انجام شد.

* آزمایش(2): 20 فوریه 1996
یک آزمایش موفقیت آمیز دیگر.

* آزمایش(3): 20 آگوست 1996
 رهگیری موفق هدف. آرو همچنین باموفقیت هدف مورد نظر خود را منهدم کرد.

* آزمایش(4): 11 مارس 1997
رهگیری موفق هدف. آرو همچنین باموفقیت هدف مورد نظر خود را منهدم کرد.

* آزمایش(5): 20 آگوست 1997
موشک با فرامین ارسال شده از زمین، در هوا منفجر شد. دلیل: نقص فنی در سیستم هدایت موشک.

* آزمایش(6): 14 سپتامبر 1998
موشک به سمت یک هدف مجازی با موفقیت هدایت شد.

* آزمایش(7): 1 نوامبر 1999
هدف: آزمایش کل سیستم
آرو به سمت یک موشک زمین به زمین اسکاد شلیک شد و با موفقیت آن را منهدم کرد.

* آزمایش( 8 ): 14 سپتامبر 2000
آرو به سمت یک موشک Black Sparrow (شبیه ساز موشک اسکاد) که از یک هواپیمای F-15E شلیک شده بود پرتاب شد. آرو هدف را با موفقیت منهدم کرد.

موشک Black Sparrow

* آزمایش(9): 28 آگوست 2001
هدف: آزمایش کل سیستم
آرو به سمت یک موشک Black Sparrow جهت شبیه سازی موشکهای بالستیک، پرتاب شد. رهگیری در فاصله ای بیش از 100 کیلومتر و در ارتفاع بالا، با موفقیت انجام شد. آرو هدف خود را با موفقیت منهدم کرد.

* آزمایش(10): 5 ژانویهء 2003
هدف: آزمایش کل سیستم بدون رهگیری هدف.
4 موشک آرو به سمت 4 هدف شبیه سازی شده به منظور سنجش کارایی سیستم رهگیر در شرایط پروازی خاص و سنجش پرتابهای مداوم، شلیک شدند.

5 ژانویه 2003 – پایگاه هوایی Palmachim – موشک آرو، هدف خود را بر روی دریای مدیترانه رهگیری می کند

* آزمایش(11): 16 دسامبر 2003
آزمایش موشک بهسازی شده که قادر است اهدافی را در ارتفاع بسیار بالا، مورد اصابت قرار دهد.
هدف: سنجش موشک بهسازی شده که در قالب قراردادی با سازنده ی آمریکایی، تولید شده بود.

 

برخی مشخصات فنی موشک
طول موشک: 7 متر
قطر: 80 سانتی متر
وزن: 1300 کیلوگرم (آرو2)
تعداد مخزن موشک در هر پرتابگر: 6

برخی مشخصات رادار
فرکانس عمل: L-Band
برد: 500 کیلومتر
سرعت هدف: بیش از 3000 متر در ثانیه
دقت رهگیری موشک تا هدف: تا 4 متری هدف

کارایی موشک
سرعت موشک: 9 ماخ
برد موثر: 70 کیلومتر
برد پروازی: 90 کیلومتر
حداقل ارتفاع عمل: 8 کیلومتر
حداکثر ارتفاع عمل: 50 کیلومتر

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:32  توسط امید  | 

نقش ناشناخته اتحاد شوروي در جنگ دوم جهاني


شصت سال پيش، ٥٧ درصد فرانسويان، اتحاد شوروي را برنده اصلي جنگ مي پنداشتند. در سال ٢٠٠٤ تنها ٢٠٪ آنها بر اين باور بودند . اين فراموشي گام به گام نقش مسکو که توسط رسانه ها تشديد شده است، از جمله به دليل بحث و جدل هايي مي باشد که بر سر سياست استالين بين سالهاي ١٩٣٩ تا ژوئن ١٩٤١ در گرفته است. تحقيقات اخير تاريخ نگاران ، جنبه هاي تازه اي از اين دوران را روشن مي سازد. قضاوت ما در مورد پيمان شوروي و آلمان هر چه باشد، چگونه مي توان ناديده گرفت که روسها يک تنه بار بخش اعظم مقاومت را بر دوش کشيدند وسپس تنها در مقابل يورش ورماخت ( ارتش آلمان) به مقابله پرداختند؟ مقاومتي که ٢٠ ميليون کشته بر جاي گذاشت.

دو سال پس از پيروزي ارتش سرخ بر نازيسم، مردم غرب در چارچوب «جنگ سرد» ، اين ارتش را « تهديدي » عليه خود تلقي مي کردند (١). شش دهه بعد ، تاريخ نگاري فرانسه که تحول آمريکا زدگي خويش را به پايان رسانده است، اتحاد شوروي را، چه در رابطه با دوران پيمان شوروي و آلمان و چه درمورد « جنگ بزرگ ميهني » مورد لجن پراکني علني قرار مي دهد. در کتاب هاي تاريخ مدارس فرانسه ، نازيسم و کمونيسم هم رديف قلمداد مي شود و نظرات تاريخ شناسان اروپاي شرقي قلب مي شود (٢). اما تحقيقات بکر کنوني نتيجه گيري کاملا متفاوتي در رابطه با نقش اتحاد شوروي در جنگ دوم جهاني ارائه مي دهد.

مهم ترين اتهام عليه مسکو، پيمان شوروي و آلمان و بويژه پيوست هاي سري آن مي باشد که به تاريخ ٢٣ اوت ١٩٣٩ به امضا رسيد. در پي اين پيمان، در عمل، پيروزي چشمگير و کوبنده آلمان توسط ورماخت در لهستان، اشغال گاليسي شرقي (شرق لهستان) و کشور هاي بالتيک توسط شوروي به وقوع پيوست(٣). آيا دليل اين اشغال از جانب شوروي توسعه طلبي بود، يا سياستي «واقع بينانه» ، و يا اين امر در چارچوب يک استراتژي دفاعي انجام گرفت ؟

تحقيقات اخير تاريخشناسان انگليسي زبان ، بر اساس تئوري هاي کارشناسان برجسته اي چون ب.لويس، نامير و آلن جان پرسويل تيلر ويا روزنامه نگار آلکساندر ورت، شرايطي که منجر به اتخاذ چنين تصميمي از جانب اتحاد شوروي شد را ترسيم مي کند. اين اسناد نشان مي دهد که چگونه فرانسه و انگلستان، به تشويق ايالات متحده ، با پا فشاري بر سياست « ملايمت پيشه کردن » خويش ، به بيان ديگر تسليم در مقابل دولت فاشيست آلمان، موجبات شکست برنامه « امنيت جمعي » شوروي براي حفاظت از کشور هاي مورد تهديد رايش، را فراهم کردند. اين سياست منجربه امضا توافقنامه مونيخ در ٢٩ سپتامبر ١٩٣٨ شد که بر اساس آن پاريس، لندن و رم به برلن اجازه دادند تا از همان فرداي امضاء توافقنامه، سودت ها (مناطق آلماني زبان چکسلواکي، م) را به خود الحاق سازد .

مسکو در برابررايش سوم که در شرق از « فراغ بال کامل » بر خوردار بود ، در اين منطقه منزوي شده و براي آنکه موقتا در امان باشد، با برلن پيمان « عدم تجاوز » را به امضا رساند.

به اين ترتيب ماموريت هيئت فرانسوي – انگليسي اعزام شده به مسکو از ١١ تا ٢٤ اوت، در جهت انصراف نظراتي که خواستار تشکيل جبهه مشترک با شوروي بودند، پس از الحاق « بوهم » و « مورادي » و نزديک شدن « سلواکي» به مثابه کشور پيراموني به آلمان، به پايان رسيد. مسکو خواستار اتحاد خودبخودي و دوجانبه سال ١٩١٤ بود که بر اساس آن مي بايست لهستان و روماني ، يعني کشورهاي جزء قلمرو « کمربند امنيتي » ضد بلشويکي ١٩١٩ با کشور هاي بالتيک که براي « روسيه اروپايي »(٤) حياتي بودند، متحد مي شدند .

دراکس، درياسالار انگلستان و دومانک، ژنرال فرانسوي مي خواستند بار همه چيزرا به تنهايي بر دوش مسکو بگذارند. آنها به سادگي چنين مي گفتند : « مي بايست آلمان را با معاهده اي انگليسي – فرانسوي – شوروي تهديد کرد ، به اين ترتيب جنگ را تا پايان پاييز و زمستان به تاخير مي اندازيم».

اما هنگامي که فرمانده کل ارتش سرخ، کلمنت ورشيلف، که فردي «صريح و دقيق» بود ، روز ١٢ اوت بررسي مشخص « نقشه هاي عملياتي عليه کشورهاي متجاوز» را به فرماندهان ارتش انگلستان و فرانسه پيشنهاد کرد، آنها بر ناتواني خويش اذعان کردند. پاريس و لندن تصميم راسخ داشتند که هيچ کمکي به متحدين شرقي خود نکنند و بار را بر دوش اتحاد شوروي گذاشتند، اما در عين حال انجام وظيفه محول شده به او را برايش نا ممکن ساختند چرا که به ويژه ورشو وهمچنين بخارست، هرگز به ارتش سرخ حق عبور ندادند. البته پاريس و لندن بدون نظر خواهي از لهستان ، ازقول اين کشور« تضمين » هايي ارائه دادند و ادعا کردند که به دليل وتوي کلنل ژوزف بک ( وزير امور خارجه لهستان، م ) ، که هوادار آلمان بود، دست و پايشان بسته است (وتويي که خودشان پنهاني آنرا تشويق هم مي کردند). ژوزف بک هميشه اين جمله از وصيتنامه ژوزف پيلودسکي، که قبل از او وزير بود را شاهد مي آورد : « ممکن است آزاديمان را با آلمان ها از دست بدهيم، اما با روس ها روحمان را مي بازيم».

اما اصل قضيه ساده تر بود، لهستان در سال ١٩٢٠-١٩٢١، با کمک فرانسه گاليسي شرقي را از شوروي جدا کرده بود (٥) و از آنجا که بر طمع روز افزون آلمانها از سال ١٩٣٤ به بعد چشم بسته بود، بيشتر از اين واهمه داشت که ارتش سرخ بخواهد اين منطقه را باز پس گيرد. به همين ترتيب، روماني نيز در واهمه از دست دادن « بسارابي » بود که در سال ١٩١٨، باز هم با کمک فرانسه، از روسها گرفته بود. شوروي هيچ « تضميني» هم از کشور هاي بالتيک که استقلالشان را در سال هاي ١٩١٩-١٩٢٠ کسب کرده بودند و ادامه حياتشان را در دايره نفوذ آلمان، مديون وجود « کمربند امنيتي » ضد کمونيستي مي دانستند، نتوانست بدست آورد.

از ماه مارس و بويژه ماه مه ١٩٣٩ به بعد ، مسکو مورد «لطف» برلن قرار گرفت، چرا که آلمان بنا به تجربه ترجيح مي داد تنها در يک جبهه بجنگد. برلن قول داد تا قبل از دست اندازي بر لهستان به « حوزه نفوذ » شوروي در گاليسي شرقي و منطقه بالتيک و به سارابي ، احترام گذارد. مسکو تنها در آخرين لحظات اين معامله را پذيرفت، نه با وسوسه به راه اندازي « انقلاب جهاني» يا با خيال « يورش به غرب » ، "Drang nach Western" ( يورش به غربي که مبلغ آلماني راست افراطي ، ارنست نولت، دائما در بوق و کرنا مي گذاشت) ، بلکه همانطور که چارلز ليندسلي هاليناکس، وزير امور خارجه انگلستان ، روز ٦ مه ١٩٣٩ گفت : « به اين دليل که پاريس و لندن به لاس زدن با برلن ادامه مي دادند و مسکو نمي خواست يکه و تنها وارد جنگ با آلمان شود».

غرب در مقابل خبر پيمان شوروي و آلمان که « همچون بمبي بر فراز دنيا فرود آمد » (٦) ، چهره اي شگفت زده بر خود گرفت و خيانت شوروي را افشا کرد. در واقع فرانسوي ها و انگليسي هايي که در مسکو در ماموريت بودند از ١٩٣٣ نقش مخرب ايفا مي کردند و شوروي که نتوانسته بود به پيماني سه جانبه با فرانسه و انگليس دست يابد، مجبور شد براي به دست آوردن وقت لازم، توافق با برلن را به جان بخرد تا بتواند بنيه اقتصادي و نظامي خود را براي ادامه جنگ تقويت نمايد.

٢٩ اوت ١٩٣٩، فرمانده لوگت، مشاور فرانسوي نيروي هوايي در مسکو ( که بعدا به عنوان قهرمان گوليست اسکادران نورماندي و نيمن معروف شد)، حسن نيت فرمانده ارتش شوروي ، ورشيلف را تاييد کرد و از استالين به مثابه « وارث الکساندر نوسکي و پتر اول » ياد کرد : « پيمان شوروي و آلمان با کنوانسيون هاي سري تکميل شد ، که خط فرضي اي در فاصله مرز شوروي معين مي کرد که نيروهاي آلمان حق نداشتند از آن عبور کنند و براي شوروي پوششي نظامي محسوب مي شد». (٧)

روز اول سپتامبر ١٩٣٩ آلمان به دليل بي اعتبار شدن « تفاهم » اعلام جنگ عمومي کرد ، تفاهمي که در سپتامبر١٩١٤ فرانسه را از گزند يورش حفظ کرده بود. ميکائل کارلي ، مورخ ، سياست « ملايمت پيشه کردن » فرانسه و انگلستان را که ناشي از « ترس از پيروزي شوروي عليه فاشيسم » ميداند ، محکوم مي کند، آنها مي تر سيدند که نقش رهبري در جنگ با آلمان ، که براي اتحاد شوروي پيش بيني مي شد ، گسترش يابد و باعث استقرار نظام شوروي در مجموعه کشور هاي درگير گردد : در همه مراحل کليدي بين سالهاي ١٩٣٤-١٩٣٥ ، گرايش « ضد کمونيستي » نقشي تعيين کننده داشت و در واقع « دليل مهم شروع جنگ دوم جهاني بود ». (٨)

١٧ سپتامبر ، اتحاد شوروي که از پيشرفت نظامي آلمان در لهستان نگران بود ، اعلام « بي طرفي » در جنگ کرد، اما به اشغال گاليسي شرقي ادامه داد و در ماه سپتامبر-اکتبر خواستار « تضمين هايي» از طرف کشور هاي بالتيک شد. در رابطه با اين کشور ها ، لندن « اشغال بزک شده » آنها توسط آلمان را از سر تسليم پذيرفت (٩) ، اما انگليس از آن پس همانقدر نگران پيشرفت رايش بود که نگران « پيش روي هاي روسها در اروپا ». شوروي از هلسينکي، متحد جديد برلن تقاضا کرد تا در مقابل پرداخت مبالغ لازم، به باز تعريف مرز ها بپردازد ، در برابر رد اين در خواست، شوروي با فنلاند وارد جنگ شد و با مقاومتي جدي مواجه گرديد. تبليغات غرب، با فنلاند، قرباني کوچکي که شجاعتش قابل تحسين بود، ابراز همدردي کرد.

بنا به نظر تاريخ نگار ژان باپتيست درزول، ژنرال فرانسوي ويگاند و رئيس جمهور دالاديه، سناريو « رويا » و سپس « توهم » را طرح ريختند، برنامه چنين بود : جنگ عليه شوروي در شمال وسپس در قفقاز. اما لندن از توافق ميان فنلاند و شوروي در ١٢ مارس ١٩٤٠ براي پايان جنگ استقبال کرد و همچنين از پيشرفت نظامي ارتش سرخ به دنبال سقوط فرانسه خشنود گرديد ( نيمه ماه ژوئن شوروي کشور هاي بالتيک و اواخر ژوئن بسارابي شمالي -بوکوين را اشغال کرد). سپس ستافورد کريپس، تنها فرد طرفدار شوروي دستگاه اداري انگلستان به مسکو گسيل شد و از آن پس لندن پيشرفت شوروي در کشورهاي بالتيک را بر پيشرفت آلمان ترجيح داد.

پس از دهه ها بحث و جدل، بالاخره امروز آرشيو هاي شوروي اعدام ٥٠٠٠ افسر لهستاني، در آوريل ١٩٤٠ به دستور مسکو را تاييد مي کنند. اجساد اين افراد توسط آلمانها در سال ١٩٣٤ در کاتين( نزديک سمولنسک) کشف شد. شوروي ها ضمن برخورد بي رحمانه با لهستاني ها ، جان بيش از يک ميليون يهودي را در مناطق الحاقي نجات و سازماندهي انتقال آنها را در ژوئن ١٩٤١ در الويت قرار دادند (١٠).

دوران اجراي مفاد پيمان شوروي و آلمان توسط استالين، يعني از ٢٣ اوت ١٩٣٩ تا ٢٢ ژوئن ١٩٤١، موضوع بحث و جدل ديگري است. برخي کارشناسان تاريخ ، صدور مواد اوليه از شوروي به آلمان نازي ويا تغيير استراتژي تحميل شده به کمينترن و احزاب کمونيست از تابستان ١٩٤٠ ، مبني بر « افشا جنگ امپريالستي »، و غيره را برجسته مي کنند. اما تاريخ نگاران ديگري که در بالا به آنها اشاره شد، چنين نظراتي را بي اهميت دانسته ويا حتي رد مي کنند (١١). ياد آور شويم که ايالات متحده حتي پس از اعلام جنگ عليه هيتلر در دسامبر ١٩٤١ و فرانسه که از سپتامبر ١٩٣٩ رسما از طرفين درگير در جنگ بودند، همواره به رايش محموله هاي سنگين صنعتي صادر مي کردند (١٢).

روابط شوروي و آلمان که از ژوئن ١٩٤٠ در حالت بحراني بسر مي برد ، در نوامبر همان سال به سوي گسسته شدن گرائيد. « بين سالهاي ١٩٣٩ تا ١٩٤١، شوروي تسليحات زميني و هوايي خود را گسترش داد و ١٠٠ تا ٣٠٠ گردان (يعني ٢ تا ٥ ميليون نفر) را در مرز هاي غربي خود مستقر ساخت (١٣). روز ٢٢ ژوئن ١٩٤١، رايش پس از گرد آوري نيرو در روماني به شوروي اعلام حمله کرد. نيکلا ورت،(کارشناس تاريخ، م) از « فروپاشي نظامي ١٩٤١ » سخن مي راند که به زعم او در بين سالهاي ١٩٤٢ و١٩٤٣ « حرکت عظيم جامعه و نظام » را به همراه داشت.

روز ١٦ ژوئيه ١٩٤١، ژنرال دواين ضمن اعلام خبر مرگ « بليتزکريگ » ( جنگ جرقه اي، در نخستين مرحله جنگ، آلمان به سرعت هدف هاي اروپايي خود را فتح مي کرد و نام اين جنگ هاي کوتاه و پيروز مندانه را جنگ جرقه اي گذاشته بود ، م) در ويشي به ژنرال پتن گفت : « هر چند رايش سوم در روسيه به پيروزي هاي استراتژيکي دست يافته است، سير قضايا آنطوري که رهبران آلمان در نظر داشتند به پيش نمي رود. آنها مقاومت سر سختانه سر بازان روس ، چنين شور خدشه ناپذير مردمي، چريکهايي که در پشت جبهه ارتش را از پاي در مي آوردند، شکستهاي تا اين حد جدي و خلا يي کامل براي اشغالگران که با مشکلات عظيم در تامين مهمات ، آذوقه و ايجاد ارتباط مواجه بودند (...)، را حدس نمي زدند. بدون نگراني از نان فردا ، روس ها کشتزارهايشان رابه آتش مي کشند روستا ها را منهدم مي کنند و تمام ابزارهاي حمل و نقل را ازبين مي برند و مزرعه ها را ويران مي سازند ». (١٤)

واتيکان ، زبده ترين شبکه اطلاعاتي جهان، از اوايل سپتامبر ١٩٤١ به « مشکلات آلمان ها» پي برد و عاقبتي که براي آنها پيش بيني مي شد را چنين حدس زد : « استالين به همراه چرچيل و روزولت به سازماندهي صلح خواهد پرداخت»، به اين ترتيب واتيکان « چرخش تعيين کننده وضعيت جنگ » را پيش از توقف ورماخت در مقابل دروازه هاي مسکو (يعني آخر اکتبر) و بسياري قبل از نبرد استالينگراد تشخيص داد. نظر مشاور نظامي فرانسه در مسکو ، اگوست آنتوان پالاس ، در سال ١٩٣٨ نيز که معتقد بود به دنبال پاکسازي هاي انجام شده در رده هاي عالي ارتش سرخ، بعد از محاکمه و اعدام مارشال ميکائل توخاتچوسکي در سال ١٩٣٧، قدرت اين ارتش روز به روز فزوني گرفته است ، به هنگام حمله آلمان تاييد شد.(١٥)

او مي نوشت که ارتش سرخ قدرت مي گيرد و« ميهن دوستي » بي سابقه اي در آن رشد مي کند : جايگاه ارتش، تربيت نظامي و تبليغات موثر به نظر آنتوان پالاس : « کشور رادر تواني بالا نگه مي داشت و قهرماني هاي سربازانش باعث افتخار آن بود (...) واعتماد خدشه ناپذيري نسبت به قدرت دفاعي اش در آن ايجاد مي کرد». پالاس از اوت ١٩٣٨ ، شکست هاي ژاپن در منازعات مرزي شوروي، چين و کره را مورد توجه قرار داده بود. کيفيت ارتش سرخ که چنين سر بلند از بوته آزمايش بيرون آمده بود، درس مهمي به حساب مي آمد : علي رغم خشم هيتلر، ژاپن ، روز ١٣ آوريل ١٩٤١، در مسکو پيمان « بي طرفي » را به امضا رساند و به اين ترتيب شوروي را از وحشت درگير شدن در دو جبهه رها ساخت، از زمان حمله ژاپن به مانچوري در سال ١٩٣١ وسپس به چين در سال ١٩٣٧، شوروي همواره در واهمه حمله اي از جانب ژاپن قرار داشت. پس از ماهها دور بودن از صحنه جنگ، به دنبال حمله ماشين عظيم جنگي نازي، ارتش سرخ ، بالاخره، مجددا در شرايط امکان ضد حمله قرار مي گرفت.

اگر در سالهاي ١٩١٧-١٩١٨، رايش در غرب بويژه توسط ارتش فرانسه به عقب رانده شد، بين سالهاي ١٩٤٣ تا ١٩٤٥ در شرق ، توسط ارتش سرخ شکست خورد. استالين براي کمک به ارتش سرخ ، از اوت - سپتامبر ١٩٤١ تقاضاي گشايش « جبهه دوم» را مطرح کرد ( منظور از« جبهه دوم » ارسال گردان هاي متفقين به شوروي ويا ورود آنها به سواحل فرانسه بود). اما در مقابل اين پيشنهاد، تنها با تعارفات نخست وزير انگلستان ، وينستون چرچيل مواجه شد ، فرانکلين روزولت، ريئس جمهور آمريکا نيز بلا فاصله با چرچيل هم نوايي کرد و از « قهرماني نيروهاي رزمنده شوروي » تجليل نمود، وي همچنين از امکان پرداخت « وام » به شوروي صحبت کرد ، که مي توانست پس از پايان جنگ پس داده شود. وامي که يک تاريخ نگار شوروي مبلغ آن را حدود ٥ ميليارد روبل يعني تقريبا ٤٪ درآمد ملي سالهاي١٩٤١ – ١٩٤٥ تخمين مي زند. اما مخالفت با گشايش « جبهه دوم » و کنار گذاشتن شوروي از روابط ميان متفقين ( علي رغم حضور اين کشور در کنفرانس تهران ، نوامبر ١٩٤٣)، همه در همان راستاي نظريه لزوم وجود « کمربند امنيتي » (ضد بلشويک) و « دست هاي باز در شرق» بود.

در پي شکست ژنرال فردريش ون پائو لوس در استالينگراد، روز ٢ فوريه ١٩٤٣، موضوع تنا سب قوا در اروپا مطرح شد وصلح آينده در دستور روز قرار گرفت. واشنگتن براي گردن ننهادن به موازين نظامي در جهت حل و فصل منازعات، بر سرکردگي مالي خود تکيه مي کرد. فرانکلين روزولت از مذاکره در باره «اهداف جنگ» که توسط وينستون چرچيل و ژوزف استالين در ماه ژوئيه ١٩٤١ مطرح شده بود ، سر باز زد (اين طرح بازگشت به مرز هاي امپراطوري سابق که در سالهاي ١٩٣٩-١٩٤٠ تعريف شده بود، را پيشنهاد مي کرد). به نظر آمريکا وجود « دايره نفوذ » شوروي دامنه تاثير آمريکا را محدود مي کرد. آرول هاريمن ، متخصص امور مالي و سفير آمريکا در مسکو در سال ١٩٤٤ معتقد بود که « پرداخت "کمک اقتصادي" به شوروي که در جنگ ويران شده است، مانع گسترش حوزه نفوذ (...) آن در اروپاي شرقي و منطقه بالکان مي شود ».

اما نمي شد نبرد استالينگراد که از ژوئيه ١٩٤٢ « دو ارتش با بيش از يک ميليون نفر سرباز را در مقابل هم قرار داد » ، به حساب نياورد. ارتش شوروي در اين « نبرد سخت » پيروز شد، نبردي که اروپاي اشغال شده، روز به روزآن را دنبال مي کرد. « براي هر خانه، هر منبع آب، هر انبار و هر گوشه ديگر مخروب شده، (...) خشونت اين درگيري از تمامي منازعات جنگ اول جهاني بيشتر بود » . پيروزي در اين نبرد، راه رسيدن به يک قدرت جهاني را براي شوروي هموار ساخت، همانطور که پيروزي در جنگ پولتا وا (عليه سوئد) در سال ١٧٠٩روسيه را به قدرتي اروپايي ارتقا داد.

گشايش واقعي «جبهه دوم» ، تا ژوئن ١٩٤٤ به تاخير افتاد، و به دليل پيشرفت هاي ارتش سرخ، فراتراز مرز هاي شوروي در سال ١٩٤٠، تقسيم جديد «حوزه نفوذ» مطرح شد. موقعيت برتر شوروي، به مثابه طرف تعيين کننده در مذاکرات ، در کنفرانس يالتا در فوريه ١٩٤٥، به دليل دسيسه هاي استالين در استفاده از لهستان « قرباني » ، در مقابل چرچيل ناتوان و روزولت در حال مرگ نبود، بلکه ناشي از موقعيت اتحاد شوروي در تناسب قواي نظامي جهاني بود.

تناسب قواي جهاني تغيير کرد و جنگ و گريز همراه با مذاکره بين ورماخت و ارتش انگليس و آمريکا آغاز شد ، در حالي که انتقال نيرو هاي آلماني به شرق جريان يافت، آخر مارس همان سال، « ٢٦ گردان آلماني حول جبهه هاي غرب گرد آمده (...) ، حال آنکه ١٧٠ گردان در جبهه هاي شرق بسيج شده بودند» (١٦)، جبهه هاي شرقي که منازعات تا آخر در آن به شدت جريان داشت. در ماه مارس-آوريل ١٩٤٥، عمليات « غروب آفتاب » شديدا به مسکوآسيب رساند : آلن دولز، متخصص مالي و فرمانده ستاد خدمات استراتژيک ( پدر سازمان سيا)، در برن، با کارل ولف ، ژنرال اس اس و رئيس فرماندهي هيملر، که مسئول کشتار ٣٠٠ هزار يهودي و شکست ارتش کسلرينگ در ايتاليا بود ، به مذاکره نشست. از لحاظ سياسي قابل پذيرش نبود که برلن به غربي ها واگذار شود. از ٢٥ آوريل تا ٣ مه ١٩٤٥، جنگ باز هم ٣٠٠ هزار کشته شوروي بر جاي گذاشت، يعني معادل کل کشته هاي آمريکا (٢٩٢ هزار نفر) و « کشته هاي صرفا نظامي » جبهه هاي اروپا و ژاپن بين دسامبر ١٩٤١ تا اوت ١٩٤٥ (١٧).

ژان ژاک بکر معتقد است : « صرف نظر از فضاي وسيع تر و مخارج سر سام آور شيوه هاي نظامي افراطي ارتش شوروي، از لحاظ صرفا نظامي ، جنگ دوم جهاني نسبت به جنگ اول از خشونت کمتري برخوردار بود (١٨) ». اين گفته به معناي فراموش کردن اين حقيقت است که اتحاد شوروي به تنهايي بيش از نيمي از مجموع کشته هاي جنگ دوم جهاني را بين سال هاي ١٩٣٩ تا ١٩٤٥ متحمل شد ، ازجمله به اين دليل که رايش سوم ، علاوه بر نقشه ريشه کن کردن يهودي ها، برنامه ا محاء دسته جمعي ٣٠ تا ٥٠ ميليون اسلاو را نيز در سر مي پروراند. (١٩). ورماخت ، جولانگاه پان ژرمانيست ها که به شدت « نازي زده » بود روس ها را « آسيايي هاي مستحق تحقيرمطلق » مي انگاشت و مسبب اصلي کشتار آنها بود : وحشي گري ضد اسلاو ، ضد يهودي و ضد بلشويک آنها با عث شد شوروي نتواند از قوانين جنگي مربوط به کنوانسيون لاهه (١٩٠٧) بهره جويد، اين وحشيگري که در دادگاه نورنبرگ (١٩٤٥ – ١٩٤٦) عيان گرديد ، و در غرب سالها مسکوت گذاشته شده بود ، اخيرا به ياري نمايشگاه هاي سيار در آلمان (٢٠) مجددا ياد آوري مي شود.

دستورات ورماخت بيانگر شدت نفرت آنهاست : در بخشنامه معروف به « کميسر ها » ، به تاريخ ٨ ژوئن ١٩٤١، اعدام کميسرهاي سياسي کمونيستي که به ارتش سرخ مي پيوستند، صادر شد. در بخشنامه دستور داده شده بود « زنداني شان نکنيد »، اين حکم باعث شد حتي پس از پايان درگيري ها، ٦٠٠ هزار زنداني جنگي جابجا اعدام شوند و در ماه ژوئيه همانسال، حکم شامل «دشمنان غير نظامي » نيز گرديد ، حکم ژنرال ريشنو در رابطه با « امحاء نهايي سيستم "يهودي - بلشويکي" » در اين چارچوب بود(٢١). به اين ترتيب ٣.٣ ميليون اسير جنگي، يعني دو سوم کل اسرا بين ١٩٤١ تا ١٩٤٢ قرباني « کشتار برنامه ريزي شده» گشتند، از تشنگي و گرسنگي (٨٠ ٪ آنها) ، بيماري تيفوس و کار برده وار تلف شدند. زندانيان « کمونيست سر موضع » که به اس اس ها تحويل داده مي شدند به عنوان موش آزمايشگاه، نخستين قربانيان اطاق هاي گاز در کمپ زيکلون ب. در اردوگاه آشويتس، در دسامبر ١٩٤١ بودند.

ور مارخت ، اس اس ها و پليس آلمان، کارگزاران فعال تخريب شهري و کشتار يهودي و غير يهوديان بودند. ورماخت به همراه گروه هاي Einstazgruppen اس اس، عمليات « کشتار سيار» (رائول هيلبرگ) را سازمان دادند، از جمله اين عمليات عملکرد گروه C در آبکند بابي يار ، در اواخرسپتامبر ١٩٤١، ده روز پس از ورود نيرو هاي نظامي آلمان به شهر کيف است (اين عمليات ٣٤ هزار کشته بر جاي گذاشت ) : کشتاربي شماري که با کمک « نيرو هاي کمکي » لهستاني، متعلق به کشور هاي بالتيک (لتوني و ليتواني) و اوکرايني انجام شد ودر کتاب سياه ايليا دنبورگ و واسيلي گروسمان به طرز تاثر برانگيزي وصف شده است. (٢٢)

اسلاو ها و يهودي ها (١.١ ميليون از ٣.٣ ميلون کشته ) هزار هزار در قتل عام هائي چون کشتار در روستاي اورادور سور گلان (روز ١٠ ژوئن ١٩٤٤ اين روستا در استان ليموزن فرانسه غارت و به آتش کشيده شد، اهالي اش کشته شدند و با خاک يکسان شد، تنها ٦ نفر جان سالم به در بردند ، م) و در اردوگاه ها جان سپردند. ٩٠٠ روز محاصره لنينگراد ( از ژوئيه ١٩٤١ تا ژانويه ١٩٤٣) بيش از يک ميليون کشته از مجموع ٢.٥ ميليون جمعيت شهر، بر جاي گذاشت : بيش از ٦٠٠ هزار نفر در قحطي زمستان ١٩٤١-١٩٤٢ تلف شدند. در مجموع « ١٧٠٠ شهر، ٧٠ هزار روستا، ٣٢ هزار کارخانه صنعتي با خاک يکسان شدند ». يک ميليون Ostarbeiter ( کارگر شرقي ) به غرب منتقل شدند که يا از خستگي و فشار کار و يا از بد رفتاري اس اس ها و « Kapos » ها (زندانيان خود فروخته در خدمت آلمانها) ، در اردو گاه ها ، معادن و کارخانجات متعلق به شرکتهاي آلماني و يا خارجي ، مثل کارخانه فورد که کاميون هاي ٣ تني در جبهه شرق توليد مي کرد ، کشته شدند.

از همان ٨ مه ١٩٤٥، شوروي ضعيف شده، « اتحاد بزرگي » را که مردمش، چه نظامي و چه غير نظامي با دلاوري و به قيمت سنگين با پيروزي در جنگ ، به انگليسي ها و آمريکايي ها تحميل کرده بودند، از دست داده بود. سياست « سد راه شدن » Containtment (بنيان نظريه ترومن پس از جنگ ، براي مقابله با گسترش نفوذ شوروي ، م) در چارچوب « جنگ سرد » به رهبري واشنگتن، اينک با سياست « کمربند امنيتي » برآمده از نخستين جنگ سرد که توسط لندن و پاريس از ١٩١٩ تا ١٩٣٩ عليه شوروي رهبري شده بود ، هم راستا مي گرديد

۱)١٩٤٧ تا ١٩٤٨ از کمينفرم تا «ضربه پراگ »، « آيا غرب از شوروي و کمونيسم مي ترسيد ؟» تاريخ و جغرافيا پاريس شماره ٣٢٤ اوت سپتامبر ١٩٨٩ ص ٢١٩ تا ٢٤٣

۲)  ديانا پينتو ، « آمريکا در کتاب هاي تاريخ و جغرافي سال آخر دبيرستان هاي فرانسه » تاريخ و جغرافيا پاريس شماره ٣٠٣ مارس ١٩٨٥ ص ٦١١ تا ٦٢٠ ومقدمه کتاب « شوروي و ريشه جنگ دوم جهاني از ١٩٣٣ تا ١٩٤١» ، نوشته ژوفري روبرتز، سنت مارتن پرس، نيويورک ١٩٩٥.

۳) همان کتاب « شوروي و ريشه جنگ دوم جهاني از ١٩٣٣ تا ١٩٤١» ، نوشته ژوفري روبرتز، سنت مارتن پرس، نيويورک ١٩٩٥، ص ٩٥ تا ١٠٥ و مقاله « ناگفته هاي پيمان شوروي و آلمان» لوموند ديپلوماتيک ژوئيه ١٩٩٧.

۴) منابع مورد اشاره متعلق به آرشيو هاي وزارت امور خارجه يا نيروي زميني فرانسه مي باشند و يا از آرشيو ها منتشر شده آلمان، انگلستان و آمريکا استخراج شده اند. در مورد کتابهاي متعددي که نويسنده در اين مقاله به آنها اشاره مي کند و زياد در فرانسه شناخته شده نيستند، علاقمندان فهرست کامل آنها را در آدرس زير مي يابند. www.monde-diplomatique.fr/٢٠٠٥/٠٥/LACROIX_RIZ/١٢١١٧

۵) گاليسي در طول تاريخ دست به دست گشته است و به ترتيب متعلق به روس ها ، مغول ها، لهستاني ها، ليتواني ها، اطريشي ها وباز روس ها و لهستاني ها بوده است. در سال ١٩١٩، لرد کروزن ، گاليسي شرقي را به روسيه داد.

۶) وينستون چرچيل ، خاطرات ، جلد اول ،The gathering storm Houghton Mifflin Company سال ١٩٤٨ ص ٣٤٦

۷) نامه گي دو لا شامبر ، وزير نيروي هوائي، مسکو ٢٩ اوت ١٩٣٩

۸) ميکائل جي کارلي، ١٩٣٩، اتخادي نا فرجام و شروع جنگ دوم جهاني، ايوان دي، شيکاگو ، ٢٠٠٠، ص ٢٥٦ تا ٢٥٧

۹) نامه ٧٧١ شارل کوربن ، لندن ٢٨ اکتبر ١٩٣٩ ، ارشيو وزارت امور خارجه فرانسه

۱۰) داو لوين ، درسهايي از دو واقعه ،يهوديان اروپاي شرقي ١٩٣٩ تا ١٩٤١ ، انتشارات سازمان يهوديان ، فيلادلفيا و اورشليم ١٩٩٥

۱۱) کتاب هاي ژوفري روبرتز و گابريل گورديستکي که به آنها اشاره شد را مطالعه کنيد به همراه کتاب برنارد بايرلين ، مسکو ، پاريس و برلن ١٩٣٩ تا ١٩٤١، انتشارات تاينديه پاريس ٢٠٠٣. کمونيست آزاديخواه مارگارت بوبر نومن در خاطراتش شوروي را متهم کرد که مبارزين ضد فاشيست آلمان را به گشتاپو تحويل داد.

۱۲) شارل هيگام ، مراوده با دشمن ١٩٣٣ تا ١٩٤٩ دولاکرت پرس ، نيويورک ١٩٨٣ و صاحبان صنايع و بانکداران فرانسه در دوران اشغال ، ارمان کولن ، پاريس ١٩٩٩

۱۳) ژوفري روبرتز کتاب « شوروي و ريشه جنگ دوم جهاني از ١٩٣٣ تا ١٩٤١» ص ١٢٢ تا ١٣٤ و ١٣٩

۱۴) نمايندگي فرانسه در مقابل کميسيون آلماني آشتي، ويسبادن ١٩٤٠ تا ١٩٤١، چاپخانه ملي ، پاريس جلد ٤ ص ٦٤٨ تا ٦٤٩

۱۵) اين پاکسازي ها به واقع به شدت ارتش سرخ را تضعيف کرد

۱۶) گابريل کالکو، سياست جنگ، راندم هوس ، نيويورک ١٩٦٩ فصل ١٣ و ١٤

۱۷) پيتر لاگرو ، خشونت جنگ ١٩١٤ تا ١٩٤٥، کمپلکس ، بروکسل ٢٠٠٢ ص ٣٢٢

۱۸) همانجا ص ٣٣٣

۱۹) گوتز آلي و سوزان هيم،Vordenker der Vemichtung, Hoffman unde campe Hamburg ١٩٩١، و خلاصه آن توسط دمينيک ويدال ، به نام تاريخ نگاران آلمان شوا را باز خواني مي کنند، کمپلکس ، بروکسل ٢٠٠٢، ص ٦٣ تا ١٠٠

۲۰) ادموند هوسن درک هيتلر و شوا ، انتشارات پوف ، پاريس ٢٠٠٠ ص ٢٣٩ و٢٥٣

۲۱) اومر بارتف، نيرو هاي آلمان، مک ميلان، لندن ١٩٨٥ و ارتش هيتلر، هاشت پلوريل ١٩٩٩ و تام بوئر ، چشم هاي بسته در مقابل کشتار، آندره دوتش، لندن ١٩٨١

۲۲)  آکت سود ، آرل ١٩٩٥

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:28  توسط امید  | 

عملیات طوفان صحرا


آماري از جنگ سال 1991 (خليج فارس)

 

دليل اشغال كويت توسط عراق به زمان قبل يعني جنگ ايران و عراق باز مي‏گردد. عربستان سعودي و كويت منابع مالي عراق در جنگ با ايران را تامين كردند. پس از اتمام جنگ، عراق با انبوهي از بدهي باقي ماند كه از پس دادن آن خودداري مي‏ورزيد. صدام كويت را متهم به پائين آوردن قيمت نفت و برداشت بي‏وريه‏ي نفت از منطقه‏ي بي‏طرف كرد. لشگر عراق در نزديكي مرز كويت مجهز و آماده‏ي نبرد شد و وضع هر لحظه وخيم‏تر مي‏شد. صدام در تاريخ 2 آگوست 1990 دستور تهاجم به كويت و عبور از مرز را صادر كرد.
(در آن زمان) عراق چهارمين ارتش بزرگ دنيا را داشت و به راحتي مي‏توانست هرگونه مقاومتي را در كويت درهم بشكند. صدام (ظرف 5 ساعت) كويت را اشغال كرد و آن را يكي از استانهاي عراق ناميد.
سازمان ملل متحد اين تهاجم و اشغال را محكوم كرد. صدام اشتباه ديگري نيز مرتكب شد: وي سپاه عراق را به نزديكي مرز عربستان گسيل داشت. شاه فهد (پادشاه وقت عربستان) از ترس صدام، نيروهاي نظامي آمريكايي را به كشورش دعوت كرد. صدام كه از حمايت هاي بي
دريغ آمريكا در زمان جنگ با ايران بهره‏مند شده بود اين بار نيز خيال مي‏كرد آمريكا خود را گرفتار اشغال كويت نخواهد كرد.
نقشه ي جنگ: http://www.rand.org/multi/gulfwar/images/summarylarge.jpg
(48 ساعت قبل از حمله به كويت، صدام اين موضوع را به اطلاع سفير آمريكا در بغداد رسانده بود و خانم سفير اظهار داشته بود كه آمريكا در مناقشات منطقه
اي دخالت نخواهد كرد!)
صدام به طرز اغراق آميز از كيسه‏هاي جسدي سخن مي‏گفت كه به منزلشان باز مي‏گردند و مدام از ايجاد ويتنامي ديگر براي نيروهاي آمريكايي سخن مي‏گفت.
در اين ميان آمريكا مشغول ايجاد ائتلاف جهاني براي بيرون راندن نيروهاي عراقي از كويت بود. آمريكا از اينكه حتا سوريه و افغانستان هم به اين ائتلاف پيوسته بودند شگفت زده شده بود.
روز 15 ژانويه ي 1991 قطعنامه ي شماره ي 678 ، آخرين فرصت براي عراق، جهت عقب نشيني، از طرف سازمان ملل ارائه شد. تنها چند ساعت بعد نيروهاي ائتلاف، جنگ را آغاز و كويت را آزاد كردند.

نيروهاي عراقي
سرفرماندهي: صدام حسين
ارتش عراق:
5500 دستگاه تانك؛ شامل: 1600 دستگاه
T-55 ، 500 دستگاه خودرو زرهي نوع 59، 900 دستگاه خودرو زرهي نوع62، 1500 دستگاه T-62 ، 1000 دستگاه T-72 ، 1000 دستگاه نفربر زرهي، 1100 دستگاه خودرو شناسايي (نظير جيپ)، 6000 دستگاه خودرو زرهي سبك، 2800 عراده توپ سنگين، 500 عراده توپ خودكششي، 200 دستگاه موشك انداز كاتيوشا.

نيروي هوايي عراق:
بمب افكن: 24 فروند سوخوي24، 8 فروند توپالف22، 8 فروند توپالف16، 4 فروند
H-6
شكاري‏بمب‏افكن:
70 فروند ميگ 23
64 فروند ميراژ
F-1
45 فروند سوخوي 20
30 فروند سوخوي 25
شكاري رهگير:
40 فروند
J-6
150 فروند ميگ 21
40 فروند ميراژ
F-1
10 فروند ميگ 25
24 فروند ميگ 29
60 فروند هواپيماي ترابري (نظير ايلوشين 76)
600 آشيانه‏ي ضد بمب هواپيما
(ساخت چين)بمب افکن سنگين
H-6 

نيروي دفاع هوايي عراق:
160 لانچر موشك سام2
140 لانچر موشك سام3
100 لانچر موشك رولند
300 لانچر موشك سام6 و سام8
10000 دستگاه آتشبار ضدهوايي

عراق (در آن زمان) چهارمين ارتش و نيروي هوايي بزرگ دنيا را داشت. نيروهاي نظامي عراق كارآزموده بودند و تجربيات فراواني از جنگ با ايران داشتند. بهترين نيروهاي عراق، گارد رياست جمهوري صدام بودند. آنها بهترين تجهيزات نظامي را داشتند، كاملترين آموزشها را ديده بودند و بالاترين ميزان وفاداري به صدام را داشتند. تنها نقطة ضعف عراق، يك نيروي دريايي قوي بود. نيروي دريايي عراق در جنگ با نيروي دريايي قدرتمند ايران، در همان اوايل جنگ (با ايران)، به طور كامل نابود شده بود. صدام مي‏دانست كه بهترين تجهيزات نظامي‏اش، تانك‏ها و توپخانه‏هاي سنگين‏اش هستند. نيروي هوايي عراق شامل جديدترين جنگنده‏هاي روسي به همراه خلباناني بود كه به وسيله‏ي روس‏ها آموزش ديده بودند. اين بود كه صدام خيال مي‏كرد برتري بالايي نسبت به نيروهاي نظامي آمريكايي دارد. صدام بر اين باور بود كه افكار عمومي (آمريكا) از جنگي پشتيباني نمي‏كنند كه امكان تبديل آن به ويتنامي ديگر براي ايالات متحده باشد.
توپالف22 (يکي از بمب افکن هاي سنگين، استراتژيک و مافوق صوت ساخت روسيه)

ژنرال نورمن شوارتسکوف

نيروهاي نظامي ائتلاف
سرفرماندهي: ژنرال نورمن شوارتسكوف
كشورهاي شركت كننده به ترتيب الفباي زبان انگليسي:
افغانستان: 300 سرباز
استراليا: 4 ناو جنگي
بحرين: 36 هواپيماي جنگنده
بنگلادش: 6000 سرباز
بلژيك: 18 هواپيماي جنگنده
كانادا: 4500 سرباز، 36 هواپيماي جنگنده، 3 ناو جنگي
دانمارك: 1 ناو جنگي
مصر: 40000 سرباز
فرانسه: 18000 سرباز، 160 هواپيماي جنگنده، 120 هليكوپتر، 12 ناو جنگي، 40 تانك، 110 نفربر و خودروي زرهي
آلمان: 18 هواپيماي جنگنده و 7 ناو جنگي
يونان: يك ناو جنگي
ايتاليا: 18 هواپيماي جنگنده و 7 ناو جنگي
كويت: 11000 سرباز و 3 شناور نظامي
هلند: 2 ناو جنگي
نيجريه: 500 سرباز
نروژ: يك ناو جنگي
عمان: 25500 سرباز، 63 هواپيماي جنگنده و 4 شناور نظامي
قطر: 12 هواپيماي جنگنده
پرتغال: 1 ناو جنگي
عربستان سعودي: 118000 سرباز، 180 هواپيماي جنگنده (
F-5E و F-15C/D)
اسپانيا: 3 ناو جنگي
سوريه: 17000 سرباز و 300 تانك
T-72
تركيه: 150000 سرباز، 60 هواپيماي جنگنده و 2 ناو جنگي
امارات متحده عربي: 40000 سرباز، 80 هواپيماي جنگنده و 200 دستگاه تانك
انگلستان: 43000 سرباز، 120 هواپيماي جنگنده، 26 ناو جنگي، 168 دستگاه تانك چيفتن، 632 دستگاه نفربر زرهي
ايالات متحده آمريكا: 540000 سرباز، 1800 هواپيما (جنگنده، بمب‏افكن، ترابري و تانكر)، 1700 هليكوپتر، 160 شناور نظامي (هواپيمابر، ناو جنگي، مين‏روب، نيروبر)، 3000 دستگاه تانك، 3000 نفربر و خودروي زرهي

عامل اصلي پيروزي (نيروهاي ائتلاف) در جنگ خليج‏فارس، سرعت عمل نيروهاي آمريكايي بود. اين يك پيروزي بزرگ بود كه تا قبل از آن هرگز ديده نشده بود. آمريكا طي مدت كوتاهي، اين حجم عظيم از نيروهايش را در عربستان گردآورد و سازماندهي نمود. ائتلاف از 37 كشور سامان‏دهي شده بود. (همه‏ي اين كشورها حضور نظامي نداشتند) هر كشور در قسمت كوچكي از نبرد به رهبري آمريكا، نيروهايش را شركت داد. ولي نيروهاي نظامي بريتانيا و فرانسه، نقش كليدي در جنگ داشتند. اين حقيقتي بود كه صدام اصلن انتظارش را نداشت. (صدام) هيچ پشتيبان نظامي نداشت. تنها اردن و ياسر عرفات حامي صدام بودند. روسيه تنها به عراق پيشنهاد كرده بود كه از كويت خارج شود و هيچ كمكي به نيروهاي ائتلاف نكرده بود.

تلفات و خسارات نيروهاي عراقي:
حدود 30000 سرباز كشته شدند.
3847 دستگاه تانك، 2917 عراده توپ، 1450 دستگاه خودرو و نفربر زرهي، 141 فروند هواپيما بر روي باند و 43 فروند طي نبرد هوايي از بين رفت.
با اولين تهاجم هوايي (به وسيله بمب‏افكن‏هاي
F-117 و B-1)، نيروهاي ائتلاف، ابتكار عمل را بدست گرفتند. در روزهاي بعد، نيروهاي ائتلاف از قدرت مطلق برتري هوايي خود بر عراق، نهايت استفاده را بردند. عراق، صدها پناهگاه زيرزميني مجهز و ضدبمب براي هواپيماهاي جنگي‏اش ساخته بود، ولي اين پناهگاهها به راحتي با بمبهاي هوشمند استحكام‏شكن از بين رفتند و بنابراين هيچ مكاني براي مخفي كردن هواپيماهاي عراقي، باقي نماند. اين شد كه صدام هواپيماهايش را به ايران فرستاد. تا اتمام جنگ، حدود 150 فروند هواپيماي عراقي به ايران پرواز كردند. ايران اين هواپيماها به عنوان خسارت جنگي براي خود نگه داشت.
رادارها و ادوات ارتباطي عراق در جنگ از بين رفت و ارتش عراق زمين‏گير شد. قبل از آغاز جنگ زميني، حدود 70% قدرت نيروهاي نظامي عراق به واسطة بمباران هوايي از بين رفته بود.
ميزان خسارات (عراق) بسيار عظيم بود، هزاران عراقي كشته شدند و روحيه‏ي آنهايي كه مانده بودند بسيار ضعيف گشته بود.
يک ميگ29 منهدم شده ي عراق

عراقي‏ها خسارات زيادي ديدند و هرچه كه داشتند برجاي گذاشتند. (نظير هليكوپتر، انواع خودروي نظامي و . . . )
65000 عراقي به وسيله‏ي آمريكايي‏ها و 20000 تن ديگر به وسيله‏ي ساير متحدانش به اسارت درآمدند. حداقل 30000 و حداكثر 100000 نفر از عراقي‏ها كشته شدند. هرچند كه رقم 100000 نفر به واقعيت بسيار نزديكتر است. آنچه كه اين كار را سخت مي‏كند، آمار دقيق سربازاني است كه درون سنگرهايشان كشته شدند و توسط سربازان ديگر دفن شدند.
بزرگترين شكست نيروهاي عراقي هنگام عقب نشيني آنان از كويت رخ داد. اين واقعه به نام بزرگراهي به جهنم شناخته شد. راه عقب‏نشيني نيروهاي عراقي در شمال، جنوب و غرب بسته شده بود. آنها هيچ گزينه‏اي (براي عقب‏
نشيني و حفظ جانشان) نداشتند، آنها مي‏توانستند تنها به طرف ايران بروند. نيروهاي ائتلاف جهت پاكسازي باقي‏مانده‏ي نيروهاي عراقي، از بمب‏افكن‏هاي سنگين B-52 به همراه ستونهاي عظيمي از بمب‏ها استفاده كردند.
تصويري از بمب افکن توپالف22 عراقي، که توسط آمريکا بمباران و نابود شده است:
http://www.acig.org/artman/uploads/iraf_tu-22u_destroyed_at_al-taqaddum_rear_view.jpg

تلفات و خسارت نيروهاي ائتلاف:
148 نفر كشته، 458 نفر مفقود، (207 نفر به طور اشتباه و به وسيله‏ي آتش نيروهاي خودي)
4 دستگاه تانك
M1 آبرامز (همگي به علت شليك اشتباه نيروهاي خودي)
9 دستگاه نفربر زرهي
17 فروند هليكوپتر جنگي
44 جنگنده با آتش زميني (23 فروند از آمريكا)
1 جنگنده
F-18 طي نبرد هوايي

تانک سنگين ام-۱  موسوم به آبرامز


تلفات نيروهاي ائتلاف كمتر از پيش‏بيني 10 تا 15 هزارنفري قبل از جنگ بود. فرماندهي (بي‏نقص) ژنرال شوارتسكوف، هرگونه شك و ترديد را از بين برد. اين جنگ بهتر از اين زمان نمي‏توانست اتفاق بيفتد، زيرا بودجه‏ي نظامي بسيار زيادي در زمان رياست جمهوري ريگان هزينه شده بود. پس از جنگ ويتنام، اصلاحات بسيار در ساختار نيروهاي نظامي (آمريكا) صورت گرفته بود كه نتيجه‏ي آن بسيار رضايت‏بخش بود. اين اولين باري كه نيروهاي نظامي داوطلب عمليات (در آن) بودند، افسران آموزشهاي بهتري ديده بودند و برعكس جنگ ويتنام، فرماندهان بر جنگ احاطه‏ي كامل داشتند.

نتيجه‏ي نهايي
پنتاگون، قدرت نيروهاي نظامي عراق را بيش از حد، بزرگ تصور كرده بود. در ابتدا آنها بر اين باور بودند كه عراق حدود 550 هزار نفر نيروي نظامي در كويت و اطراف آن مستقر كرده است. ولي كمي بعد تعداد 300 هزار نفر تاييد شد. تهاجم عراق به كويت با حدود 120 هزار نفر سرباز، 300 تانك آغاز شده بود. كويت تنها 15000 نفر نيروي آماده براي مقابله‏ي فوري با عراق داشت كه آنها نيز در زمان كوتاهي شكست خورده بودند. تنها نقطة روشن كويت، دفاع هوايي آنها بود. دفاع هوايي كويت كه با موشكهاي
Mim-23 (هاوك) آمريكايي مجهز بود، توانسته بود در روز اول تهاجم عراق (2 آگوست1990) 22 جنگنده و يك هليكوپتر جنگي عراقي را سرنگون سازد.
نيروهاي ائتلاف صفحه‏ي جديدي از جنگ را باز كردند كه (آن) حمله به وسيله‏ي موشكهاي تام‏هاوك (كروز) به مراكز مهم بغداد بود. هليكوپترهاي
AH-64 (آپاچي) و جنگنده‏هاي ضربتي، رادارها و دفاع هوايي عراق را هدف قرار دادند. برتري هوايي ائتلاف و تحريم‏هاي اعمال شده (بين زمان اشغال كويت تا شروع جنگ)، تلفات و خسارات بسياري بر سازمان نيروهاي نظامي عراق وارد كرده بود. به طور كلي، عمليات نظامي هوايي ائتلاف، جمعن به تعداد 109876 سورتي پرواز در طول 43 روز جنگ بود. (حدود 2555 سورتي در روز) به همراه اين اين پروازهاي جنگي، بيش از 27000 مقر نظامي عراق شامل موشكهاي اسكاد، فرودگاه، ادوات دفاع هوايي، نيروگاههاي برق، كارخانجات توليد مواد شيمايي و ميكروبي، مراكز فرماندهي، مراكز اطلاعاتي، خطوط ارتباطي، محل تجمع نيروها و پالايشگاهها مورد هدف قرار گرفت. پس از پايان اين عمليات، نيروهاي پياده نظام به كويت وارد شدند و كار پاكسازي كويت از نيروهاي عراقي انجام پذيرفت.
موشک زمين به هواي
HAWK

جنگنده‏ي F-117 (نايتهاوك= پرنده‏ي شكاري شب) براي اولين بار در اين جنگ مورد استفاده قرار گرفت. (هرچند گفته مي‏شود كه در جنگ عليه پاناما نيز عملياتي بوده است)

اف16 (فالكون= شاهين)، اي10 (وارتهاگ = گراز زگيل دار) و هليكوپتر AH-64 (آپاچي) بهترين عملياتهاي تاريخ‏اشان را با منهدم كردن هزاران دستگاه از ادوات زميني و ساير اهداف به انجام رساندند.
جنگنده‏هاي
F-15C تعداد قابل توجهي از ميگ‏هاي 29 را به راحتي سرنگون ساختند و عنوان خود را (در آن زمان) به نام بهترين جنگنده در جهان, با انجام 100 عمليات موفقيت آميز و بدون تلفات، حفظ كردند.
نقطه ي درخشان ديگر در جنگ، برخورد يك لشگر گارد رياست جمهوري (صدام) با يگانهاي نيروي دريايي (آمريكا) بود. براي اولين بار در جهان، تانكهاهاي
M1 (آبرامز) در مقابل تانكهاي T-72 صف آرايي كردند. پس از فروكش كردن يك نبرد سنگين، 200 تانك T-72 و 1 تانك M1 منهدم شده بودند!
هنگامي كه صدام دريافت هيچگونه شانسي براي پيروزي ندارد سعي كرد در بين نيروهاي انتلاف اختلاف ايجاد كند. وي موشكهاي اسكاد را به سمت اسرائيل و رياض (عربستان سعودي) شليك كرد. وي اميدوار بود كه با پيوستن اسرائيل به صف نيروهاي ائتلاف، شكافي را در بين كشورهاي عرب ائتلاف ايجاد كند، زيرا كه بسياري از آنها، اسرائيل را به رسمت نمي‏شناختند. اسرائيل موشكهاي هسته‏اي خود را براي پاسخ‏دهي به عراق، آماده‏
ي شليك كرد، زيرا بنا به مشاهدات ماهواره‏هاي جاسوسي، اطلاعات مهمي از آماده‏سازي موشكهاي عراق با گازهاي شيميايي ديده شده بود.
ژنرال شوارتسكوف شماري از بهترين نيروهاي تكاور آمريكايي را به همراه تكاوران بريتانيايي به منظور شناسايي و نابودي محل و پايگاههاي موشكهاي اسكاد، مامور كرد.
اما مهمترين دليلي كه باعث شد اسرائيل در جنگ خويشتن‏داري نشان دهد، ارسال موشكهاي
Mim-104 (پاتريوت) به اسرائيل بود. پاتريوتها 60% اسكادها را در عربستان سعودي و 40% را در اسرائيل ساقط كردند، هرچند باقي‏مانده‏ي اسكادهاي ساقط شده باعث ايجاد خرابي و كشتار گشتند و اين دليلي است كه باعث ميشود نتوان اين موشك را به عنوان يك ساقط كننده‏ي موفق اسكاد به شمار آورد.
موشک زمين به هواي پاتريوت

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:25  توسط امید  | 

بمب افکن Tu-22M، آتشی زیر خاکستر جنگ سرد                               


در دوران جنگ جهانی دوم، همیشه بمباران کشورهای دور از دسترس مسئله ای مشکل ساز برای نیروی هوایی کشورهای درگیر در جنگ بود. چرا که خطرات زیادی یک بمب افکن را در حین پرواز دوربرد به کشور دشمن تهدید می کرد. رهگیری شدن به وسیله جنگنده های دشمن، اتمام سوخت، خرابی موتورها و نقص فنی، همه و همه از عواملی بودند که مانع از موفقیت در بمباران های استراتژیک دوربرد می شدند. پس از جنگ جهانی دوم، کم کم این ایده توسعه زیادی پیدا کرد و نتیجه همین پیشرفت، رقابت شدید شوروی و آمریکا، یعنی دو طرف جنگ سرد در ساخت بمب افکن های سنگین دوربرد شد. یکی از مهم ترین و پیشرفته ترین بمب افکن های ساخت شوروی که همواره موجب وحشت غرب بود، بمب افکن مافوق صوت سنگین Tu-22M، یعنی نمونه اصلاح شده همان بلایندر قدیمی بود. در مقاله زیر، به تفصیل به تشریح توانایی های این بمب افکن فراموش شده البته قدرتمند و مقتدر خواهیم پرداخت:


توانایی لحظه به لحظه بمباران طرف مقابل در جنگ سرد، برای شوروی و آمریکا حکم یکی از بزرگترین آرزو هایشان را داشت. ظاهراً هنوز قدرت بمباران های سنگین دو طرف به حدی نرسیده بود که آمریکا و شوروی بتوانند با هم درگیر نبرد های این چنینی شوند. بنابراین، هر دو کشور شروع به توسعه موشک های قاره پیمای خود کردند و هر روز با دست یافتن به فناوری پیشرفته تری، هر یک از طرفین قدرت خود را به رخ طرف مقابل می کشیدند. موشک های دوربرد تا اواخر جنگ سرد همچنان یکی از موضوع های داغ بحث های نظامی بین آمریکا و شوروی بود، اما انگار این دو کشور هم به این نتیجه رسیده بودند که هرگز بمباران موشکی نخواهد توانست جای عملیات انسانی را به طور کامل بگیرد، یعنی کاملاً جایگزین آن شود. در نتیجه آمریکا و شوری هیچ گاه از گسترش نیروی بمباران استراتژیکی که به وسیله هواپیماهای سنگین و دوربرد انجام می شد غافل نشدند.


بمب افکن مافوق صوت Tu-22M3 در حال انجام آزمایش واماندگی


توپولف Tu-22M و تاریخچه Tu-22 بلایندر، جد بزرگ بک فایر

Tu-22 از هواپیماهایی بود که هنوز تاریخ نخستین پرواز آن معلوم نیست. این هواپیما احتمالاً در اوایل دهه 60 نخستین پروازهای خود را انجام داد و در خدمت نیروی هوایی و نیروی دریایی شوروی قرار گرفت. ناتو که با بررسی عکس های هوایی به وجود این هواپیما پی برده بود، آن را بلایندر نام نهاد. با بررسی شکل بال های- پسگرای این هواپیما و ابعاد آن، سرعت آن حداکثر دو ماخ پیش بینی گشت که بعدها معلوم شد سرعت بلایندر هیچ گاه از 1.4 ماخ فراتر نرفته است. این هواپیما بمب افکنی با حداکثر وزن برخاست حدود هشتاد تن بود و موتورهای آن با یک پیکربندی نا متعارف در عقب بدنه و درست در زیر سکان عمودی قرار داشتند. مشهورترین مدل بلایندر، مدل بلایندر C است که به تجهیزات گسترده ECM یا دفاع الکترونیکی مجهز بود و در خدمت نیروی دریایی شوروی سابق قرار گرفت. عراق به عنوان هم پیمان نزدیک شوروی در آن سال ها، یکی از مشتریان Tu-22 بود و در زمان جنگ ایران-عراق هم این کشور، استفاده نسبتاً گسترده ای از این بمب افکن علیه ایران به عمل آورد. هواپیمای Tu-22M، یعنی بمب افکن مورد بحث این مقاله، از نظر ساختار کلی و البته نام شاید به Tu-22 شباهت هایی داشته باشد، اما توپلوف 22 مدل ام که به بک فایر مشهور است، اساساً هواپیمای دیگریست.


بمب افکن مافوق صوت Tu-22M از مدل های اولیه


توپولف Tu-22M چگونه به وجود آمد

پس از طراحی بمب افکن Tu-22 هیئت طراحی توپولف کار را بر روی طرح بمب افکنی بر پایه ی بلایندر آغاز کرد. توپولف از ابتدا می خواست با تغییر زاویه پسگرایی بال ها و نصب موتورهای جدید با قدرت افزون تر نمونه ای اصلاح شده از Tu-22 را ارائه دهد. این طرح، طرح شماره 106 نام گرفت اما چندان که باید و شاید موفق نبود. شرکت توپولف طرح شماره 125 که بمب افکنی با بردی بیش از 4.800 کیلومتر و سرعتی بالغ بر 2.500 کیلومتر بر ساعت بود را نیز در سال 1962 به دولت آن زمان شوروی ارائه کرد. پس از تحلیل های فراوان، طرح 125 شرکت توپولف رد و طرح T-4 شرکت سوخو مورد قبول واقع گردید. با این که امیدها برای شرکت توپولف داشت به تدریج از بین می رفت، اما این شرکت دوباره دست به طراحی جدیدی با کد 145 زد. طرح 145 هواپیمایی اصلاح شده بر پایه ی Tu-22 بود که توانایی انجام ماموریت ها را چه در سرعت های زیر صوت و چه در سرعت های بالای صوت داشت. برای آن که حداقل نیاز های این هواپیما برای برد آن مرتفع شود، نیاز به استفاده از بال های متغیر بود تا طرح 145را تبدیل به بمب افکنی با انعطاف پذیری بالا و قابلیت پرواز در هر شرایط سرعت پروازی بنماید. بر اساس پیش بینی ها، هواپیمای جدید سرعتی بالغ بر 2.300 کیلومتر بر ساعت و بردی بین شش تا هفت هزار کیلومتر داشت. پس از آن که طرح T-4 شرکت سوخوی ناکام ماند، در سال 1967 توپولف رسماً مامور توسعه طرح 145 شد. نام هواپیمای جدید، همان Tu-22M بود. بیشتر گام هایی که در راه ساخت Tu-22M برداشته شد، نسبت به زمان خود بی نظیر بود. به خصوص که توجه ویژه ای هم به سیستم بال های متغیر که البته اساس همین طرح بود هم شده بود. بال های Tu-22M که در وسط بدنه قرار گرفته بودند، می توانستند زاویه خود را نسبت به خط عرضی هواپیما برای مطابقت با شرایط پروازی گوناگون تغییر دهند. نوک بال ها حالتی انحنایی و البته باریک و ریشه بال ها هم شکلی عریض و پهن داشت.


بمب افکن Tu-22M3 که زاویه پسگرایی بیشتر بال های آن به خوبی مشهود است


توپولف Tu-22M چگونه بمب افکنی بود

با معرفی بمب افکن سوپر سونیک بک فایر، آرزوهای نیروی هوایی شوروی برای داشتن بمب افکنی مدرن و در حد و اندازه های بمب افکن B-1B آمریکایی به بار نشست. بک فایر برای نخستین بار در سال 1969 در کازان مشاهده شد. برای نخستین بار در سال 1971 در آسمان رامنسکوی، در شرق مسکو بک فایر اقدام به انجام سوختگیری هوا به هوا کرد. این مسئله اگر شاید در وهله ی اول چندان هم مهم نباشد، اما همین عمل سوختگیری هوایی به منزله تهدیدی جدی برای آمریکا بود. توپولف برد این هواپیما را 2.200 کیلومتر اعلام کرده بود، در حالی که CIA معتقد بود برد این هواپیما می بایست از چهار هزار کیلومتر بیشتر باشد. DIA هم برد هواپیما را بدون سوختگیری AA، در حدود پنج هزار کیلومتر اعلام کرده بود. اگر به این برد زیاد، سوخت گیری هوا به هوا هم اضافه می شد، بک فایر به یک بمب افکن میان قاره ای به خصوص با توان حمله به کشوری چون آمریکا تبدیل می شد. بک فایر از موضوعات مورد بحث سران دو کشور شوروی و آمریکا در مذاکرات سالت 2 بود؛ هر چند که شوروی در این مذاکرات پذیرفت تا به جهت اطمینان از عدم حمله اتمی به کشور آمریکا، لوله ی سوختگیری هوایی Tu-22M را حذف نماید، اما روس ها چندی بعد این لوله ها را دوباره نصب کردند.

 

Tu-22M0- Backfire A- نخستین مدل بمب افکن بک فایر که به دلیل کارائی پایین تنها دو فروند از آن تولید شد. این دو فروند برای مقاصد آموزشی در سال 1973 به مرکز تمرینات هوایی منتقل شدند.

Tu-22M- Backfire A- اولین فروند از بمب افکن بک فایر که که کارائی و عملکرد آن مثبت تشخیص داده شده و ورود نمونه های بعدی آن به خدمت صحیح و به جا ارزیابی گردید.

Tu-22M2- Backfire B- مدل B بمب افکن بک فایر، اولین مدل از این بمب افکن سنگین بود که دستخوش اصلاحاتی در مقیاس بزرگ شد. این مدل به موتورهای نیرومند تر NK-22 مجهز گردید و برد آن به صورت رسمی تا پنج هزار و صد کیلومتر و بالاترین سرعت آن تا 1.800 کیلومتر بر ساعت افزایش یافت. این نمونه برای نخستین بار می توانست تا سه فروند موشک هوا به سطح Kh-22 را در زیر بدنه خود حمل نماید. اگر چه این مدل سیستم تعقیب اتوماتیک عوارض زمین را نداشت، اما مع الوصف قادر بود به خوبی از پس پرواز در ارتفاع پایین هم برآید. تعداد 211 فروند از این مدل در فاصله ده سال، یعنی بین سال های 1973و 1983 تولید شد. در همان ابتدای تولید، موتورهای جدیدتر NK-23 هم معرفی گردیدند که اصولاً نمونه های تقویت شده موتورهای قبلی بودند، اما این نمونه از موتورهای جدید به هدف های مورد انتظار دست نیافتند. گفتنی است که نخستین پروازهای آزمایشی این مدل از Tu-22M از سال 1973 شروع شد.

Tu-22M2Ye- Backfire B- مدل Ye بک فایر نمونه ای از بک فایر بی بود که مجهز به موتورهای جدید NK-25 و سیستم پیچیده کنترل پرواز شده بود. اما باز هم این تغییرات انتظارات را برآورده نکرد و این طرح هم همچنان مسکوت ماند.

Tu-22M3- Backfire C- به جرات می توان گفت که این مدل، پیشرفته ترین مدل بک فایر بود که نخستین پروازهای آزمایشی خود را در سال 1977 به انجام رساند. در پی انجام تغییراتی، دماغه هواپیما برای جا دادن برخی از سامانه های جدید دراز تر شد و حداکثر زاویه برگشت بال های بک فایر تا 65 درجه افزایش یافت. همچنین با نصب موتورهای جدید، این نمونه از بک فایر یکی از نقص های اجداد خود که عدم توانایی پرواز سوپر سونیک در ارتفاع دریا بود را نیز مرتفع نمود. حداکثر سرعت در مدل M3 به بیش از 2.300 کیلومتر بر ساعت و برد آن به بیش از 6.800 کیلومتر افزایش یافت. همچنین با افزایش باورنکردنی تسلیحات قابل حمل، M3 می توانست دوبرابر آن چه M2 حمل می کرد، اسلحه های مختلف را حمل نماید. در سال 1985 تست های مختلفی از پرواز در ارتفاع پایین انجام شد که همگی حاکی از موفقیت عملکرد هواپیما در ارتفاع پایین بودند.

Tu-22MR- اگرچه با ورود ماهواره های فضایی به عرصه ماموریت های جاسوسی هواپیماهای شناسایی تقریباً از رده خارج شدند، اما نمونه های انگشت شماری از Tu-22M3 ها برای انجام ماموریت های شناسایی بهینه سازی شدند. در Tu-22MR محفظه های نگهداری بمب جای خود را به سنسورها و حسگرهای مفصل هوایی داده اند. با تمام این اوصاف، در توانایی اخلال گری سیستم های الکترونیکی دشمن یا ECM نه مدل M2 و نه مدل M3 یا MR چندان موفق نبوده اند و همیشه برای تکمیل این نقش، هواپیماهای اسکورت دیگری که باید به عنوان مکمل به عملیات اضافه شوند، الزامی بوده اند.


بمب افکن توپولف Tu-22M در حال حمل یک فروند موشک کیچن


به احتمال فراوان ساخت بمب افکن قدرتمند B-1B لنسر آمریکایی، واکنشی نسبت به ساخت بک فایر بوده است. بک فایر درست مخالف بسیاری از بمب افکن های رده خود، دارای پیکربندی ویژه ای است، چنان که موتورهای توربوفن آن در داخل و قسمت های کناری بدنه واقع شده اند. این ترکیب، بک فایر را بیشتر به یک جنگنده عظیم الجثه مشابه می سازد تا یک بمب افکن استراتژیک. بک فایر چهار خدمه دارد، یک خلبان در قسمت جلو سمت چپ، کمک خلبان در قسمت جلو سمت راست، افسر ارتباطات در قسمت عقب سمت چپ و یک افسر ناو بر در قسمت عقب سمت راست که البته افسران قسمت عقب کابین هیچ دیدی نسبت به جلوی هواپیما ندارند، اگر چه پنجره های کناری وسیع و بزرگی برای آنان در نظر گرفته شده است. تا کنون هیچ بک فایری به کشورهای خارجی صادر نشده است، اگر چه کشورهایی مثل ایران و چین در سال های 1990 علاقه فراوان خود را به داشتن این بمب افکن در خدمت نشان داده اند. هر چند گزارش هایی هم مبنی بر پیشنهاد این بمب افکن به کشور هند، مجهز به موشک های نزدیک برد Kh-15S وجود دارد. با تمام اوصاف، روسیه هنوز هم بزرگترین پرواز دهنده بمب افکن مشهور دوران جنگ سرد یعنی بک فایر است و این هواپیما به دلیل لغو پروژه T-60S به دلیل هزینه های زیاد تا آینده نامعلوم به عنوان بمب افکن اول استراتژیک روسیه در خدمت باقی خواهد ماند.

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:23  توسط امید  | 

خاطرات خلبانان ایرانی از دفاع مقدس                                          


خاطره هایی از اوایل جنگ از خلبان کبرا (از زبان سرهنگ خلبان مهدي مدرس)
دوم مهر 1359بود. هواپيماي توربو كماندر یا هواپيماي دو موتوره ملخ‏دار كه به منظور جابه‏ جايي مسافر مورد استفاده قرار مي‏ گيرد، قلب آسمان را مي‏ شكافت و به جلو مي ‏رفت. لكه ‏هاي ابر از زير بال هواپيما، فضايي رويايي ايجاد كرده بودند. گاهي هم لكه‏ هاي ابر كنار مي‏رفتند و مزارع كشاورزي، تصوير سبزي نشان مي‏ دادند. مسافرين هواپيما را خلبانان هليكوپتر كبرا تشكيل مي‏ دادند. حدود 50 دقيقه از شروع پرواز مي ‏گذشت و طبق برنامه، زمان زيادي تا رسيدن به فرودگاه اهواز باقي نمانده بود. ناگهان خلبان هواپيما با دستپاچگي فرياد زد: «ميگ! ميگ!» و به سرعت از مسير اصلي منحرف شد. از پنجره هواپيما نگاهي به بيرون انداختم، دو فروند جنگنده بال دلتاي ميگ21 در آسمان اهواز جولان مي‏ دادند. خلبان بسيار دستپاچه شده بود و هواپيما را مدام چپ و راست مي‏كرد. هواپيماي توربو كماندر يك هواپيماي مسافربري است و هيچگونه سلاحي ندارد. خلبان براي اينكه مورد هدف ميگهاي21 قرار نگيرد، شروع به مانور و كاهش ارتفاع كرد. اين مانورها بارها تكرار شد. من با ديدن ميگها، مرگ را مقابل چشمانم ديدم. ناگهان همه خاطرات دوران زندگي‏ام در ذهنم آمد و مثل پرده سينما از نظرم گذشت و هيچ مسئله تلخ و شريني از ذهنم دور نماند. هر لحظه آماده مرگ بودم. با شروع حمله عراق به ايران، داوطلبانه خواستار اعزام به جبهه شده بودم و اكنون هر لحظه امكان داشت هدف جنگنده‏هاي دشمن قرار بگيرم بدون آنكه اصلاً وارد جنگ شده باشم. در آن لحظات سخت، از خدا فقط خواستم كه به من آن قدر مهلت دهد كه لااقل يك ماموريت را انجام دهم و اگر قرار است كشته شوم، كاري در جنگ انجام داده باشم. با حالت گرفتن هواپيما و پايان مانور، فهميدم كه از شر ميگهاي 21 راحت شده‏ ايم. بيش از يك ساعت و نيم بود كه در آسمان بوديم و بايد تا آن زمان به اهواز رسيده بوديم. خلبان هواپيما با آنكه مانورهاي زيادي انجام داده بود و اكنون در معرض خطر ميگها قرار نداشت ولي بازهم بسيار دستپاچه بود و ترس او از نحوه چسبيدن به دسته كنترل فرامين معلوم بود. ناگهان باند فرودگاهي در مقابل ما ظاهر شد. خلبان راديو را روشن كرد. در كنار فرودگاه، دو حلقه چاه نفت با تاسيسات مربوطه، به شدت در حال سوختن بودند. پس از شنيدن زبان عربي از راديو، ناگهان 180 درجه گردش كرد و سرعت هواپيما را به حداكثر رساند. حيرت زده كارهاي خلبان را نظاره‏ گر بوديم. ناگهان خلبان گفت: «ما در خاك عراق هستيم و اين چاهها كه در حال سوختن هستند، متعلق به عراق مي ‏باشند!» با شنيدن اين حرف، به نگراني ما افزوده شد ولي از اينكه خلبانان نيروي هوايي تا داخل خاك عراق آمده و تاسيسات آنها را به آتش كشيده بودند، احساس غرور مي‎ كردم. آرزو داشتن كه اي كاش الآن در داخل هليكوپتر كبرا بودم و نيروهاي بعثي را هدف قرار مي ‏دادم. ولي چه مي‎ شد كرد كه عملاً در اين هواپيما حكم اسيري را داشتم كه هيچگونه اختياري ندارد. نگاهي به خلبان توربو كماندر كردم. عرق از سر و رويش مي‏ تراويد و با اضطراب بسيار تمام حواسش روي عقربه‎‏ ها و هردو دستش روي دسته كنترل فرامين بود.


هواپیمای F-14 تامکت ایرانی در حالت فول وینگ-فلپ


او هم نمي ‏دانست كجاست و ما هم نمي‏ توانستيم كمكي به او بكنيم. برج رادار اهواز به ما جواب مي ‎داد ولي موقعيت ما را نمي‏ دانست. با تقاضاي خلبان هواپيما، برج مراقبت براي مدت كوتاهي دستگاه «تكن» را كه استفاده از آن در منطقه جنگي ممنوع بود، روشن كرد و موقعيت هواپيماي ما را به خلبان گفت. خلبان با راهنمايي برج مراقبت به طرف اهواز گردش كرد و اين بار، در جهت صحيح به هدف نزديكتر شد. اعصابمان بسيار متشنج شده بود و از اينكه در چنين موقعيتي گير كرده بوديم و مثل اسير دست و پا بسته‏اي، نمي‏توانستيم كاري بكنيم خيلي ناراحت بوديم. لحظات به كندي مي‏ گذشتند. من از لحظه تماس با رادار اهواز، زمان را كنترل كرده مي‏كردم؛ حدود 25 دقيقه از لحظه تماس ما گذشته بود كه به اندازه 25 سال به نظر مي‏رسيد. سرانجام به فرودگاه اهواز رسيديم و به لطف خدا سالم به زمين نشستيم. هنوز همگي از هواپيما پياده نشده بوديم كه يكي از مسئولان هوانيروز به سراغ ما آمد و تخصص ما را پرسيد. به محض اينكه گفتيم همگي خلبان كبرا هستيم او خيلي خوشحال شد و به من كه سرپرستي اين گروه را برعهده داشتم، گفت:
- فوري دو فروند كبرا را بردار و برو!
- كجا برم جناب سرهنگ؟
- هركجا كه دشمن هست!
- ولي جناب سرهنگ ما بايد ابتدا توجيه شويم، بعد در عمليات شركت كنيم.
سرهنگ كه براي اعزام ما خيلي عجله داشت، رابط هوانيروز را احضار كرد و از او خواست ما را توجيه كند. آنگاه ستوان علي غزنوي ما را توجيه كرد و قرار شد خودش نيز با يك فروند هليكوپتر 214 همراه ما بيايد. بلافاصله به طرف هليكوپترهاي كبرا رفتيم. در حال سوار شدن ديديم كه سرهنگ چيزي را زير لب زمزمه و به طرف ما اشاره مي‏ كند. لحظه ‏اي مكث كردم تا صداي او را بشنوم. سرهنگ شهادتين مي‏خواند و ما را دعا مي‏ كرد. با خود گفتم اين همان پرواز است كه بازگشتي ندارد. لذا شهادتين را گفته و سپس با ذكر ياعلي هليكوپتر را روشن كردم. به نزديك ستونهاي زرهي دشمن كه از بصره به سمت آبادان و اهواز در حال حركت بودند رسيديم، پدافندهاي عراقي را ديديم كه مانند چشمه ‏هاي جوشان به سمت ما تيراندازي مي‏ كردند. خود را از تيررس دشمن دور كردم. دقايقي بعد، محل اصلي قرارگاه ادوات زرهي دشمن را شناسايي و آتش را شروع كرديم.


هلیکوپتر AH-1 کبرای ایرانی در حال برخاست


در اهواز، كار ما اين بود كه از صبح تا شب پرواز كنيم. از سويي، نيروها و تجهيزات عراق آنقدر زياد بود كه براي مقابله با آنان، احتياج به نيروهاي بسيار بيشتري داشتيم و از سوي ديگر، درگيري در طول مرز آنقدر وسعت داشت كه نمي‏ شد همه‏ جا را با هليكوپتر تحت پوشش قرار داد. آن وقتها يعني در روزهاي اول جنگ، نيروي زميني ارتش، سپاه و بسيج به طور كلاسيك وارد نبرد نشده بودند؛ لذا هوانيروز بود كه بيشتر باعث كند كردن حركت دشمن به سمت اهواز شده بود. عراقي‏ها كه از ادامه پيشروي سريع به سمت اهواز نااميد شده بودند، از جناح آبادان شروع به پيشروي كردند. ما نيز براي مقابله، به جبهه آبادان اعزام شديم. تازه در آبادان نشسته بوديم كه يك فروند 214 به زمين نشست و دو تن از خلباناني را كه تير خورده و وضعيت وخيمي داشتند، تخليه كرد. با ديدن آنها، هرچند خيلي ناراحت شديم ولي حس انتقام‏جويي در ما تحريك شد و قسم خورديم تا آنجا بتوانيم انتقام اين عزيزان را بگيريم. عمليات در آبادان بسيار وسيع‏تر از اهواز بود. در آنجا تيم آتش زيادتر از اهواز بود و در طول روز، لحظه به لحظه يك تيم اتش در مقابل دشمن ايجاد مي ‏‎شد. عراقي‏ ها از عمليات هليكوپترها ضربات زيادي خورده بودند و تمام سعي آنها بر اين بود كه به نحوي ما را زمين‏ گير كنند و به همين دليل، هواپيماهايشان پي در پي به دنبال يافتن و بمباران مقر ما بودند. ما نيز به اين مسئله پي برده بوديم و سعي داشتيم كه خللي در پرواز ايجاد نشود. يك روز به ما اطلاع دادند كه عراق مشغول احداث پل بر روي «كارون» در منطقه «مارد» است. قرار شد در اولين ساعات صبح روز بعد، آن پل را تخريب كنيم. آن روز هوا خراب شد؛ نه هوانيروز و نه نيروي هوايي، نتوانستند اقدامي بكنند. نامساعد بودن هوا دو روز طول كشيد و پس از آن كمي بهتر شد. به ما اطلاع دادند كه عراق پل را زده و به طرف شرق كارون در حركت است. منطقه‏ اي كه عراق در آن پل زده بود، فاقد هرگونه نيروي دفاعي بود و اين تنها ما بوديم كه بايد يك تنه تا رسيدن نيروهاي پياده‏ نظام، به مقابله با نيروي زميني ارتش عراق بپردازيم. پروازها را شروع كرديم و به تار و مار كردن عراقي‏ها پرداختيم. هواپيماهاي عراقي به دنبال ما آمدند ولي نتوانستند محل ما را پيدا كنند. آنها بمبهاي خود را روي پالايشگاه آبادان ريختند و پالايشگاهي كه دود و آتش از آن زبانه مي‏كشيد، مجدداً مورد هجوم قرار گرفت. تمام آسمان منطقه را دود بسيار غليظي فرا گرفته بود و تصويري از مظلوميت كشور ما را ترسيم مي‏كرد. ما پي در پي پرواز مي‏ كرديم. سرانجام به علت كثرت پروازها، محل استقرار ما توسط دشمن شناسايي شد و با توپخانه مورد هدف قرار گرفت. به ناچار مجبور شديم آن منطقه را تخليه كنيم و به نخلستانهاي اطراف پناه ببريم. در آنجا امكانات غذا و استراحت وجود نداشت. يك كمپوت سربازي به عنوان شام مي‏‎ خورديم و در كنار نيزارها با لباس خلباني دراز مي‏ كشيديم و از ترس مار و ساير حيوانات موذي، كلاه هلمت یا كلاه خلباني خود را هميشه بر سر مي‏‎ گذاشتيم. در آنجا علاوه بر آنكه مراقب مارها و عوارض طبيعي بوديم، نوبتي هم نگهباني مي‏ داديم تا گرفتار شبيخون دشمن نشويم. آن شب وقتي دراز كشيدم، بار ديگر، همسر و فرزندم مقابل چشمانم مجسم شدند. باز تلخي‏ها و شادكامي‏هاي زندگيم را مرور كردم و با اين افكار شب را به صبح رساندم. پس از اداي نماز صبح با همرزمان و خوردن صبحانه ‏‎اي مختصر بار ديگر عمليات شروع شد. اين بار پايگاه ثابتي نداشتيم و قرار بود پس از پايان عمليات جهت سوختگيري و زدن مهمات در كنار جاده ماهشهر به آبادان بنشينيم و از همانجا نيز پرواز كنيم. ماشين سوخت، مهمات و تيم فني به طور سيار در جاده در حركت بودند كه مورد هدف هواپيماهاي عراقي قرار نگيرند.


هلیکوپتر بل 214 در جلو و هلیکوپتر تهاجمی کبرا در عقب تصویر


اينجا نيز هواپيماهاي عراقي راحتمان نگذاشتند و در كنار جاده به ما حمله كردند. وقتي سوخوهاي22 عراقي رسيدند، ارتفاعشان آنقدر كم بود كه خلبان آنها را با چشم غيرمسلح مي ‏ديدم. تنها راه ما، خاموش كردن هليكوپتر و خارج شدن از آن بود كه بيش از چند ثانيه طول نكشيد. از هليكوپتر پائين پريدم و به دنبال جان‏پناهي گشتم ولي در آن بيابان باز، كوچكترين عارضه طبيعي جهت استتار وجود نداشت. هواپيماهاي عراقي دور زدند و دوباره بالاي سر ما آمدند. در آن لحظه فقط توانستم روي زمين دراز بكشم و هر لحظه در انتظار مرگ باشم. اولين رگبار هواپيماها از كنار من گذشت. اين بار طعم مرگ را به خوبي احساس كردم. فكر مي ‏‎كردم كه تنها هدف ميگهاي عراقي، زدن خلبانان بوده است. بار ديگر هواپيماهاي عراقي به طرف ما آمدند و هم چيز را به رگبار بستند. ديگر اميدي به زنده ماندن نداشتم. گرد و خاك ناشي از برخورد گلوله‏ ها به زمين كه به سر و صورتم نشسته بود. فكر مي‏ كردم خودم هم مورد اصابت قرار گرفته‏ ام. سرانجام پس از دقايقي كه براي من سالها طول كشيد، هواپيماهاي عراقي رفتند و من از زمين بلند شدم. نگاهي به خود انداختم و دست و پايم را تكان دادم. به لطف خدا چيزي نشده بود. با عجله به سمت هليكوپترها رفتم. همه هليكوپترها سالم بودند جز هليكوپتر من كه بيش از 100 گلوله خورده بود. پس از چند روز عمليات در آبادان، به ما ابلاغ شد كه به دارخوين برويم و در كنار نيروهاي سپاه عمل كنيم. در طول مسير وقتي از آسمان به زمين نگاه مي‏كردم، مردم بيچاره را مي ‏ديدم كه بي‎خانمان شده ‏اند. پير و جوان، زن و مرد، هركس بقچه ‏اي يا بسته‏اي زير بغل يا كول خود گذاشته، در بيابانها آواره شده بودند. بعضي ‏ها هم دوچرخه‏ اي داشتند و روي آن بچه‏ ها و بعضي از وسائل خود را گذاشته بودند و با مشقت بسيار در حركت بودند. در اين ميان هواپيماهاي عراقي نيز هر از گاهي آنها را به رگبار مي‏ بستند. با حالتي اندوهگين به دارخوين رسيديم. آنجا با آقاي خرازي آشنا شديم. ايشان در مورد ماموريت، ما را توجيه كردند و قرار شد صبح روز بعد، عمليات انجام شود. تازه نماز صبح را خوانده بوديم و مي‏ خواستيم صبحانه بخوريم كه آقاي خرازي به سراغمان آمد و آخرين صحبتها و هماهنگي‏ها را با هم انجام داديم و عمليات آغاز شد. ستوان «داوود عباسي» خلبان 214 پس از بارگيري مقدار زيادي مواد منجره TNT و سوار كردن 4 نفر از نيروهاي سپاه، قايقي را اسلينگ كرده و به طرف هدف به راه افتاد. ماموريت من حفاظت از هليكوپتر 214 بود، زيرا با آن همه مهمات با كوچكترين آسيب، به كوهي از آتش تبديل مي‏شد. پرواز ما روي آب بود و مي‏ بايست در يكي از مناطق، اين نيروها را پياده مي‏ كرديم و برمي‏ گشتيم. وقتي به منطقه مورد نظر رسيديم، با كمال تعجب ديديم كه عراقي‏ها قبل از ما در آنجا مستقر شده اند. با پيش آمدن آن وضع، قرار شد در نقطة ديگري، نيروها را پياده كنيم. سرانجام محلي را پيدا كرديم و هليكوپتر 214 مشغول تخليه بار گرديد. در اين حال، عراقي‏ها ما را ديدند و به طرف ما آتش گشودند. با ديدن آن وضع و خطري كه هليكوپتري 214 را تهديد مي‏ كرد به طرف آنها يورش بردم و يكي از ضدهوايي ‏هاي عراق را با شليک موشک تاو منهدم كردم. دومين موشک تاو، درست به وسط پدافند دوم عراقي‏ها خورد و كمكم كه سرگرد «رستمي» بود، گفت كه متلاشي شدن آنها را ديده است. به مقر عراقي‏ها نزديك شدم. حالا در 200 متري پدافند آنها بودم. به خدمه يكي از آنها نزديك شدم و وقتي به دقت نگاهش كردم، ديدم كه از كنار توپ ضدهوايي پائين آمد و شروع به فرار كرد. او را دنبال كردم. يك شلوار كار و يك زيرپيراهن ركابي سفيد به تن داشت. حالا به حدود بيست متري او رسيده بودم و او در حال فرار بود.


هلیکوپتر AH-1 در جنگ تحمیلی نقش عمده ای را در پشتیبانی از نیروی زمینی ایفا کرد


او را با مسلسل هدف گرفته و شليك كردم. لحظه‏اي بعد، بدن متلاشي شده‏ اش را بين زمين و هوا ديدم؛ نگاهي به اطراف كردم، همه جا پر از نيروهاي عراقي بود. آنها در دسته‏ هاي 20 و يا 30 نفري بودند و با ديدن من شروع به فرار كردند. اطراف را مي‏پائيدم و هرجا كه نيروي بيشتري مي‎ ديدم مورد هدف راكت قرار مي‏ دادم. چنان درگير بودم كه صداي سرگرد رستمي را نمي ‏شنيدم. ضمن گردش به چپ و راست، شليك مي‏كردم؛ اين بار صداي سرگرد رستمي مرا به خود آورد: «مواظب باش! ملخ هليكوپتر به زمين نخورد!» با شنيدن اين حرف، متوجه شدم كه خيلي به زمين نزديك شده‎ام؛ هليكوپتر را جمع و جور كردم. در اين حال ماموريت هليكوپتر 214 پايان يافت و به طرف ما آمد. عراقي‏ها همچنان در حال فرار بودند. 5 نفري از آنها در كناري ايستاده بودند و دستهايشان را روي سر گذاشته بودند. از پارسي خلبان 214 خواستم كه آنها را سوار كند و خودم مراقب او شدم. او 5 نفر عراقي را سوار كرد و به اتفاق به طرف قرارگاه لشگر خراسان كه نزديكترين قرارگاه بود رفتيم و اسراي عراقي را تحويل داديم. آن 5 نفر، يكي فرمانده يگان، يكي افسر رسته مهندسي، دو نفر سرباز و ديگري از گروه خودفروخته مجاهدين خلق بود كه تحويل لشگر 77 داديم؛ سپس به سوي قرارگاه خود به پرواز درآمديم. پس از بازگشت از دارخوين، سپاه پاسداران اعلام كرد كه در اطراف آبادان، تانكهاي عراقي وارد عمل شده‏ اند؛ بلافاصله با دو فروند كبرا و يك فروند 214 براي شناسايي محل و يافتن تانكها به پرواز درآمديم. در كرانه غربي رودخانه كارون، در ارتفاع بسيار كم پرواز مي‏ كرديم كه ناگهان خلبان 214 اعلام كرد سه فروند هليكوپتر عراقي در حال پرواز هستند. با شنيدن اين خبر به طرف نيزارها رفتيم تا از ديد هليكوپترها در امان باشيم. بعد با كبراي دوم هماهنگ كرديم و قرار شد كه از نيزارها خارج شود و به سوي هليكوپترهاي عراقي شليك كند. بلافاصله همين كار را كرد و اقدام به تيراندازي نمود. متاسفانه دستگاه تيراندازي‏اش دچار اشكال بود و نتوانست به دقت هدفگيري كند. من بلافاصله اعلام آمادگي كرده و از ميان نيزارها خارج شدم. سه فروند هليكوپتر سنگين Mi-8 عراقي را كه به صورت دايره در يك نقطه پرواز مي‏كردند با چشم غيرمسلح ديدم و حدس زدم بايد در حال تخليه نيرو يا مهمات باشند. يا علي مددي گفتم و اولين هليكوپتر را با موشك تاو هدف قرار دادم. لحظاتي بعد هليكوپتر آتش گرفت و به زمين خورد. خلبانان عراقي نمي‏دانستند از كدام سمت مورد هدف قرار گرفته ‏اند. آنها در آسمان سرگردان بودند و بي‏ هدف پرواز مي‏كردند. به سرعت هليكوپتر خود افزودم و تا فاصله 600 متري يكي از آنها پيش رفتم و موشك تاو دوم را به سويش شليك كردم. اين يكي هم مثل هليكوپتر اولي در آسمان آتش گرفت و سپس به شدت منفجر شد. دور زدم و به نزديكي هليكوپترهاي خودي رسيدم. ناگهان خلبان 214 اعلام كرد: «موشك!موشك!» و قبل از آنكه عملي خاص انجام بدهم موشكي احتمالاً از نوع سام7 از بين هليكوپتر من و 214 رد شد و به زمين خورد. اين بار نيز به طور معجزه ‏آسايي نجات يافتيم. دور زدم و براي خيز سوم به طرف هليكوپتر سوم عراقي حركت كردم، آن را نشانه رفتم ولي هليكوپترم حركتي نكرد. فهميدم مهماتم تمام شده است. در حالي كه سريعن گردش به راست مي‏كردم، موضوع را به سايرين گفتم و به طرف پايگاه پرواز كردم. آن شب در اثر خستگي زياد، خيلي زود به خواب رفتم. صبح فردا يكي از مسئولان سپاه با قرارگاه تماس گرفت و اعلام كرد كه دو فروند هليكوپتر عراقي كه هدف قرار گرفته بودند، حامل تعداد زيادي از كماندوهاي عراقي بوده كه همگي كشته شده ‏اند. ارديبهشت 1361 و زمان عمليات فتح المبين بود. لحظه‏ اي آرامش نداشتيم. حضور هوانيروز در اين عمليات نيز بسيار چشمگير بود. خلبانان ما با آنكه بارها عمليات انجام داده بودند، هنوز احساس خستگي نمي ‏كردند و باكمال ميل حاضر به انجام عمليات بعدي بودند. براي انجام ماموريت، قرار شد چهار فروند هليكوپتر كبرا وارد عمل شوند. بلافاصله هر چهار فروند استارت زده و به سوي محل ماموريت به راه افتاديم. از اين تيم آتش، فقط هليكوپتر من به موشك «ماوريك» مسلح بود. موشك ماوريك، موشكي بسيار گرانقيمت و با قدرت تخريب بسيار بالاست. اين موشك توسط تيم فني نيروي هوايي و هوانيروز به روي هليكوپتر سوار شده و آزمايشات آن با موفقيت انجام شده بود. من قبلاً بارها اين موشك را شليك كرده و به مشخصات فني و توانمندي‏هاي آن، آشنا بودم. در حين پرواز، چون نيروهاي دو طرف در حال جنگ و گريز بودند و بعضي وقتها يك نقطه چند بار دست به دست مي ‎شد، تشخيص نيروهاي خودي و دشمن خيلي سخت بود. براي آنكه دچار اشتباه نشويم، بايد خيلي حساب شده عمل مي‏ كرديم و قبل از انجام هر كاري، با نيروهاي پياده خودي تماس مي ‏گرفتيم. در يكي از اين تماسهايي كه فرمانده تيم با نيروي زميني عمل كننده خودمان داشت، اطلاع دادند كه ساختمان بزرگي در داخل باغي قرار دارد كه پر از نيروهاي عراقي است و ما بايد هرچه زودتر آن را منهدم كنيم. اين ماموريت به من واگذار شد. من به نزديكي‏هاي باغ رفتم و پس از تنظيم موشك، منتظر روشن شدن چراغ قرمز شدم. اما چراغ قرمز روشن نشد و موشك ماوريك بدون روشن شدن آن چراغ، هرگز عمل نمي‏ كند. با ناراحتي بسيار مجبور شدم جهت خود را عوض كنم و از سمت غرب به باغ نزديك شوم. ناگاه با آتش شديد نيروهاي عراقي مواجه شدم و نتوانستم باغ را مورد هدف قرار دهم. از سويي هليكوپترهاي ديگر با عراقي‏ها درگير شدند و سرانجام يكي از هليكوپترهاي ما تا نزديكي باغ رفت. او با ديدن پرچم ايران، به ما اعلام كرد كه آنجا در اختيار نيروهاي خودي است. با ارتباط مجددي كه فرمانده با نيروي زميني گرفت، معلوم شد كه آن باغ در اختيار نيروهاي خودي است. وقتي اين خبر را به من دادند خيلي خوشحال شدم و خدا را بارها و بارها شكر كردم كه به ما كمك كرد تا با يك اشتباه، هم ‎ميهنان خود را مورد هدف قرار ندهيم. سرانجام فرمانده تيم با هماهنگي نيروي زميني، مركز توپخانه دشمن را به ما نشان داد و من به قلب توپخانه دشمن يورش برده و دو موشك ماوريك خود را حواله آنها كردم.


موشک ضد کشتی هارپون نصب شده روی فانتوم ایرانی


روز دوم عمليات فتح‏ المبين، اعلام كردند كه تانكهاي عراقي از هر طرف شروع به پاتك كرده ‏اند و از ما خواستند كه براي مقابله با آنها برويم. هليكوپترهاي ما، بلافاصله به پرواز درآمدند. سريعن خود را به منطقه‏اي كه مورد نظر بود، رسانديم. شدت درگيري آنقدر زياد بود كه واقعاً نمي‏‎شد نيروي خودي را از دشمن تشخيص داد. در بعضي از نقاط، نيروهاي خودي و دشمن درهم ادغام شده و در حال جنگ تن به تن بودند. از راديوي هليكوپتر هم دائم صداي كمك به گوش مي‏ رسيد. نمي‏ دانستيم چه كار كنيم و كجا را بزنيم؟ فرمانده تيم پروازي با نيروي زميني تماس گرفت و جوياي محلي شد كه مي‏ بايست هدف واقع شود. در جواب گفته شد كه نيروي زميني با گلوله فسفري منطقه را مي‏‎ زند. هوانيروز همانجا را مورد هدف قرار دهد. بلافاصله گلوله فسفري در منطقه‎‏ اي به زمين نشست و پشت سر آن با فرياد يا علي مدد، موشك تاو را آماده كرده و به آن نقطه شليك كردم. ناگهان صداي الله اكبر راديو در گوش ما طنين افكند و من هم به حول و قوه الهي، موشك تاو دوم را پرتاب كردم و ساير هليكوپترها هم با شناسايي هدف، شروع به تيراندازي كردند و در مدت بسيار كمي، با كمك هليكوپترهاي كبرا و موشكهاي تاو، محاصره آن قسمت شكسته شد. سپس با اتمام مهمات به پايگاه خود برگشته و مهمات‎گيري كرديم و اين بار با يك تيم آتش اضافي به محل رفتيم. البته هواپيماهاي عراقي نيز بيكار ننشسته و براي آنكه ما را زمين‏گير كنند، مرتبن بالاي سر ما ظاهر مي ‏‎شدند و گاهاً با پرتاب راكت يا موشكهاي ناتوان «آتول» سعي در شكار كبراها داشتند. در اين عمليات، من در سمت راست پرواز مي‏كردم. ناگهان بر فراز يكي از تپه‏ ها، سه نفر را ديدم كه براي ما دست تكان مي‏ دادند. ناخودآگاه به آنها نزديك شدم. در اين حال، يكي از آنها خود را به داخل سنگر انداخت. اين كار مرا به شك و ترديد واداشت. تا 100 متري آنها پيش رفته بودم كه يكي بلند شد و شروع به فرار كرد. من بر سرعت هليكوپتر افزودم و از بالاي سركسي كه راس تپه بود و دست تكان مي‏ داد رد شدم و به فاصله 20 متري نفري كه فرار مي ‏كرد رسيدم. حالا از تپه رد شده و به دشت وسيعي رسيده بودم. ناگهان در مقابل خود صدها عراقي را ديدم كه در حال فرار هستند. آنها را از لباسشان شناختم. عراقي‏ها با ديدن من، شروع به تيراندازي كردند. بلافاصله تغيير مسير داده و از يكي از كبراها كمك خواستم. فرمانده ما كه از راديو صداي مرا مي‏ شنيد، گفت كه آنها 15 كيلومتر از لبه جلويي منطقه نبرد فاصله دارند و نبايد در آنجا نيروي عراقي وجود داشته باشد. در جواب گفتم: «اينها يا ديشب تك زده و تا اينجا آمده ‏اند يا از نيروهايي هستند كه نتوانسته‏ اند فرار كنند.» به هرحال، با ورود كبراي دوم، مشكل ما حل شد. كبراي دوم شروع به تار و مار كردن آنها با راكتهاي 70 ميليمتري و صدها تيرفشنگ پرداخت. سپس به نيروي زميني اطلاع داديم كه ممكن است افراد ديگري نيز در آنجا باشند و خودمان به منطقه اصلي درگيري برگشتيم. فرداي آن روز، نيروي زميني يك تيم شناسايي رزمي به آن منطقه اعزام كرد. پس از بررسي به ما اطلاع دادند كه روز گذشته در آن منطقه، بيش از 100 نفر عراقي كشته و صدها نفر مجروح و تعداد زيادي نيز به اسارت گرفته شدند.


هواپیمای فانتوم ایرانی مدل F-4D و خلبانان در کاکپیت


يكي از عملياتهاي مهم ما زدن تاسيسات پتروشيمي بصره بود. اين محل بر خلاف اسمش كه غيرنظامي است، يكي از بزرگترين پايگاههاي عراق بوده و در آنجا دو دستگاه رادار دوربرد كه از نظر نظامي اهميت زيادي داشتند، نصب شده بود؛ به طوري كه براي عراقي، نگهداري از اين رادارها بسيار مهم و براي ما هم انهدام آن يكي از ضروريات بود. عراق با تمام امكانات هوايي و زميني خود، سعي در نگهداري آن داشت و ايران نيز به تمام نيروهاي رزمي خود، اعم از زميني، هوايي و هوانيروز ماموريت آزاد داده بود كه آنجا را منهدم كنند. يك بار نيروي هوايي يك بمب 5 تني را با يك فروند F-4D روي ساختمان انداخت، ولي استحكام سطح ساختمان آنقدر زياد بود كه آسيب كلي به رادار وارد نيامد. اهميت اين رادارها در اين بود كه عملكردي مثل آواكس داشتند و مركز تجمع نيروهاي ايراني را ثبت مي ‏كردند و توپخانه خود، گرا مي‏ دادند. تنها فرقي كه اين رادارها با آواكس داشتند اين بود كه آواكس، رادار سيار و داراي برد محدودي است، ولي اين رادارهاي ثابت بودند و ميدان عمل خيلي وسيعي داشتند. هوانيروز براي انهدام آن، اقدامات زيادي كرده بود، ولي هنوز اين مهم عملي نشده بود. خلبانهاي هوانيروز ساعتها در اطراف رادار دور زده بودند كه موشك خود را روي آن قفل كنند، ولي هنوز موفق به اين كار نشده بودند. البته براي اين كار، فقط كبراهايي وارد عمل مي ‎شدند كه موشك ماوريك داشتند. آن روز درگيري در غرب كارون، بسيار شديد بود و تمام منطقه را دود غليظ حاصل از سوختن ادوات و چاههاي نفت، فرا گرفته بود. ناگهان از نظرم گذشته كه پروازي روي پتروشيمي داشته باشم و به قول معروف، من هم شانسم را امتحان بكنم. فرمانده منطقه عليرغم اينكه من مسئوليتهاي زيادي در هوانيروز داشتم، پيشنهاد پرواز مرا قبول كرد و قرار شد به همراه يك فروند 214 و يك فروند كبرا، كه حفاظت مرا برعهده داشت، به آنجا اعزام شويم. ساعت 9:30 هليكوپتر من با دو موشك ماوريك از زمين كنده شد و به طرف هدف به پرواز درآمد. هليكوپتر كبراي دوم و به دنبالش هليكوپتر 214 كه يك گروه فيلمبرداري از برنامه «ايران در جنگ» را به همراه داشت، در اطراف من به پرواز درآمدند. در ارتفاع خيلي پائين پرواز مي‏ كرديم؛ با اين حال، زودتر از آنچه انتظار مي‏رفت، عراق به پرواز ما پي برد و ابتدا هواپيماهاي ميگ 21 و پس از آن هليكوپترهاي «هايند» دشمن در ارتفاع بالا اقدام به تيراندازي به سوي ما كردند. علت پرواز هليكوپترهاي عراقي در ارتفاع بالا، اين بود كه هم ما را هدف قرار دهند و هم پدافندشان بتواند به راحتي به سوي ما تيراندازي كند. با وجود آن همه موانع، بيش از هفت بار به طرف پتروشيمي پرواز كرده و به آن نزديك شده بودم ولي موشك ماوريك روي آن قفل نشده بود. به فكر فرو رفتم تا علت را بيابم. ناگهان علت قفل نكردن موشك را فهميدم. به ستوان ميبدي گفتم: مي ‏داني چرا موشك قفل نمي‏شود؟
- نه.
- براي اينكه ساختمان همرنگ زمين است و هرگز اين موشك از اين زاويه نمي ‏تواند كاري بكند.
- سعي كن اين فرصت طلايي را از دست ندهيم.
- بهتر است از سمت غرب هم آزمايش كنيم.
- آن منطقه ناشناخته است و مجاز به پرواز در آنجا نيستيم.
- اهميت اين موضوع بيشتر از آن است كه ما معطل بكنيم؛ پس بهتر است فرصت را از دست ندهيم و كارمان را شروع كنيم.
او حرفي نزد و بلافاصله هم نظرمان را براي تغيير مسير به هليكوپترهاي بعدي گفتيم و سپس به طرف غرب ساختمان پتروشيمي پرواز كرديم. پدافند عراق با شدت تمام شليك مي‏كرد و تعداد هليكوپترهاي عراقي كه ما را موشك باران مي‏كردند، زيادتر شده بود، ولي هنوز منتظر فرصتي بودم كه موشك قفل كند و كارم را انجام دهم. سرانجام از سمت غرب به ساختمان نزديك شديم و با توجه به به سايه‏اي كه آفتاب در سمت غربي ايجاد كرده بود، موشك قفل كرد. بلافاصله خلبان 214 را مطلع كردم كه به فيلمبردارها بگويد كه آماده باشند. ستوان ميبدي مرتب مي‏ گفت: «بزن! اين فرصت طلايي را از دست نده» سعي كردم خونسردي خودم را حفظ كنم. وقتي كه فيلمبردارها اعلام آمادگي كردند، با توكل به خدا و مولا علي، نگاهي به چراغ قرمز موشك كه علامت قفل شدن آن روي هدف بود، اندختم. چراغ قرمزتر از هميشه مرا دعوت به شليك مي ‏كرد! با توكل به خدا، كليد موشك را فشار دادم. موشك از هليكوپتر جدا شده و رفت تا از دریچه‏ اي كه باز بود وارد ساختمان شد و لحظاتي بعد، ساختمان مجهز پتروشيمي به تلي از دود و آتش مبدل شد. خلبان 214 با خوشحالي گفت: «تبريك مي‎ گويم مهدي، هم هدف را زدي و هم تيراندازي ‏ات توسط فيلمبردارها ثبت شد.» براي اطمينان كافي، موشك دوم را نيز پرتاب كردم. اثري از ساختمان پتروشيمي تقريباً برجاي نمانده بود.


هلیکوپتر شینوک در حال اسلینگ هلیکوپتر بل 214


حالا من و ميبدي از خوشحالي سر از پا نمي‏ شناختيم. همه عوامل پدافندي دشمن مشغول شليك به سوي ما بودند. هليكوپتر كبراي محافظ ما شروع به تيراندازي شديد و پرحجم به طرف آنها كرد. سپس منطقه را دور زديم و هرچه آتش داشتيم برسر دشمن ريختيم و به منطقه خودي وارد شديم. در منطقه خودي احساس كردم كه هليكوپترم هر از چند گاهي يك بار ريپ مي‏زند. با اين حال كنترلش كردم و تا پايگاه رساندم. پرسنل هوانيروز در محوطه جمع شده و منتظر فرود ما بودند. فرمانده پايگاه تا نزديكي هليكوپتر آمد و نگاهي به من كرد. من با دست علامت دادم. به هر ترتيبي بود هليكوپتر را بر زمين نشانده و از آن خارج شدم. ابتدا فرمانده منطق و پس از او ساير همرزمان دور ما جمع شدند و برايمان دست زدند و صلوات فرستادند. در حال حركت به طرف اتاق عمليات بوديم كه بازرس فني به سراغم آمد و دستم را گرفت و گفت: «بيا هليكوپترت را تماشا كن!» به طرف هليكوپتر برگشتم. بدنه هليكوپتر سوراخ سوراخ شده بود. غرق در تماشاي آن بودم كه او ملخ اصلي هليكوپتر را نشانم داد. با دقت نگاهش كردم. بيش از نصف پهناي ملخ اصلي ذوب شده بود. پاهايم سست شد و ضمن تحسين هليكوپتر قدرتمند كبرا، خدا را سپاس گفتم.

  نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:19  توسط امید  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM